تاریخ انتشار : دوشنبه 20 مهر 1405 - 14:46
کد خبر : 57485
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای چرا اسلامی ندوشن دیوان حافظ را به عنوان شاهنامه دوم می‌شناخت؟ بسته هستند

چرا اسلامی ندوشن دیوان حافظ را به عنوان شاهنامه دوم می‌شناخت؟

چرا اسلامی ندوشن دیوان حافظ را به عنوان شاهنامه دوم می‌شناخت؟

اسلامی ندوشن بر این باور بود که دیوان حافظ همچون شاهنامه‌ای دیگر است و روح ایران در کلام حافظ به‌طور نامحسوس جاری است. او به عمق و تأثیر شعر حافظ در فرهنگ ایرانی اشاره کرد و آن را بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت ملی دانست.

به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، کتاب «ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ» اثر محمّدعلی اسلامی‌ندوشن، در دهه ۷۰ منتشر شده است. در این اثر، نویسنده به پژوهشی جامع در مورد زندگی، شخصیت و جهان شعری حافظ شیرازی پرداخته است. این کتاب نتیجه بیش از سه‌دهه تأمل، تدریس و نگارش اسلامی‌ندوشن درباره شعر و جهان‌بینی خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی است و شامل مقالاتی است که در طول سال‌های متمادی در نشریات معتبر ادبی به چاپ رسیده و سپس با بازبینی و تدوین در قالب یک مجموعه منسجم منتشر شده‌اند.

عنوان کتاب «پادشاه غزل؛ چرا حافظ ۹۰ درصد شعرهایش را دور ریخت؟» به ویژگی‌های چندلایه، رازآمیز و زنده شعر حافظ اشاره دارد؛ شعری که در یک دوره یا معنای خاص محدود نمی‌شود و هر نسل و هر ایرانی با خواندن آن، تصویری از وضعیت روحی، تاریخی و اگزیستانسیال خود را بازمی‌یابد. از نظر نویسنده، ارتباط ایرانیان با حافظ یک بازخوانی همیشگی و «پایان‌ناپذیر» است. مرحوم اسلامی‌ندوشن با نثری روان و تحلیلی، راز ماندگاری حافظ و جایگاه منحصر به فرد او در فرهنگ، ادبیات و حافظه تاریخی ایرانیان را بررسی می‌کند.

او در بخشی از این کتاب به راز فال گرفتن از دیوان حافظ می‌پردازد و این پرسش که «چرا از حافظ فال می‌گیرند؟» را مهم‌ترین سؤالی می‌داند که می‌توان درباره حافظ مطرح کرد. او می‌گوید: «تمام خصوصیات دیگر این مرد به این مسئله گره خورده است؛ زیرا حافظ تنها شاعری است که از دیوانش در زبان فارسی فال گرفته می‌شود. ما نمی‌دانیم این سنت از کی آغاز شده است، اما از زمانی که چاپ کتاب‌ها رایج شده و مردم به‌صورت متعدد به آن دسترسی داشته‌اند، از حافظ فال می‌گیرند. این نه تنها در زبان فارسی، بلکه به نظر می‌رسد در هیچ زبانی کتابی وجود ندارد که از آن فال گرفته شود؛ یعنی مردم چنین مأموریتی را به آن کتاب واگذار کرده‌اند.»

وی ادامه می‌دهد: «زبان کنایه و دوپهلو که حافظ به کار می‌برد، بی‌نظیر است. هیچ‌یک از شاعران ایرانی نتوانسته‌اند به اندازه حافظ از این زبان کنایه و دوپهلو استفاده کنند؛ و چنان‌که می‌دانید، تمام غزلیات او نوعی حالت دوپهلو دارند؛ به این معنی که می‌توان از این شعرها دو نوع مفهوم برداشت کرد. این ویژگی، آمادگی دارد که به‌عنوان فال مورد استفاده قرار گیرد. زمانی که می‌توان دو یا چند برداشت داشت، فرض کنید یک برداشت به سمت چپ، یکی به سمت راست، یکی به سمت زمین و یکی به سمت آسمان؛ این برداشت‌ها کمک می‌کند تا ایهام و کنایه‌های موجود، شما را به برداشت خودتان هدایت کند؛ نه این‌که شعر به شما بگوید، بلکه شما آن علاقه درونی خود را به حساب شعر می‌گذارید و آن‌چه را از زبان او می‌خواهید بشنوید، در واقع از درون خودتان می‌شنوید.»

بنابراین، این نکته مهمی است که به ابهام خاص حافظ کمک کرده است. اسلامی‌ندوشن در بررسی جایگاه متناقض و منحصر به فرد حافظ در تاریخ اجتماعی ایران، ماجرای روی آوردن مردم به دیوان او را این‌گونه توصیف می‌کند: «حافظ در دورهٔ انحطاط تاریخ ایران زندگی می‌کرد، در حالی که معمولاً آثار بزرگ در دوران شکوفایی تاریخی خلق می‌شوند… و از همه مهم‌تر این‌که او هم مطرود اندیشه‌هایی است که با او زیسته‌اند و سال‌ها از دیوانش فال گرفته‌اند.»

او در ادامه به راز این فال‌گویی و استقبال بی‌پایان می‌پردازد و توضیح می‌دهد که موسیقی کلام، لحن تسلی‌بخش و روحانیت برآمده از شعر او سبب شده است که دیوانش نه تنها یک اثر ادبی، بلکه پناهگاهی برای روح مضطرب ایرانیان شود؛ اثری شبیه به یک معبد که تمام حواس و عواطف خواننده را به خود جلب می‌کند و به همین دلیل قرن‌هاست مردم در بن‌بست‌ها با آن تفأل می‌زنند.

اسلامی‌ندوشن حافظ را شاعر عوام و خواص می‌نامد و می‌گوید: «این هم خاصیت حافظ است که هم خواص از او بهره‌مند می‌شوند و هم افراد کم‌سواد. افرادی که به زحمت خواندن می‌دانند، دیوان او را با صدای بلند می‌خوانند و تسلی می‌یابند، و این خاصیت همین کلمات و موسیقی کلام است که می‌تواند چنین حالت تسلی‌خاطر را به افراد ببخشد و به همین دلیل، این شاعر در سطح وسیع مردم عادی و در عین حال به عنوان دشوارترین شاعر فارسی شناخته شده است و به‌صورت یک موجود معمایی او را در آغوش گرفته‌اند.»

اسلامی‌ندوشن همچنین در پژوهش‌های خود، دلبستگی خاص خود به «ایران» را نیز در شعرهای حافظ جست‌وجو کرده است. او می‌گوید: «کلمه ایران در شعر حافظ و سعدی و دیگران نیامده است، اما ایران به‌طور نامحسوس در سخن حافظ جریان دارد. به همین دلیل، دیوان حافظ در واقع شاهنامه دوم است. در آن روح ایران و گذشته‌ها و خاطره‌های فراموش‌شده که تنها در ضمیر ناآگاه ایرانی حرکت می‌کرد، حضور دارد. مثال‌های متعددی می‌توان زد که یکی از آن‌ها همان پیر مغان است. اسامی شاهنامه‌ای در دیوان حافظ کم نیست. این نشان می‌دهد که او با شاهنامه آشنا بوده و آن را بارها خوانده است. نوعی حسرت ایران گذشته در حافظ محسوس است و ارتباط بین جام‌جم و جام باده و جام جهان‌بین یعنی جام دانایی، معنا‌دار است؛ به‌عنوان نماد روشن‌بینی که جا‌به‌جا در دیوان آمده است. زوال قدرت‌های پیشین چون جم و فریدون و کسری، برای حافظ یک سرچشمه عبرت است.

مسلماً سه گوینده بزرگ قبل از حافظ، یعنی فردوسی و مولوی و سعدی، بیشترین تأثیر را بر حافظ گذاشته‌اند. حالت ایران باستانی‌اش را از شاهنامه گرفته و تفکر روحانی و معنوی را از مولوی؛ از سعدی نیز شیوه بیان را اقتباس کرده که در کارش بسیار مؤثر بوده است. او همچنین از دیگران نیز تأثیر پذیرفته است. استفاده حافظ از عطار در ظاهر روشن نیست، اما وجود دارد؛ از سنایی نیز مقداری بهره برده است. حافظ گاهی از دیگران نیز استفاده کرده است. چند نمونه نشان می‌دهد که از خاقانی و عراقی نیز تأثیراتی گرفته است. حافظ بسیار تیزبین بود و همه کتاب‌هایی را که در دسترس داشت، می‌خواند و از هر کدام نکاتی را در ذهن و حافظه نگه می‌داشت. شاید گاهی یادداشت‌هایی هم برمی‌داشت؛ بنابراین تأثیرات از افراد کوچک و بزرگ در حافظ مشهود است. من گمان می‌کنم که در میان همه این‌ها، بیش از همه نظر به سعدی داشت؛ اما این به معنای تقلید یا اقتباس نیست. حافظ به‌ندرت تقلیدپذیر بود. البته کوشش‌هایی برای تقلید از او شده، اما به درستی انجام نشده است. سعدی بیشتر از حافظ مورد تقلید قرار گرفته؛ تقلید از حافظ دشوارتر است. با این حال، او در شاعران هندی‌سرا تأثیرگذار بوده و دیگران نیز به او گرایش داشته‌اند. اما کسی جرأت نکرد به تقلید صریح از حافظ بپردازد. او خلاصه هر آنچه در شاعران دیگر بود، در خود گرد آورده است. اساساً ادبیات یعنی بیان خاص، ادبیات آموزه تازه‌ای ندارد. دیگران حرف‌ها را زده‌اند و در تاریخ و حکمت و فلسفه و آثار دیگر جا گرفته است. این دید تازه و بیان خاص است که یک نوشته عادی را تبدیل به ادبیات می‌کند و در حد بالای خود، حافظ و سعدی و مولوی را می‌سازد. شاید بتوان گفت که هیچ‌یک از آن‌ها حرف تازه‌ای نداشته‌اند، اما بیان تازه‌ای داشته‌اند.

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.