پینوکیوی کاخ سفید: آرزوی تسلیم اقتصادی ایران در سر دارد

اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، به جای برآوردهای عینی، رویکردی جدید مبتنی بر جنگ روانی و بلوفهای سیاسی را در پیش گرفته است. این تغییر نگرش میتواند تأثیرات قابل توجهی بر سیاستهای اقتصادی و مالی آمریکا داشته باشد.
بین الملل به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، در زمینه سیاست خارجی و تصمیمگیریهای کلان اقتصادی، اعتبار سنجی یک مقام مسئول بیشتر بر اساس دقت پیشبینیها و درک او از واقعیتهای موجود ارزیابی میشود. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری دولت دونالد ترامپ، در ماههای اخیر اظهارات قاطعانه و پیشبینیهای شتابزدهای را مطرح کرده که تکرار خطاهای محاسباتی و زمانبندیهای نادرست در آنها، سوالات جدی را درباره صلاحیت کارشناسی و شناخت او از معادلات ژئوپلیتیک و اقتصادی ایجاد کرده است. بررسی اظهارات بسنت نشان میدهد که او به جای تحلیلهای عینی، رویکردی مبتنی بر جنگ روانی و بزرگنمایی بلوفهای سیاسی را اتخاذ کرده است؛ شیوهای که بارها در مواجهه با پرونده ایران و حتی در ارزیابیهای اقتصادی داخلی ایالات متحده با شکست مواجه شده است.
پیشبینی انفجار چاههای نفت ایران نمونه بارز این ادعاهای دور از واقعیت بود که در اواخر فروردین ۱۴۰۵ (آوریل ۲۰۲۶) مطرح شد. بسنت در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ (۱۱ آوریل ۲۰۲۶) با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس ادعا کرد که به دلیل تداوم استراتژی مسدودسازی دریایی، مخازن جزیره خارگ در «مبدأ چند روز آینده» کاملاً پر خواهند شد و این امر دولت ایران را ناچار میکند چاههای نفت خود را ببندد. در حالی که در همان زمان کارشناسان ارشد حوزه انرژی و مدیران مؤسسات بینالمللی، از جمله روبن میلز (مدیرعامل شرکت کامار انرژی)، بلافاصله با ارائه دادههای فنی پاسخ دادند که ساختار زیرساختی و ظرفیتهای ذخیرهسازی ایران به مراتب فراتر از تصورات سطحی مقامات واشنگتن است و این رویکرد تنها به ایجاد نوسانات مصنوعی و طولانیمدت در بازار جهانی انرژی منجر میشود. سپری شدن آن چند روز و تداوم بدون وقفه صادرات و پایداری چاههای نفت ایران نشان داد که بسنت تا چه حد درگیر توهمات شخصی خود است.
محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، اظهارات دونالد ترامپ و وزیر او را که گفته بودند چاههای نفت ایران ظرف سه روز منفجر خواهند شد، به تمسخر گرفت. او در حساب کاربری خود در شبکه ایکس نوشت: «سه روز گذشته و هنوز هیچ چاهی منفجر نشده؛ پس میتوانیم آن را به ۳۰ روز افزایش دهیم و چاه را همینجا بهصورت زنده پخش اینترنتی کنیم.» قالیباف افزود: این دقیقاً از همان دست مشاورههای بیارزشی است که دولت آمریکا از افرادی مانند بسنت دریافت میکند؛ همان کسانی که فرضیهٔ محاصره را هم مطرح کردند و قیمت نفت را به بالای ۱۲۰ دلار رساندند و ایستگاه بعدیشان ۱۴۰ دلار است. مسئله فرضیه یا نظریه نیست، بلکه نوع نگرش و ذهنیت است.
پیشبینی فروپاشی اقتصاد ایران با شکست این سناریو، بسنت در اواخر تابستان رویه خود را تغییر داد اما بر همان فرمان جنگ روانی باقی ماند. او در تاریخ ۵ مهر ۱۴۰۵ (۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶) طی مصاحبهای با شبکه فاکسنیوز صراحتاً پیشبینی کرد که اقتصاد ایران «احتمالاً ظرف دو هفته آینده فرو خواهد پاشید» و مدعی شد که تنها ۱۵ میلیون بشکه نفت بر روی آب باقی مانده و ایران دیگر چیزی برای مبادله ندارد. این ضربالاجل دو هفتهای نیز در اواسط مهرماه به پایان رسید، اما برخلاف ادعای او مبنی بر زانو درآوردن ساختار اقتصادی ایران، نه تنها فروپاشی ادعایی رخ نداد، بلکه مکانیسمهای دور زدن تحریمها و پویایی تجارت منطقهای ایران به کار خود ادامه دادند.
این تکرار مکرر شکست در تعیین موعدهای ساختگی، نشان داد که ارزیابیهای بسنت فاقد هرگونه پشتوانه علمی است و صرفاً با هدف پمپاژ ناامیدی به بازار داخلی ایران و فریب افکار عمومی آمریکا طراحی شده است. بسنت به تازگی در اظهارنظری عجیب از شهروندان ایرانی خواست تا مالیات نپردازند و برای زمستان سوخت ذخیره کنند. ریشه این ناکارآمدی و پیشبینیهای اشتباه را باید در پیشینه حرفهای و چارچوب فکری خود اسکات بسنت جستوجو کرد؛ سوابقی که نشان میدهد او پیش از رسیدن به مسند وزارت، به عنوان یک مدیر صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund Manager) و کارگزار بازار مالی شناخته میشد و رویکرد او همواره بر پایه سوداگریهای کوتاهمدت، قمار بر روی نوسانات بازار و نگاههای رادیکال و ایدئولوژیک استوار بوده است تا مدیریت ساختاری اقتصاد کلان.
کارنامه او در دوران فعالیت در شرکت سوروس فاند مدیریت (Soros Fund Management) و سپس تأسیس صندوق سرمایهگذاری خود (Key Square Capital Management) مملو از شرطبندیهای پرخطری است که در مواردی با شکستهای سنگین یا پیشبینیهای غلط در روندهای کلان اقتصادی همراه بودهاند. این ضعف ساختاری و تفکر غیرکارشناسی در عرصه اقتصاد داخلی ایالات متحده نیز به وضوح خود را نشان داده و به گواهی کارشناسان، برنامهها و پیشبینیهای مالی او برای اقتصاد آمریکا بارها به بیراهه رفته است.
برای نمونه، او در فوریه ۲۰۲۵ پیشبینی کرده بود که بازار مسکن «ظرف چند هفته» از رکود خارج خواهد شد. بسنت در ۲۸ فوریه در مصاحبه با بلومبرگ گفت: «بازار مسکن الان گیر کرده، اما انتظار دارم ظرف چند هفته آینده از انجماد خارج شود.» او به عوامل موقتی مثل هوای سرد شمالشرق و آتشسوزیهای کالیفرنیا اشاره کرد و پیشبینی کرد فصل فروش بهاری باعث رونق شود. در همان زمان، فروش خانههای موجود به سطح بسیار پایینی رسیده بود و نرخ وام مسکن ۳۰ ساله بالای ۶ درصد باقی ماند. آنچه در عمل اتفاق افتاد کاملاً متفاوت بود. فروش خانههای موجود که مهمترین شاخص فعالیت بازار مسکن است، هرگز به رونق پایدار نرسید. طبق دادههای NAR (به عنوان مهمترین سازمان صنفی مشاوران املاک و فعالان بازار مسکن در آمریکا) فروش در سپتامبر ۲۰۲۶ به نرخ سالانه فصلیتعدیلشده ۳٫۹۹ میلیون واحد رسید که نسبت به سپتامبر ۲۰۲۵ (۴٫۰۸ میلیون) حدود ۲٫۲ درصد کاهش داشت.
در اوت ۲۰۲۶ این رقم حتی به ۳٫۹۳ میلیون واحد سقوط کرد که نزدیک به پایینترین سطح در دو سال ماقبل آن بود. میانگین فروش در ماههای ۲۰۲۶ اغلب حول ۴ میلیون یا کمتر نوسان داشت و هیچگاه جهش قابلتوجهی که نشاندهنده «خروج از انجماد» باشد، رخ نداد. موجودی خانهها افزایش یافت و به حدود ۱٫۶ میلیون واحد (معادل حدود ۴٫۸ ماه عرضه) رسید، اما این افزایش بیشتر به دلیل کاهش تقاضا بود تا رونق خرید. ساختوساز جدید هم ضعیف ماند. شروع ساخت مسکن در سپتامبر ۲۰۲۶ به نرخ سالانه ۱٫۲۲۱ میلیون واحد سقوط کرد که ۵٫۲ درصد کمتر از اوت و حدود ۷٫۴ درصد کمتر از سپتامبر ۲۰۲۵ بود. شروع ساخت خانههای تکخانواده به ۸۵۹ هزار واحد رسید که پایینترین سطح در حدود یک سال بود. مجوزهای ساخت نیز برای خانههای تکخانواده به ۸۴۵ هزار واحد کاهش یافت که از پایینترین سطوح چند سال اخیر بود. نرخهای بالای وام مسکن (که اغلب بالای ۷ درصد باقی ماند) قدرت خرید را محدود کرد و پیشبینی بسنت از رونق سریع را باطل کرد. بازار مسکن تا پاییز ۲۰۲۶ همچنان در وضعیت رکود نسبی یا انجماد باقی ماند.
یکی دیگر از پیشبینیهای اشتباه وزیر خزانهداری آمریکا این بود که او در روز ۵ آوریل ۲۰۲۶ در یک کنفرانس خبری در کاخ سفید گفت خوشبین است که «بین ۲۰ ژوئن تا ۲۰ سپتامبر بتوانیم دوباره بنزین ۳ دلاری داشته باشیم.» او این موضوع را به پیشرفت مذاکرات پایان درگیری با ایران و بازگشایی تنگه هرمز وابسته کرد و گفت تولیدکنندگان خاورمیانه میتوانند ظرف یک هفته تولید را از سر بگیرند. در آن زمان قیمت میانگین ملی حدود ۴٫۱۰ تا ۴٫۱۲ دلار در هر گالن بود. این پیشبینی او نیز محقق نشد و ادامه درگیریها و اختلالات در عرضه جهانی نفت باعث جهش قیمتها شد. طبق دادههای انجمن خودروسازان آمریکا، میانگین قیمت بنزین معمولی در مقاطعی از مه و ژوئن ۲۰۲۶ به بالای ۴٫۵۰ دلار رسید. حتی در پاییز ۲۰۲۶، قیمتها همچنان بالا ماند: در ۱۹ اکتبر حدود ۴٫۲۸ تا ۴٫۲۹ دلار، و در هفتههای پایانی اکتبر حول ۴٫۲۴ تا ۴٫۴۲ دلار نوسان داشت. میانگین سال ۲۰۲۶ تا آن زمان حدود ۳٫۸۶ دلار بود که بهطور قابلتوجهی بالاتر از ۳ دلار پیشبینیشده توسط بسنت بود. قیمتها نسبت به اوایل ۲۰۲۵ (حدود ۳٫۱۰ تا ۳٫۱۵ دلار در زمان تحلیف ترامپ) افزایش چشمگیری داشت و شوک انرژی ناشی از جنگ با ایران مانع از بازگشت سریع قیمتها به سطوح پایین شد. بسنت بعداً کاهش قیمتها را به پایان درگیری مشروط کرد، اما در بازه زمانی اعلامشده (تابستان ۲۰۲۶) قیمتها نه تنها به ۳ دلار نرسیدند، بلکه اغلب بالای ۴ دلار باقی ماندند.
بسنت بارها، از جمله در فوریه و مارس ۲۰۲۵، گفت که با مقرراتزدایی، افزایش تولید انرژی و تمدید کاهش مالیاتها، تورم میتواند «سریع» به هدف ۲ درصدی فدرال رزرو بازگردد. او در مصاحبهها ادعا کرد سیاستهای جدید ظرف ۶ تا ۱۲ ماه تورم را کنترل میکند. شاخص ترجیحی فدرال رزرو در ژانویه ۲۰۲۵ حدود ۲٫۶ درصد بود. این پیشبینی وزیر ترامپ نیز اشتباه از آب درآمد زیرا شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) در سپتامبر ۲۰۲۶ به ۳٫۷ درصد سالانه رسید و با جهش ماهانه ۰٫۶ درصدی که عمدتاً تحت تأثیر انرژی بود. تورم به حدود ۲٫۶ تا ۳٫۱ درصد رسید. در نهایت، مرور پیوسته این مجموعه از خطاهای محاسباتی از توهم انفجار چاههای نفت و ضربالاجلهای دو هفتهای برای فروپاشی ایران گرفته تا تحلیلهای اقتصادی کاملاً غلط و ایدئولوژیک در حوزه مدیریت مالی داخلی آمریکا پرده از این حقیقت برمیدارد که اسکات بسنت فراتر از یک مقام اجرایی، در گیرودار یک خودفریبی سیستماتیک قرار دارد.
کارنامه و عملکرد او گواهی میدهد که تکیه بر تحلیلهای فردی فاقد پشتوانه علمی و متکی بر اغراض سیاسی، چگونه میتواند عیار اعتبار یک نهاد کلیدی مالی را تنزل دهد؛ روندی که ثابت میکند ادعاهای او بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیتهای عینی میدان باشند، محصول خطای دیدِ یک ذهن ایدئولوژیک و ناکارآمد است.
برچسب ها :اقتصاد ایران ، تحریمها ، سیاست خارجی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
شما باید وارد شوید تا نظر بنویسید.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰