نسلی که «قربانی خوب» نشد؛ روایت خبرنگار غزه از ناکامی پیشبینی گلدا مایر

العقاد تأکید میکند که برخلاف پیشبینی گلدا مایر، نسل جوان فلسطین نه تنها قربانی خاموشی نشده، بلکه به یادآوری و مقاومت ادامه میدهد. این نسل فراموشکار نیست و با آگاهی و اراده، هویت و حقوق خود را دنبال میکند.
فرهنگی به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، تقریباً سه سال پیش، پس از حمله رژیم صهیونیستی به غزه و کشتار بیرحمانه مردم بیگناه فلسطین، برای نخستین بار جهانیان شاهد همصدایی نویسندگان و هنرمندان در برابر نسلکشی اسرائیل بودند. در این مدت، پویشهای متعددی برای مقابله فرهنگی با این رژیم راهاندازی شد و آثار زیادی درباره غزه، تاریخ و فرهنگ آن منتشر گردید تا صدای مردم این منطقه به گوش برسد. کتاب «چشمان غزه»، نوشته پلستیا العقاد، یکی از این آثار است که تلاش میکند غزه را از زبان یک شاهد عینی در مواجهه با تجاوز و نسلکشی اسرائیل روایت کند. این کتاب شامل یادداشتهای یک خبرنگار اهل غزه است که به مدت ۴۵ روز شاهد حملات اسرائیل به خاک غزه پس از طوفانالاقصی بوده است. روایتهای عاطفی و صادقانه العقاد باعث شد تا این اثر مدتی در فهرست پرفروشترین کتابهای غیرداستانی نیویورک تایمز، بوستون گلوب، سان فرانسیسکو کرونیکل و کتابهای مستقل ملی قرار گیرد. «چشمان غزه» به تازگی با ترجمه لیلا سادات حسینی از سوی نشر امیرکبیر منتشر شده است. حسینی در گفتوگویی با تسنیم به ویژگیهای این اثر و اهمیت روایتهای آن اشاره کرد که در ادامه میخوانید:
*تسنیم: در حدود سه سال گذشته، پس از تجاوز رژیم صهیونیستی به غزه، آثار متعددی درباره این منطقه منتشر شده که هرکدام سعی در بیان صدای مردم غزه دارند. در این میان، کتاب “چشمان غزه” چه ویژگی خاصی دارد و از چه نظر متفاوت است؟ چرا این اثر را برای ترجمه انتخاب کردید؟
بدیهی است که در سه سال اخیر، کتابهای مشابهی پس از ماجرای ۷ اکتبر و طوفانالاقصی منتشر شده و نویسندگان و مترجمان تلاشهای خوبی برای انتشار آثاری با محوریت غزه و وقایع پس از این تاریخ انجام دادهاند. در جستوجوهای خود با کتاب «چشمان غزه» آشنا شدم. همیشه در سالهای گذشته، این دغدغه را داشتم که به عنوان یک مترجم چه نقشی میتوانم در قبال مسئله فلسطین ایفا کنم. با تحقیقی که درباره نویسنده «چشمان غزه»، پلستیا العقاد، انجام دادم، متوجه شدم که او جوانی بهروز و تحصیلکرده در غزه است که پیش از ۷ اکتبر به عشق خبرنگاری در دانشگاه قبرس در رشته ارتباطات مشغول به تحصیل بوده است. بازگشت او به غزه برای دیدار با خانوادهاش با ماجرای ۷ اکتبر و حمله رژیم صهیونیستی همزمان میشود. او همواره عنوان کرده که رؤیایش معرفی زیباییهای غزه به مردم جهان بوده است تا آنها نیز با وجه پنهان این منطقه آشنا شوند و بدانند که غزه تنها یک آمار و عدد نیست، همانطور که در رسانههای اصلی غرب مطرح میشود.
العقاد یک دختر جوان امروزی است، نه رزمنده فلسطینی و نه انقلابی چفیهپوش. او یک جوان معمولی در غزه است که خانهاش در قلب این منطقه قرار دارد و به ناچار در مسیر جنگ قرار میگیرد. با آغاز جنگ، او به همراه تعدادی از دوستانش جلیقه خبرنگاری به تن میکند و شروع به تهیه گزارش مینماید. کتاب «چشمان غزه» در واقع یادداشتهای روزانه اوست که شامل ۴۵ روز پس از ۷ اکتبر میشود. او روزها مشغول تهیه گزارش و گفتوگو با مردم است و شبها تجربیات، دیدهها و شنیدههای خود را در دفترچهای که همیشه همراهش دارد، ثبت میکند تا به قول خودش چیزی از قلم نیفتد و وقایع را به درستی به اطلاع مردم جهان برساند.
نکته جالبتوجه برای من این بود که ما روایت این روزهای سخت و پرتنش پس از ۷ اکتبر را از زبان و زاویه دید کسی میبینیم که در دل آنجا و بین مردم غزه زندگی کرده، زیر بمبارانهاست و در کنار مردمی است که زیر آوار مانده و دچار قطع عضو شدهاند و در قلب همان بیمارستانی گزارش تهیه میکند که ما در اخبار میبینیم مورد هدف قرار گرفته است. این موارد از جذابیتهای کار برای من بود. ما در این اثر شاهد روایتهای یک خبرنگار اهل غزه هستیم، نه کسی که از کشوری دیگر برای تهیه گزارش به آنجا سفر کرده است. علاوه بر اینها، نام نویسنده نیز نکته دیگری بود که توجهام را جلب کرد.
اسم «پلستیا» احتمالاً برای خواننده یادآور کلمه Palestine یعنی معادل انگلیسی کلمه فلسطین باشد. در تحقیقاتی که داشتم، متوجه شدم پدر این نویسنده به عشق فلسطین، این نام را بر روی دخترش گذاشته است.
فلسطین، عیسای مصلوب؛ طوفانالاقصی سکوت ۷۸ ساله هنرمندان غرب را شکست.
*تسنیم: در رسانههای اصلی، اخبار غزه غالباً به مشتی «آمار و ارقام»، «تیترهای تکراری» یا تحلیلهای سرد نظامی تقلیل مییابد. کتاب «چشمان غزه» چه زاویهای از زندگی، هویت فردی و جزئیات انسانی اهالی غزه و خبرنگاران حاضر در میدان را به تصویر میکشد که مخاطب آن را در بخشهای خبری و شبکههای اجتماعی نمیبیند؟
طی سالهای متمادی، یعنی حداقل از ۱۹۴۸، یعنی سالی که ماجرای نکبت رخ داد، فلسطین برای مردم دنیا و شاید حتی بخش زیادی از مردم خودمان تنها یک خبر بوده است؛ خبرهای کوتاهی که یک روایت کلی تاریخی و سیاسی آن هم از زاویه دید یک دانای کل ارائه میدادند. این دانای کل در رسانههای اصلی در مسیر پروپاگاندایی که دارند با زاویه دیدی که خود انتخاب کردهاند، غزه را روایت میکردند. این نگاه پس از ماجرای ۷ اکتبر به دلیل حجم کشتار و اتفاقات فجیع تغییر میکند. بدیهی است که پس از این واقعه، حجم و نوع اخباری که منتشر میشود، متفاوت میشود. گویی در مردم دنیا عطش دانستن درباره فلسطین افزایش مییابد؛ هم در مورد اتفاقات روز و وقایعی که در حال رخ دادن است و هم کنجکاوی درباره تاریخ و فرهنگ فلسطین تا ببینند ماجرای بین فلسطین و اسرائیل از چه زمانی آغاز شده است. این رویکرد، از این جهت موضوع مهمی بود که مخاطب در پی ریشهیابی این ماجرا بود.
در سالهای اخیر عناوین مختلفی منتشر شده که غزه را از درون این خاک روایت میکنند. این نگاه برای مخاطبان، دریچه جدیدی بود که فلسطین را از دید ساکنان آن، نه دولتها و حکومتها و نه جریان رسانههای اصلی، روایت میکرد. در کتاب «چشمان غزه» در کنار گزارشهای روزانه، ما شاهد روایت نویسنده از ریشههای تاریخی وقایع هم هستیم. مثلاً نویسنده در بخشی از کتاب عنوان میکند که ۷۵ سال، یعنی قریب به ۹۰۰ ماه، است که فلسطینیها هر ماه و هر روز توسط اسرائیلیها مورد حمله، کشتار و گروگانگیری قرار میگیرند اما ناگهان ماجرای ۷ اکتبر رخ میدهد و همه چیز کاملاً برعکس میشود. همین موضوع، برای آن بخش از مردم جهان که دنبال حقیقت هستند، این سؤال را ایجاد میکند که چرا این حمله اتفاق افتاده است؟
موضوع دیگری که با انتشار کتابهایی از جنس «چشمان غزه» پررنگ میشود، این است که به مردم جهان نشان میدهد که برای اسرائیل هیچ خط قرمزی وجود ندارد. این رژیم از آغاز جنگ به بیمارستانها حمله میکند، مدارس را هدف قرار میدهد، مردم غیرنظامی را میکشد و خبرنگاران را که باید در جنگ مصون باشند، به شهادت میرساند.
*تسنیم: خبرنگاران در غزه صرفاً گزارشگر نیستند، بلکه خود هدف مستقیم حملات برای خاموش کردن حقیقت بودهاند. العقاد چه تجربهای در این زمینه داشت؟ آیا این موضوع هم در کتاب مطرح شده است؟
نویسنده در قسمتهایی از کتاب به این موضوع اشاره میکند که ما مردم فلسطین نیز انسانهایی هستیم که داریم زندگی میکنیم. یکی از موضوعاتی که العقاد در یادداشتهایش متمرکز است و تأکید دارد، روایت زندگی مردم غزه است؛ او تلاش دارد هم سختیها و هم حس امید و شادی، حس همدردی و محبتشان نسبت به یکدیگر را در یادداشتهای خود منعکس کند؛ یعنی موضوعاتی که ممکن است در گزارشهای رسمی خبری کمتر به آن اشاره شود. مثلاً میگوید که یکی از مشکلاتی که مردم غزه در روند نسلکشی و قتلعام با آن روبرو هستند، صرف ساعتهای بسیار زیاد در صف برای رفع نیازهای زندگیشان مانند تهیه نان، آب آشامیدنی، بنزین و … است. او میگوید که این روند، سبکی از تروما را برای مردم ایجاد کرده که ممکن است به چشم خوانندگان و شنوندگان گزارشهای رسانهها نیاید. او در جایی از کتاب شعری از محمود درویش را نقل میکند که تأکید دارد: «ما نیز زندگی را دوست داریم، اگر برایمان میسر شود». العقاد از ابتدا عاشق کار رسانهای بوده و پیش از این جنگ، دوست داشت که زندگی و زیباییهای غزه را به مردم جهان نشان دهد. این نکته را بارها در جایجای کتاب مطرح کرده است، اما وقتی در جریان حمله ۷ اکتبر قرار میگیرد، جلیقه خبرنگاری میپوشد و با چند نفر برای روایت جنگ همراه میشود. جثه نحیفی دارد و به خاطر حمل این جلیقه و تجهیزات خبرنگاری، دچار کمردرد میشود؛ ولی در عین حال، روایتگری از این واقعه از زاویه دید مردمی را که دارند این روزها را تجربه میکنند، وظیفه خود میداند. اتفاقاً در بخشی از کتاب عنوان میکند که خبرنگاران اینجا فشار و مسئولیت مضاعفی را تحمل میکنند؛ هم به عنوان یک انسان که در کنار این مردم زیسته و سختیها و رنج آنها را میبیند و حالا دوست دارد با آنها همدردی کند و به کمکشان برود، اما از سوی دیگر وظایف کار خبرنگاری که مسئولیت روایت این وقایع برای مردم دنیا را دارد، باید جلوی احساسات و خشم، اشک و بغض خود را بگیرد. او میگوید بسیاری از خبرنگاران هستند که در مواجهه با وقایع تلخی که رخ میدهد، سعی میکنند جلوی اشک خود را بگیرند تا بتوانند وقایع را درست و کامل روایت کنند.
*تسنیم: با توجه به سانسور و کنترل شدید روایت در رسانههای غربی، ترجمه و مکتوب کردن چنین آثاری چه نقشی در ثبت اسناد تاریخی و شکستن انحصار روایی دارد و فکر میکنید خواندن این کتاب چه تصویری از مقاومت را در ذهن مخاطب ایرانی بازتعریف میکند؟
در جایجای این کتاب و در یادداشتهای «پلستیا»، شاهد نمونهها و مصادیق کوچک و بزرگی از زندگی مردم عادی پیرامون او هستیم. واقعیت این است که مردم فلسطین نیز انسانهایی معمولی هستند که بر روی همین کره خاکی زیست میکنند؛ اگرچه امروز شرایط زیست آنها بدینگونه رقم خورده و آماج حملات وحشیانه رژیم غاصب صهیونیستی قرار گرفتهاند. با این حال، با وجود تمامی این مصائب، بمبارانها، اشغالگری، ویرانی خانهها، از دست دادن عزیزان، مبارزه بیوقفه و تاریخی آکنده از حوادث سهمگین، آنان همچنان انساناند و به زندگی خود ادامه میدهند. آنها جریان زندگی خود را دارند؛ عاشق میشوند، تشکیل خانواده میدهند، نقش پدر، مادر، فرزند یا معلم را ایفا میکنند، به ساحل دریا و کافهها میروند، جشن تولد برپا میکنند و عصرها دور هم گرد آمده، به گفتوگو نشسته و قهوه مینوشند؛ به دانشگاه میروند و از تمامی مؤلفههایی که تعریف یک «زندگی کاملاً معمولی» است، برخوردارند. اما پلستیا در بخشی از کتاب خود تصریح میکند که دنیا آنچنان به قتلعام و شکنجه ما خو گرفته که گویی از یاد برده است ما نیز در نهایت انسانیم و همانند هر انسان دیگری، خواستار یک زندگی عادی و خانهای امن هستیم. در این نقطه، مسئله «انسانیتزدایی» خود را نشان میدهد؛ مفهومی که امروز بهوضوح شاهد آن هستیم. رژیم غاصب صهیونیستی در کنار ایالات متحده و رسانههای جریان اصلی جهان، از طریق این سنخ از روایتگری مغرضانه و پروپاگاندای رسانهای، در پی انسانیتزدایی از مردمی هستند که در این نقطه از جغرافیای جهان زندگی میکنند. آنها میکوشند این ادعا را القا کنند که این افراد انسانهایی معمولی نیستند و تهاجمات صورتگرفته توسط اسرائیل صرفاً اقدامی در راستای دفاع از خود بوده است؛ رویکردی که متأسفانه توانستهاند آن را در ذهن بخش قابل توجهی از افکار عمومی جهان تثبیت کنند تا چنین پنداشته شود که این مردم با دیگران تفاوت دارند و مستحق چنین سرنوشت و زیست دشواری هستند. العقاد با اشاره به این امر مینویسد: «قربانی خوب؛ این همان چیزی است که دنیا از فلسطینیها انتظار دارد. سالهاست دنیا با بیتفاوتی به تما…
برچسب ها :ادبیات مقاومت ، غزه ، نسلکشی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰