تاریخ انتشار : چهارشنبه 8 مهر 1405 - 12:27
کد خبر : 53974
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای تروریست واقعی کیست؛ اشغالگر یا جانفدا؟ داستان پیوستن صهیب ۱۷ ساله به حماس بسته هستند

تروریست واقعی کیست؛ اشغالگر یا جانفدا؟ داستان پیوستن صهیب ۱۷ ساله به حماس

تروریست واقعی کیست؛ اشغالگر یا جانفدا؟ داستان پیوستن صهیب ۱۷ ساله به حماس

کودکان غرب‌آسیا در شرایط جنگی به دنیا می‌آیند و از سنین پایین با سختی‌ها و مبارزه آشنا می‌شوند. این کودکان، به جای حمایت و آموزش، به عنوان تروریست شناخته می‌شوند و در دنیایی پر از خشونت و ناامنی بزرگ می‌شوند.

به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده: برخی بر این باورند که «حماس» یک سازمان تروریستی است و اعضای آن را «تروریست» می‌نامند. این اظهارات از سوی افرادی مطرح می‌شود که به خوبی می‌دانیم هر برچسبی را به هر شخص و گروهی که بخواهند می‌زنند تا با استفاده از آن برچسب، حساب خود را با کسانی که مطابق میلشان رفتار نمی‌کنند، تسویه کنند. مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، اعضای «حزب‌الله» لبنان و گروه‌های مقاومت عراقی و یمنی! بی‌شک، تروریست خوانده شدن هیچ اهمیتی برای گروه‌های مقاومتی که در حال دفاع از سرزمین خود هستند، ندارد، اما شاید بد نباشد در میان هیاهوی رسانه‌های صهیونیستی فارسی‌زبان و غیرفارسی‌زبان که به تروریست خواندن گروه حماس می‌پردازند، با یک مثال و مصداق به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری این گروه کوچک مبارز فلسطینی بپردازیم؛ روندی که برای سایر گروه‌های مقاومت نیز صدق می‌کند.

شهید «صهیب لباد»| تولد: ۴ آبان ۱۳۸۷ / شهادت: ۱۶ شهریور ۱۴۰۴

«صهیب لُباد»؛ تروریست یا شهید غزه‌ای؟! «صهیب لُباد» در سن ۱۷ سالگی به شهادت رسید. او یکی از اعضای گروه حماس در باریکه غزه بود که سلاح به دست گرفته و در دو یا سه سال اخیر با اشغالگران صهیونیستی مبارزه می‌کرد. اما صهیب چگونه به «حماس» پیوست؟ آیا به زور؟ یا با تبلیغات؟ یا شست‌وشوی مغزی؟!… نه! صهیب در ۱۵ سالگی در حال تحصیل در مدرسه بود. صهیونیست‌های اشغالگر به غزه (سرزمین اجدادی صهیب) حمله کردند و از زمان نبرد «الاقصی» به مدت بیش از دو سال، غزه را شبانه‌روز بمباران کردند. ده‌ها هزار نفر از مردم غزه زیر آوار بمباران اشغالگران جان باختند. مادر صهیب، خواهرش نصرا و برادرانش؛ محمد، هانی و انس در یکی از همین حملات هوایی به شهادت رسیدند. خانه صهیب در محله الدراج در شرق شهر غزه واقع شده بود. در تاریخ ۲۸ آبان ۱۴۰۲، یعنی ۴۳ روز پس از «طوفان‌الاقصی» و آغاز بمباران‌های بی‌امان غزه، جنگنده‌های اشغالگر یکی از بمب‌های خود را بر روی ساختمانی رها کردند که محل زندگی صهیب و خانواده‌اش بود. تقریباً تمام اعضای خانواده صهیب به جز خودش و پدرش به شهادت رسیدند.

صهیب نوجوان بود و کوچک‌ترین عضو خانواده، هنوز به آغوش گرم مادر و محبت خواهرانش وابسته بود. شهادت آن‌ها اما رشته‌های محبت را پاره کرد و زخم و اندوه عمیقی بر دلش نشاند. تقدیر چنین بود که صهیب از آن بمباران و ویرانی جان سالم به در ببرد، اما تماشای سرپناهی که ویران شده و زیر آوار آن، عزیزترین افراد زندگی‌اش مظلومانه جان باختند، لطمه‌ای جبران‌ناپذیر به روح و روان او وارد کرد. او تصمیم به انتقام از اشغالگران گرفت و ساده‌ترین راه انتقام، پیوستن به گروهی بود که در حال دفاع از غزه بودند؛ گروه گردان‌های قسام؛ شاخه نظامی حماس. صهیب ۱۵ ساله بود و دانش‌آموز، اما پس از نابود شدن تمام خاطرات کودکی و مرگ عزیزترین افراد زندگی‌اش، به یک‌باره بزرگ شد و به رزمنده‌ای تبدیل شد که به انتقام خون مادر و خواهر و برادران و هموطنانش پرداخت.

«صهیب لُباد» با وجود سن کم، به نبرد با تانک‌ها و نیروهای نظامی اشغالگری پرداخت که به طور دسته‌جمعی وارد غزه می‌شدند و کشتار و ویرانی به بار می‌آوردند. داستان صهیب برای ما ایرانی‌ها بسیار آشناست! او به نوعی مانند شهید «محمدحسین فهمیده» است. محمدحسین نیز ۱۳ ساله بود که ارتش بعثی به ایران حمله کرد. اما او با وجود سن کم، آن‌قدر بزرگ شده بود که بفهمد «تجاوز دشمن به خاک و ناموس ایرانی» یعنی چه؟ بنابراین خود را به جبهه خرمشهر رساند. هیچ اجبار و شست‌وشوی مغزی در کار نبود، که اگر بود، با وجود دو بار مجروح شدن در جنگ، برای بار سوم مشتاقانه به میدان رزم برنمی‌گشت. محمدحسین بار سوم به جبهه جنوب رفت و در هشتمین روز از آبان‌ماه و در سی‌امین روز از آغاز جنگ تحمیلی، زمانی که ۵ دستگاه تانک عراقی رزمندگان ایران را محاصره کرده بودند، تعدادی نارنجک به کمرش بست و خود را زیر یکی از تانک‌ها انداخت و با انفجار آن تانک، هم خودش به شهادت رسید و هم سایر تانک‌ها را فراری داد و حلقه محاصره رزمندگان ایرانی را شکست.

سپاه پاسداران؛ جانفدایان ایرانی نیز به همین ترتیب شکل گرفت. دغدغه دفاع از ایرانی که تازه انقلاب اسلامی در آن رخ داده بود و حتی پیش از تجاوز ارتش بعثی، مورد حمله گروهک‌های منافق داخلی و شرور خارجی قرار گرفته بود، انگیزه اصلی تشکیل سپاه شد و جانفدایان ایرانی که دلشان در گرو ایران و اسلام بود، هسته اولیه آن را پایه‌ریزی کردند.

«حزب‌الله لبنان» نیز به همین شکل شکل گرفت. صهیونیست‌ها که پای خود را در فلسطین اشغالی محکم کرده بودند و به اصطلاح کشورشان را در زمین‌های غصب‌شده فلسطینی بنا کرده بودند، بلافاصله شروع به دست‌درازی به لبنان کردند و تا قلب بیروت؛ پایتخت لبنان پیشروی کردند. لبنان که تازه از زیر یوغ قیمومیت استعمارگران بریتانیایی و فرانسوی رها شده بود، نظام و ارتش قوی و منسجمی نداشت و شبه‌نظامیانی در آن جولان می‌دادند که دولت صهیونیستی اسرائیل آن‌ها را با پول خریداری کرده بود. بنابراین لبنان، از مناطق جنوبی آن گرفته تا قلب بیروت، بزرگراهی شده بود که صهیونیست‌ها در آن به کشتار و قتل‌عام مشغول بودند؛ مانند قتل‌عام «صبرا» و «شتیلا» که در سال ۱۹۸۲ توسط اسرائیلی‌ها و شبه‌نظامیان وابسته به آن رژیم صورت گرفت.

علاوه بر این‌ها، شیعیان لبنانی و مردم محروم جنوب لبنان در مقایسه با سایر مذاهب، در طول یک یا دو قرن گذشته در بدترین شرایط اقتصادی (از لحاظ اسکان، امنیت و مسائل بهداشتی) به سر می‌بردند. به نوعی، هم مورد تجاوز اسرائیلی‌ها و هم سایر گروه‌های لبنانی قرار داشتند. این فقر و محرومیت به قدری بود که برخی جوانان شیعه از سر ناچاری (و نبود رهبران و آموزش‌های دینی درست و جامع) به گروه‌های چپی و کمونیستی می‌پیوستند. در چنین شرایطی، هسته اولیه نخستین نیروی شبه‌نظامی و مقاومت شیعی با نام «امل» توسط سیدموسی صدر با همکاری دکتر مصطفی چمران و با اهدافی چون بهبود وضع معیشتی و فرهنگی شیعیان و پیگیری استقلال و تمامیت ارضی لبنان، در تیرماه ۱۳۵۳ (ژوئیه ۱۹۷۴) شکل گرفت. چند سال پس از ربوده شدن امام موسی صدر و انحراف امل از اهداف اولیه، و تداوم اشغالگری و تجاوزات «اسرائیل»، این وظیفه به گردن گروه دیگری از جوانان شیعه جنوب لبنان افتاد و «حزب‌الله» با همان رویکردهای اولیه امل و به ویژه مبارزه با اشغالگری «اسرائیل» شکل گرفت.

گروه‌های مقاومت عراقی و انصارالله یمن نیز به همین ترتیب تأسیس شدند. با تجاوز آمریکا به عراق و قتل‌عام عراقی‌ها در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳م) و سپس هجوم داعشی‌های سرسپرده‌ی آمریکایی-صهیونیستی در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴)، گروه‌های مبارز و مدافع مردمی در عراق شکل گرفتند. تجاوز گسترده نیروهای عربستانی و اماراتی به یمن نیز باعث قوت گرفتن جانفدایان مدافع یمن (انصارالله) شد که البته آمریکا و سرسپردگانش تمایل دارند نام تروریست بر آن‌ها بگذارند.

حماسه «حماس» نیز از دل تجاوزات بی‌امان به غزه شکل گرفت. ماجرای اشغالگری غزه از ۱۵ مهر ۱۴۰۲ (۷ اکتبر ۲۰۲۳) آغاز نشده بود. غزه از سال ۱۹۶۷ که به اشغال رژیم‌صهیونی درآمد، تا «طوفان‌الاقصی» همواره تحت تجاوز و حمله صهیونیست‌ها بود و حتی از سال ۱۳۸۶ (۲۰۰۸) به‌طور کامل محاصره و ارتباطش با جهان خارج قطع شد و بزرگ‌ترین زندان روباز جهان نام گرفت. نبرد «طوفان‌الاقصی» فقط بهانه‌ای بود برای درو کردن غزه و کوچاندن و آواره‌کردن مردم آن، وگرنه این تجاوز تازه‌ای برای غزه‌ای‌ها و فلسطینی‌ها نبود… و گروه مقاوم و مدافع «حماس» از دل همین تجاوزات بی‌امان و بی‌پایان شکل گرفت تا از سرزمین و ناموس فلسطینیان ساکن در غزه که برای دهه‌ها یک جرعه آب خوش از گلویشان پایین نرفته بود، دفاع کند.

گروه مجاهد حماس سال‌هاست که برای دفاع از غزه با اشغالگران مبارزه می‌کند. صهیب حماسی شد زیرا… بنابراین «صهیب لُباد»؛ رزمنده ۱۶ ساله غزه‌ای به گروهی پیوست که از سال‌ها پیش برای مقابله با تجاوزات اشغالگران صهیونی شکل گرفته بود. و این پیوستن زمانی صورت گرفت که او با چشمان خود دید اشغالگران چه بر سر خانه و خانواده‌اش آوردند. جوهر انتقام در رگ‌های صهیب به غلیان آمده بود و بدون تجهیزات پیشرفته رزمی به مقابله با تانک‌ها و قوای نظامی اشغالگران اسرائیلی می‌رفت و تصاویری که از او باقی مانده، گویای این رشادت‌هاست. تصاویری حماسی و اساطیری که گروه حماس به‌تازگی در قالب ویدئویی از سری ویدئوهای «قمرهای طوفان» و با عنوان «مجاهدی که پایه‌های اشغال را لرزاند» منتشر کرده است. این ویدئو صهیب را به همراه چند مبارز دیگر فلسطینی در کمین یک تانک اسرائیلی در حال پیشروی نشان می‌دهد که در میان آتش سنگین، یک موشک ضدتانک یاسین-۱۰۵ را به سمت آن شلیک می‌کند. احمد حمدان؛ فعال شبکه‌های اجتماعی پس از تماشای ویدئوی منتشرشده از صهیب این‌گونه نوشت: «لباد با سینه برهنه و سلاح سبک خود، در مقابل یک خودروی زرهی سنگین ظاهر شده است. گویی اسامه بن زید ـ فرمانده جوان سپاه پیامبر(ص) ـ را می‌بینم که در روز جنگ موته ارتش مسلمانان را رهبری می‌کند؛ قدم برمی‌دارد، شمشیرش را در دست دارد و ضربه‌ای می‌زند.» حمدان نوشته خود درباره صهیب را با این شعر به پایان می‌رساند: «دشمنان تصویر بچه‌شیری را می‌بینند و او را تحقیر می‌کنند، حال آنکه در لباس‌های او شیر قدرتمندی نهفته است.»

شیربچه یا اسامه‌ی فلسطینی‌ها، مدتی پس از نبرد با اشغالگران صهیونی در گردان الزیتون ـ تیپ غزه، در ۱۶ شهریور ۱۴۰۴ در ۱۷ سالگی به شهادت رسید و به جمع شهدای مقاومت و خانواده شهیدش در آسمان پیوست.

انتهای پیام/

برچسب ها : ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.