تاریخ انتشار : پنجشنبه 30 مهر 1405 - 0:01
کد خبر : 60001

از باران فومن تا آفتابِ کارآفرینی؛ روایت مردی که با آسفالت سرد، جاده‌های دل‌ها را هموار می‌کند

از باران فومن تا آفتابِ کارآفرینی؛ روایت مردی که با آسفالت سرد، جاده‌های دل‌ها را هموار می‌کند
در همین شهرِ عطرِ چای و خاکِ نمناک، مردی رشد کرد که سال‌ها بعد، قرار است نامش با آجر و آسفالت گره بخورد؛ اما نه آسفالتی که با دود و حرارتِ سوزان همراه است، بلکه «آسفالت سرد»؛ فناوری‌ای نوین، آرام و دوستدار محیط‌زیست. او غفار قربانی چناری است؛ مهندسی که اگرچه سال‌ها در پایتخت و در بطن پروژه‌های بزرگ عمرانی نفس کشیده، اما قلبش همواره در گیلان و در میان امواج دریای خزر می‌تپد.

پایگاه خبری باور خبر

گاهی سرنوشتِ مردانِ بزرگ، نه در نقشه‌های جغرافیایی، بلکه در نقشه‌های آسمان نوشته می‌شود. فومن، این نگین سبز و بارانی گیلان، قرن‌هاست که با درختان سر به فلک کشیده، مه‌های صبحگاهی و صدای باران بر شیروانی‌های سفالی، مردمانی را پرورش داده است که روحشان مثل باران آن دیار، پاک، بی‌ریا و زلال است.

در همین شهرِ عطرِ چای و خاکِ نمناک، مردی رشد کرد که سال‌ها بعد، قرار است نامش با آجر و آسفالت گره بخورد؛ اما نه آسفالتی که با دود و حرارتِ سوزان همراه است، بلکه «آسفالت سرد»؛ فناوری‌ای نوین، آرام و دوستدار محیط‌زیست. او غفار قربانی چناری است؛ مهندسی که اگرچه سال‌ها در پایتخت و در بطن پروژه‌های بزرگ عمرانی نفس کشیده، اما قلبش همواره در گیلان و در میان امواج دریای خزر می‌تپد.

مردی با روح زلال و دریایی

کسی که در فومن بزرگ می‌شود، هم‌نشین مهربانیِ باران است. بارانی که هر روز صبح، پنجره‌ها را نوازش می‌دهد. غفار قربانی چناری، از همان کودکی با این زلالی خو گرفت. او مهندسی را نه فقط برای ساختن دیوارهای بتنی، بلکه برای هموار کردن مسیر زندگی انسان‌ها آموخت. روحش مثل دریای خزر است؛ گاهی آرام و پر از بخشش، گاهی طوفانی در برابر ناملایمات، اما همیشه عمیق و بی‌کرانه.

او که سال‌ها در پروژه‌های بزرگ ملی چون «آزادسازی سایت ۱۵۰ هکتاری مسکن هنر البرز» و مهندسی ارزش‌های شهری نقش داشته، هرگز فومن را از یاد نبرده است. او می‌داند که زیباییِ گیلان، در جاده‌های پرپیچ‌وخم و باران‌های بی‌امانش است.

خانواده؛ لنگرگاه دلِ او

در هیاهوی زندگیِ مدرن و در میان خروارها بتن و آسفالت، کمتر مردی را می‌توان یافت که مثل او، «خانواده‌دوستی» را در رأس اولویت‌هایش قرار دهد. برای غفار قربانی، خانواده تنها یک کلمه نیست؛ بلکه آن لنگرگاه آرامشی است که بعد از هر پروژه سخت و هر روزِ پر از چالش، به آن پناه می‌برد. در رزومه‌ای که از او دیدیم، سال‌ها سابقه کار در کنار مسئولیت‌های سنگین مدیریتی دیده می‌شود؛ اما هیچ پروژه‌ای، هیچ کارخانه‌ای و هیچ عنوانی، نتوانسته جای خالیِ یک شب دورهمی خانوادگی را پر کند. او که در کنار همسر و فرزندانش، معنای واقعی موفقیت را می‌فهمد، حالا می‌خواهد به هم‌شهری‌هایش در رشت، یک گام دیگر نزدیک‌تر شود.

اهل عشق؛ عاشق خاک، عاشق باران، عاشق مردم

اهل عشق، فقط عاشق شعر و موسیقی نیست. اهل عشق کسی است که وقتی در شهر باران، بر روی آسفالت خیابان قدم می‌گذارد، به این فکر کند که چگونه می‌تواند این مسیر را برای مردم شهرش هموارتر و امن‌تر کند. حالا این مردِ فومنی، تصمیم گرفته تا علم و تجربه سال‌های طولانی‌اش را در حوزه مدیریت، صنعت و دانش‌بنیان، به یک پروژه بزرگ و ماندگار در رشت پیوند بزند.

او قصد دارد «کارخانه آسفالت سرد» را در رشت، این شهر بارانی و افسانه‌ای، تاسیس کند. صنعتی سبز، که با تکنولوژی روز دنیا، بدون نیاز به حرارت‌های بالا، محیط‌زیست را حفظ می‌کند و به کمک باران‌های گیلان می‌شتابد. او که سال‌ها با شرکت تعاونی هم‌افزاران دانش‌بنیان و انجمن مخترعین کشور کار کرده، حالا می‌خواهد چکیده دانش و عشق را در شهرِ باران، به منصه ظهور برساند.

تاسیس کارخانه‌ای که جاده‌ها را به بند نمی‌کشد

آسفالت سرد، فناوری نوینی است که در آن، مصالح بدون نیاز به حرارت‌های سوزان، به‌صورت سرد با هم مخلوط می‌شوند. این یعنی کاهش آلودگی هوا، صرفه‌جویی در انرژی و سرعت بالای اجرا. برای مردی که به طبیعت و باران گیلان عشق می‌ورزد، انتخاب این فناوری، تصادفی نیست. او می‌خواهد در سرزمینی که نفس‌هایش آمیخته با عطر باران است، صنعتی را بنا نهد که به جای آلودگی، به آن رنگ زندگی ببخشد.

غفار قربانی چناری، در سال‌های مدیریتش در شرکت‌های دانش‌بنیان و پروژه‌های بزرگ، آموخته است که توسعه پایدار، تنها با دانش و عشق به انسان ممکن است. او که افتخار دریافت «لوح سپاس از وزیر وقت» را در کارنامه دارد، حالا افتخار بزرگ‌تر را در خدمت به زادگاه خود می‌بیند.

پیوند عشق و دانش در شهر باران

رشت، شهری که در آن مردان بزرگ و شاعران اهل دل زیسته‌اند، حالا قرار است میزبان مردی از تبار فومن باشد که آمده تا به این شهر، جلوه‌ای نو از صنعت سبز هدیه کند. کارخانه آسفالت سرد، برای او تنها یک پروژه اقتصادی نیست؛ یک تعهد اخلاقی است. تعهد به مردمی که در کوچه‌های بارانی این شهر قدم می‌زنند و شاید هر روز از خود بپرسند چرا جاده‌هایشان در برابر باران تسلیم می‌شود.

او می‌داند که راه‌اندازی یک کارخانه، به‌تنهایی کافی نیست. باید قلب‌ها را هم به دست آورد. و چه کسی بهتر از مردی که قلبش به وسعت دریای خزر است؟

در انتها؛ مردی که باران را می‌فهمد..

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.