تاریخ انتشار : یکشنبه 1 شهریور 1405 - 21:47
کد خبر : 41484
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای قدرت الگوسازی ایران؛ چالش اصلی نظم سنتی آمریکایی بسته هستند

قدرت الگوسازی ایران؛ چالش اصلی نظم سنتی آمریکایی

قدرت الگوسازی ایران؛ چالش اصلی نظم سنتی آمریکایی

قرن بیستم را می‌توان به عنوان دوره‌ای از هژمونی و تسلط یک‌جانبه توصیف کرد. اما در قرن بیست و یکم، شاهد ظهور چانه‌زنی‌های پیچیده، ائتلاف‌های متغیر و قدرت‌های متکثر خواهیم بود. این تغییرات نشان‌دهنده تحول در روابط بین‌المللی و ساختارهای قدرت جهانی است.

بین‌الملل به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، از زمان پایان جنگ جهانی دوم، جهان به نظمی وارد شده که قدرت‌های غربی آن را طراحی و پیاده‌سازی کرده‌اند. هرگاه که این قواعد به ضرر آن‌ها بود، تفسیرهای متفاوتی از قوانین ارائه کردند و در مواقعی که به نفعشان بود، همان قوانین را علیه کشورهای مخالف به کار گرفتند. اما جنگ اخیر میان ایران و آمریکا، این معادله را به طور دائمی دگرگون کرده است.

آمریکا همواره خود را به عنوان ضامن جریان آزاد تجارت در سطح جهانی معرفی کرده است؛ به گونه‌ای که اگر تجارت جهانی، به ویژه آن دسته که با آمریکا و قدرت‌های غربی در ارتباط است، به هر دلیلی دچار اختلال می‌شد، ایالات متحده خود را مسئول می‌دانست و به شیوه‌های سخت یا نرم مداخله می‌کرد تا عامل اختلال را از میان بردارد. اما در جنگ اخیر، آمریکا با وجود تمام تلاش‌ها و استفاده از انواع راهکارها، نتوانست تنگه هرمز را بازگشایی کند و اراده‌ خود را به تهران تحمیل نماید. واقعیت این است که تنگه هرمز از یک مسیر دریایی به یک سلاح ژئوپلیتیک تبدیل شده است. روزانه حدود ۱۷ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت (تقریباً یک‌سوم نفت دریایی جهان) از این تنگه عبور می‌کند. ایران به سلاحی خطرناک‌تر از بمب اتم دست یافته است؛ نه از طریق تولید بمب، بلکه با کنترل یک آبراه حیاتی که توقف آن، قیمت نفت را به سطوح بی‌سابقه‌ای خواهد رساند و رکودی سنگین در غرب ایجاد خواهد کرد. به همین دلیل، تحلیلگران بر این باورند که هرمز امروز از بسیاری از زرادخانه‌های هسته‌ای نیز تأثیرگذارتر است.

در همین راستا، نشریه آمریکایی «فارن افرز» در تازه‌ترین تحلیل خود به وضوح اعلام کرده که جنگ علیه ایران نقطه عطفی در تضعیف نظم منطقه‌ای به رهبری آمریکا بوده است. این نشریه می‌نویسد: «ناتوانی ایالات متحده در محافظت از متحدان خود در خلیج فارس در برابر حملات ایران یا باز نگه داشتن تنگه هرمز، به توافق امنیتی محوری که توجیه‌کننده شبکه پایگاه‌های نظامی‌اش در منطقه بود، ضربه‌ای مهلک وارد کرد.» آمریکای مغرور با اتکا به برتری نظامی‌اش وارد جنگ با ایران شد، اما ماه‌ها بعد بر همگان روشن شده است که ارتش تروریستی تا بن دندان مسلح آمریکا در باتلاقی راهبردی گرفتار شده است. اهداف اولیه‌ی جنگ –تسلیم ایران، تغییر رژیم و جلوگیری دائمی تهران از دستیابی به سلاح هسته‌ای– اکنون یکی پس از دیگری کنار گذاشته شده‌اند. حال حتی جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، هدف اصلی را صرفاً «نفت و گاز ارزان برای آمریکایی‌ها» اعلام می‌کند. این نه یک استراتژی، بلکه اعترافی صریح به شکست است.

فارن افرز تأکید می‌کند که «آمریکا دیگر توانایی جلوگیری از درگیری‌ها یا تضمین جریان آزاد تجارت در سراسر جهان را ندارد». این بدان معناست که ادعای نقش «ضامن امنیت» تجارت جهانی برای همیشه مخدوش شده است. در آینده، قدرت تنها به تولید ناخالص داخلی، ارتش و تعداد سلاح سنجیده نمی‌شود؛ بلکه کنترل آبراه‌های حیاتی و توانایی در جنگ‌های نامتقارن، شاخص‌های جدید قدرت خواهند بود. ایران در جنگ اخیر نشان داد که همیشه ارتش‌های پرهزینه‌تر پیروز میدان نیستند و با استراتژی نبرد نامتقارن، معادله‌ هزینه-قدرت را به نفع خود تغییر داده است.

بسیاری از تحلیلگران پیش‌تر بر این باور بودند که با روند رو به افول آمریکا و پیشرفت‌های چین، جهان به سمت «نظم چینی» حرکت خواهد کرد. اما خود فارن افرز این فرضیه را رد می‌کند و به نقل از مارک لئونارد می‌گوید: «این لحظه، یک فاصله‌ کوتاه میان نظم آمریکایی و نظم چینی نیست. برای مدتی، جهان بدون هیچ نظم واحدی خواهد بود». در این فضای بی‌نظم، کشورهایی مانند ایران، ترکیه، هند و برزیل می‌توانند میان قدرت‌های بزرگ موازنه‌سازی، چانه‌زنی و ائتلاف‌های متغیر ایجاد کنند و نظم جدیدی را شکل دهند که نه یک‌قطبی است و نه دو قطبی، بلکه شبکه‌ای و چندمرکزی خواهد بود. در این بین، فارن افرز ایران را از جمله «کشورهای هنرمند» دنیا می‌داند؛ کشورهایی که در جهان بی‌نظم با استفاده از امکانات موجود، به سرعت خود را وفق می‌دهند و ائتلاف‌های منعطف می‌سازند.

الگوسازی ایران؛ بزرگ‌ترین تهدید برای نظم کهن آمریکایی اما شاید مهم‌ترین دستاورد جنگ اخیر، فراتر از معادلات نظامی و اقتصادی، نقش الگوساز ایران برای سایر کشورها باشد. ایران در شرایطی که شدیدترین فشارهای اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک طی نیم‌قرن اخیر را تحمل کرد –از تحریم‌های فلج‌کننده تا تهدید نظامی مستقیم و عملیات روانی گسترده– نه تنها تسلیم نشد، بلکه با اتکا به استراتژی نامتقارن، جغرافیا، و دیپلماسی ائتلاف‌های متغیر، توانست معادلات را به نفع خود تغییر دهد. این پیام روشنی برای سایر کشورها دارد؛ کشورهای متوسط و حتی کوچک، اگر اراده و استراتژی درستی داشته باشند، نیازی به پذیرش دیکته‌ی قدرت‌های بزرگ ندارند. ترکیه در سوریه و قفقاز، هند در خرید نفت روسیه و سیاست مستقل خود، برزیل در موضع‌گیری‌های چندجانبه و حتی عربستان در سیاست مستقل نفتی و نزدیکی به چین و ایران، همگی در حال پیروی از این الگو هستند. آنچه پیش‌تر یک استثنا به نظر می‌رسید، اکنون در حال تبدیل به قاعده است.

تأثیر روانی این الگوسازی شاید از تأثیر نظامی آن هم عمیق‌تر باشد. وقتی کشورهای منطقه و فراتر از آن می‌بینند که ایران با وجود همه‌ی فشارها، هم پای میز مذاکره می‌نشیند و هم در میدان جنگ عقب‌نشینی نمی‌کند، این پرسش در ذهنشان شکل می‌گیرد که: «اگر ایران توانست در برابر آمریکا بایستد و به اهدافش برسد، چرا ما نتوانیم؟» این سوال، بزرگ‌ترین تهدید برای نظم کهن آمریکایی است؛ زیرا نظم غربی نه با بمب، بلکه با باور به شکست‌ناپذیری خود دوام آورده بود. حالا که این باور در جنگ اخیر ایران در هم شکسته شده، دیگر هیچ کشور مستقلی خود را ملزم به تبعیت محض از غرب نمی‌داند.

اما پرسش اساسی‌تر اینجاست که اگر جهانیان به این نتیجه رسیده‌اند که نظم یک‌جانبه‌ی غربی پاسخگوی نیازهای آن‌ها نیست و باید نظمی عادلانه‌تر بر اساس قواعد مشترک شکل بگیرد، چرا باید همان قدرت‌های غربی باشند که قواعد جدید را می‌نویسند؟ مگر نه این که خود آن‌ها نشان دادند که قوانین را فقط تا جایی رعایت می‌کنند که به نفعشان باشد؟ اگر قرار است که جهان بر اساس قانون اداره شود، نوشتن آن قانون نیز نباید در انحصار کسانی باشد که خود را فراتر از قانون می‌دانند. ایران با ایستادگی در برابر فشارها، به کشورهای دیگر نشان داده که می‌توان بدون پذیرش دیکته‌ی قدرت‌های بزرگ، در جهان جدید جایگاهی پیدا کرد – و این پیامی است که نظم کهن را بیش از پیش به چالش می‌کشد.

سردار ابن‌الرضا: ایران را برای تهدیدهای ۵۰ سال آینده آماده می‌کنیم دیپلمات ژاپنی: ایران حرکات ترامپ را روی شطرنج سیاست پیش‌بینی کرد

در انتها باید گفت جهان در آستانه‌ی تحولی تاریخی قرار دارد؛ تحولی که در آن دیگر هیچ کشوری –حتی قدرت‌های بزرگ– نمی‌تواند ادعای نوشتن یک‌جانبه‌ی قوانین را داشته باشد. اگر قرن بیستم، قرن هژمونی بود، قرن بیست و یکم، قرن چانه‌زنی، ائتلاف‌های متغیر و قدرت‌های متکثر خواهد بود. ایران، بیش از هر کشور دیگری، نشان داده که در این جهان جدید، بازیگر کوچکی نیست که حذف شود، بلکه معمار بخشی از قواعد جدید است.

نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس مسائل بین الملل

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.