چهل و هفتمین نشست شب های مستند:«باد صبا»؛فیلم سازی به سبک آلبرلاموریس

به گزارش ابوالفضل حفیظی خبرنگار فرهنگی باورخبر،فخرالدین سیدی مدیریت نشست شب های مستند درباره فیلم”باد صبا” به کارگردانی آلبرلاموریس حاضر شد و به اداره جلسه پرداخت.
محمد مقدم از «باد صبا» به عنوان یک اثر تاریخی و میراثفرهنگی نام برد و گفت: صحبت درباره این فیلم خیلی سخت است. صمیمانه میگویم وقتی قرار بر صحبت راجع به این فیلم شد دنبال این بودم که برخلاف ذهنیت همه ما که فیلم تحسین شده و جاافتاده ای است، بتوان به شکلی این فیلم را نقد هم کرد. ولی هرچقدر در ترازوی انصاف بخواهیم این اثر را مرور میکنیم، شاهد هستیم بر حسب تصادف یا با هر تعبیر دیگری، که خارج از خوانش های زمانه خودش، عملکرد متفاوتی داشته و از نظر من، در حال حاضر، کارکردش شبیه یک اثر میراثفرهنگی شده است.
وی ادامه داد: ما در کنار چیزهایی که در موزهها، گالریها، کتابخانهها و بناهای تاریخی که نگاه میکنیم، فکر میکنم این اثر جزو معدود آثاری است که روی پرده نقرهای شکل گرفتهاند و در تداوم میراثفرهنگی و بشری قرار میگیرند. از نظر من میتوان این فیلم را اینگونه ارزیابی کرد و به دلایلی که میتوان برشمرد ، تبدیل به یک اثر تاریخی و میراثفرهنگی شده است.
در ادامه نشست ارد عطارپور مستندساز نیز گفت:: چند سال بعد از اینکه دوربین توسط برادران لومیر اختراع شد، ابزار خوبی برای شناخت مردم دنیا و مردمنگاری جوامع مختلف دنیا شد. در سال ۱۹۰۰ در فرانسه یک گردهمآیی بزرگ با حضور مردم نقاط مختلف دنیا برگزار شد و آنها رسمهای خودشان را در آنجا به نمایش میگذاشتند. شیفتگی جوامع غربی به اینکه در دیگر جوامع چه میگذرد باعث شد که این نوع فیلمهای گزارشی از سبک زندگی مردم کشورهای دیگر که گاهی برای مخاطب غربی بسیار تعجببرانگیز بود، به وجود بیاید.
اردعطار پورگفت: از جمله برترین آثار این سبک فیلمها میتوان به فیلم «علف» ساخته مریان کوپر و ارنست بی. شودزاک اشاره کرد که در اینجا هم به نمایش درآمد. از نظر من، این نوع نگاه اروپایی به کشورهای شرقی اساس ساخت بسیاری از فیلمهای آنها شد که میتواند «باد صبا» را هم در بر بگیرد.
عطارپور درباره پلان های مربوط به دریاچه امیرکبیر یا همان سد کرج گفت: دریاچه امیرکبیر همان جایی است که آلبر لاموریس طی حادثهای که برای هلیکوپتر او بر فراز این دریاچه رخ داد، به دریاچه سقوط کرد و زندگی او پایان یافت. چون حس میکردند هلیکوپتر سنگین است، پسرش و کمک خلبان را پیاده میکنند و لحظاتی بعد، این اتفاق برای آنها رخ میدهد.
در پرواز مجدد، هلیکوپتر به کابل تمرین تکاوران گیر میکند و متأسفانه، آنها کشته میشوند. باقیمانده آن هلیکوپتر سالیان سال است که همچنان بر فراز آن کابل آویزان است و یک قبر بدون جسد برای او در قبرستانی در تهران وجود دارد چون پیکر او را هرگز نتوانستند پیدا کنند.
عطارپور سبک فیلم سازی آلبرلاموریس را نگاه از فراز نام برد و افزود: آلبر لاموریس فیلمسازی بود که این ویژگی را داشت که از فراز و ارتفاع نگاه کند و خیلی از فیلمهایش این شاخصه را دارند. «بادکنک قرمز» را همینجا نشان دادیم و این شروع پرواز بر فراز فرانسه و قسمتهای گمشدهای از پاریس بود. او همچنین فیلمی درباره کاخ ورسای ساخته بود. به مرور، این تبدیل به مهارت لاموریس شد و در نهایت، در «باد صبا» به کار آمد تا این فیلم فوقالعاده ساخته شود. دلیلی که او این زاویه دید را داشت، همین بود و به هر حال، این هم نوعی نگاه کردن است هرچند از فراز باشد.
عطار پور ادامه داد: آن نگاهی که لاموریس داشت، منجر شد که یک میراثی به یاد ماندنی از آنچه دیروز بود و امروز نیست، در قالب سلولوئید فیلم همچنان در فیلمخانه وجود داشته باشد که بتوانیم آن را ببینیم. بسیاری از این محلههای شهری دیگر وجود ندارند. مثلا میدان ولیعصر تغییر کرده است.
ارد عطارپور در سخنان پایانی، راجع به نقش منوچهر انور در موفقیت باد صبا گفت: منوچهر انور ادیب، مترجمی بزرگ و هنرمند گرانقدری است و اگر آن نریشن توسط ایشان نوشته و خوانده نمیشد، قطعا این فیلم این تاثیر را نمیداشت. قسمتهای مختلف این فیلم به واسطه نریشن منوچهر انور به هم متصل شده است و هنر او این بود که این روایت را طوری انجام میداد که کمترین پرش در فیلم ایجاد شود. من فکر میکنم در تالیف و ساخت نهایی اثر شاید انور وزنی برابر لاموریس داشته باشد.
محمد مقدم دیگرمستندساز درباره روایتنویسی در «باد صبا» گفت: از نظر من، این فیلم بر مبنای تضادها ساخته شده است. تضاد دعوت از این فیلمساز برای ساختن فیلمی درباره پیشرفتهای ایران معاصر و تضاد هزینههایی که قرار است برای آن صرف شود تا دیده شود اما در عمل، نتیجه دیگری میدهد. تضاد یک نگاه اورینتالیستی به پدیدهها و رتوش شده مسائل را دیدن ولی در عین حال، در لایهای دیگر فیلم عمیق میشود وقتی که به حوزه متن میرسد، کارکرد دیگری پیدا میکند که آدم شگفتزده میشود و میگوید باید خیلی با فرهنگ ایرانی آشنا باشد که این انتخاب شگفت را انجام دهد. معلوم نیست از سر هوش یا تصادف یا چیزی دیگر این چیدمان را انجام میشود.
محمد مقدم گفت: تصور کنید اگر باند صوتی فیلم و این شکل از نوشتن را نادیده بگیریم، هرگز ما با اینچنین اثری مواجه نمیشدیم. ما در اینجا تصاویری بدیع و زیبا داریم که هر کسی میتوانست آن را گرفته باشد حتی اگر سبک سرانه تصویربرداری میشد، به دلایلی که میبینیم به خودی خود ارزشمند بود چون چیزهایی را داریم از تاریخ، طبیعت و محیطزیست میبینیم که دیگر نیست و در واقع، یک موهبت برای ماست. اثر در این سطح نمیماند و بیرون از خواسته سازندگانش، چه کارگردان و چه سفارش دهندگان قرار میگیرد و تبدیل به خاطره جمعی همه ما میشود.
این مستندساز اظهار داشت: من همیشه وقتی این فیلم را میبینم، حس سبک سری و خوش خیالی را دارم که وقتی در کودکی فیلم میدیدیم. گاهی فکر میکنم اگر هموطن لاموریس، ژان روش فیلم را میساخت، چه میشد؟ احتمالا شبیه آن تصاویری که در۱۰ دقیقه آخر دیدیم و در واقع، کمی بومی تر با همان سبک و سیاقی که از او سراغ داریم، میساخت. او سراغ موضوعات دیگری میرفت که اینجا نمیبینیم. اما اینجا راجع به آنچه که نیست صحبت نمیکنیم و آنچه که هست، تصویری جامع از یک کشور میدهد هرچند به نظر میآید پراکنده و آشفته است ولی فیلم میتواند از این وادی بگذرد.
مقدم فیلمساز و مستند ساز گفت: مثلا ما که ایران را میشناسیم، میدانیم که در جغرافیای کشور نباید اینطور سیر کرد. شاید بتوان از برخی جزئیات ایراد گرفت در عین حال که ایراد نیست. متن میآید و همهچیز را بغل میکند و میبلعد و یک چیدمان باشکوه و زیبا، از خودش به جا میگذارد که سادهترین تعریفی که به نظر میرسد یک خاطره جمعی برای همه ماست.
چهلوهفتمین نشست «شبهای مستند» موزه سینما با پرسش و پاسخ و شکوه فراوان پایان یافت.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰