تاریخ انتشار : جمعه 10 مهر 1405 - 9:09
کد خبر : 54490
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای مرخصی‌های ساعتی طراح پهپاد شاهد ۱۳۶ برای لذت بردن از باران بسته هستند

مرخصی‌های ساعتی طراح پهپاد شاهد ۱۳۶ برای لذت بردن از باران

مرخصی‌های ساعتی طراح پهپاد شاهد ۱۳۶ برای لذت بردن از باران

هرگاه باران می‌بارید، او مرخصی ساعتی می‌گرفت. هدفش این بود که به خانه برود و با همسرش زیر باران قدم بزند. این لحظات برایشان خاص و دلنشین بود.

به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، گروه فرهنگی _ صادق وفایی: شهید محمدباقر طاهرپور، فرمانده یگان پهپادی سپاه که در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ به همراه سردار امیرعلی حاجی‌زاده در بمباران صهیونیست‌ها به شهادت رسید، یکی از طراحان پهپاد ایرانی شاهد ۱۳۶ به شمار می‌رود. با شهادت او در کنار سردار حاجی‌زاده، آرزوی دیرینه‌اش که کشته‌شدن به دست صهیونیست‌ها بود، محقق شد. این فرمانده پهپادی که رزمندگان و مردم ایران هنوز مدیون تلاش‌هایش در زمینه تحقیق و توسعه پهپاد هستند، با وجود نظامی‌بودن، ویژگی‌های شاعرانه و احساسی جالبی داشت که شخصیت جامع‌الاطرافی از او ساخته است.

شهید طاهرپور از جمله فرماندهانی بود که به دلیل اطلاعات کم دشمن از او، مدت‌ها تحت تعقیب قرار داشت، اما اسرائیلی‌ها نمی‌دانستند دقیقاً به دنبال چه کسی هستند، زیرا هیچ تصویر، فیلم یا مصاحبه‌ای از این سردار پهپادی منتشر نشده بود. به تازگی و همزمان با انتشار مجموعه «آسمان‌دار» درباره فرماندهان یگان هوافضای سپاه، منبعی برای معرفی این شهید در اختیار مخاطبان قرار گرفته که با عنوان «مردی که می‌توانست پرواز کند؛ روایت‌هایی از زندگی شهید محمدباقر طاهرپور» به قلم سید محمدیوسف جلالی به چاپ رسیده است.

از مجموعه «آسمان‌دار» تا کنون ۴ عنوان توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است که به بهانه آغاز هفته دفاع مقدس، دو کتاب آن درباره شهیدان محمود باقری و امیرعلی حاجی‌زاده مرور و بررسی شده است. این مطالب در پیوندهای زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند: * «فرمانده موشکی جهان اسلام هستم/سردار از پهلو ترکش خورده بود» * «پس «زن‌زندگی‌آزادی»ها کجا هستن؟/سردار چه کسانی را عزل می‌کرد؟» در ادامه مشروح مطلب مربوط به شهید طاهرپور را از پرونده خاطرات فرماندهان هوافضای سپاه می‌خوانیم:

یک بچه عشق خلبانی؛ از ابتدا تا نزد پهپادها شهید محمدباقر طاهرپور در تاریخ اول شهریور ۱۳۵۸ در خرم‌آباد به دنیا آمد و از کودکی به رویای خلبان شدن پرداخته بود. به گفته اعضای خانواده‌اش، کمد اسباب‌بازی‌های محمدباقر همیشه پر از هواپیما و هلی‌کوپتر بود و یکی از فامیل‌ها نیز برایش لباس خلبانی خرید که زمان زیادی از بازی‌هایش به خلبانی و هواپیما اختصاص داشت. دوران کودکی شهید طاهرپور همزمان با هشت سال دفاع مقدس بود و به همین دلیل، بمباران‌ها و حملات هوایی دشمن را مشاهده می‌کرد و از آن‌ها ناراحت بود. یکی از اتفاقات دوران دبیرستان او، امتحانی بود که برای درس کامپیوتر برگزار شد و همه کلاس به جز او، در این امتحان مردود شدند. نمره محمدباقر طاهرپور در آن امتحان ۲۰ شد. او در دوران انتخاب رشته نیز به طور مداوم بر انتخاب خلبانی اصرار داشت و هیچ رشته دیگری را نمی‌خواست. طاهرپور آنقدر درس خواند که به عنوان خلبان در نیروی هوافضای سپاه پذیرفته شد. اما در ادامه دوره آموزشی خلبانی جنگنده، اعلام شد که ۱۱ تن از متقاضیان دوره، طبق نیاز سازمان هوافضا باید به بخش خلبانی هواپیمای بدون سرنشین منتقل شوند که محمدباقر طاهرپور نیز در فهرست انتقالی‌ها قرار گرفت و این تغییر مسیر را در زندگی خود پذیرفت.

جزوه‌های پهپادی حوالی سال ۱۳۸۱ بود که هوافضای سپاه اعلام کرد قصد برگزاری یک دوره پهپادی را دارد. محمدباقر طاهرپور ضمن شرکت در این دوره، مشغول جزوه‌نویسی شد که دست‌نویس‌هایش بعدها در یگان مورد اشاره برای آموزش استفاده شدند. تبحر این فرمانده نظامی در امور پهپادی، تا جایی پیش رفت که پیش از عملیات وعده صادق، وقتی پهپادهای شاهد از کارخانه به سپاه منتقل و تست شدند، شهید طاهرپور با توجه به سوابق علمی‌اش در زمینه ساخت و تعمیر پهپاد، به شرکت سازنده پیشنهادات عملی داد که چه کنند و در کجا تغییر ایجاد کنند تا مشکلات شاهد حل شود. گسترش فعالیت‌ها و آموزش‌های پهپادی در سپاه باعث شد پایگاه جدیدی به نیروهای پهپادی داده شود. به همین دلیل محل استقرار این نیروها از تهران به جایی بیرون شهر منتقل شد تا تست‌ها و آموزش‌ها آنجا انجام شوند. این نیروها از جمله شهید محمدباقر طاهرپور، یک هفته یا دو هفته یک بار به خانه می‌رفتند.

فرمانده منظم و سخت‌گیر محمدباقر طاهرپور که بین دوستانش به طاهر معروف بود، به ظاهر منظم، لباس و پوشش منظم و آنکادرشده‌اش شناخته می‌شد. این فرمانده پهپادی، سخت‌گیری زیادی در زمینه نظم و ترتیب داشت. سال‌ها پیش در جوانی، فرمانده و استادش او را تنبیه کرد که بعدها تبدیل به نیروی او شد. طاهر یک بار از آن استاد پرسید که آیا تنبیه‌اش را به خاطر دارد یا نه؟ سپس بابت تنبیه از آن فرمانده تشکر کرده بود. فرمانده نیز به شوخی گفته بود: «اگر می‌دانستم فرمانده‌ام می‌شوی، دوبار تنبیه‌ات می‌کردم.» در جایگاه فرمانده، طاهرپور ماموریت‌هایی را که سخت تشخیص می‌داد، ابتدا برای خود انتخاب می‌کرد و پس از حضور در میانه ماموریت، دیگران را نیز اعزام می‌کرد. همان استاد قدیمی که یک بار او را تنبیه کرده بود، برای حضور در سوریه، او را معرفی کرد و خواست جانشینش باشد. آزمایش دستگاه‌های جدید نیز به او سپرده شد. شرکت پهپاد که بیرون از سپاه قرار داشت، اعتماد کاملی به محمدباقر طاهرپور داشت و دستگاه‌های جدید و گران‌قیمت خود را به او می‌سپرد تا برای اولین بار جعبه‌گشایی و راه‌اندازی کند و به اشکالاتش پی ببرد. نتیجه پیچاندن ورزش صبح‌گاهی یک بار که تعدادی از نیروهای تحت امر شهید طاهرپور در پادگان پهپادی، مراسم ورزش صبحگاهی را دور زده و با مینی‌بوس سرویس، از مقابل میدان صبحگاه عبور کردند، فرمانده، مینی‌بوس داخل پادگان را تا یک ماه مرخص کرد و نیروها باید پای پیاده از جلوی در پادگان تا دفترهای خود می‌رفتند تا دیگر کسی در پادگان هوس نکند ورزش را بپیچاند.

شهید طاهرپور برای ورزش برنامه‌ای منظم و همیشگی داشت؛ همسر او روایت کرده که هر روز بین ساعت ۵ تا ۶ صبح بیرون می‌رفت و ورزش می‌کرد. توصیه همیشگی‌اش به همسرش نیز ورزش و رفتن به باشگاه بوده است. قرائت قرآن نیز از دیگر برنامه‌های ثابت و همیشگی این فرمانده بوده که در کنار ورزش انجام می‌شده است. نیروهای تحت امر و همرزمان شهید طاهرپور می‌گویند فرماندهی او محدود به آدم‌ها نبوده و برای فضای سبز و درخت‌های محوطه پادگان نیز فرمانده بود و به آن‌ها توجه داشت. دیگر مولفه فرماندهی شهید طاهرپور، سخت اعتماد کردن بود؛ که سخت اعتماد می‌کرد اما اگر اعتماد بین او و دیگری شکل می‌گرفت، کارها و مسئولیت‌های مهمی به فرد مقابل می‌سپرد. اگر کسی تخصصی و با مطالعه صحبت می‌کرد، به او اعتماد و توجه می‌کرد و از کنار چنین افرادی به راحتی عبور نمی‌کرد.

جدال محسن رضایی و حسن روحانی سر شلیک موشک به بغداد! مرخصی ساعتی برای قدم‌زدن زیر باران! احساسی و اهل شعر بودن، از جمله ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی محمدباقر طاهرپور به عنوان یک فرمانده نظامی بوده است. او به روایت دوستان و آشنایانش، برای همسرش شعر پیامک می‌کرد و شعر می‌خواند. علاقه و توجه او به هنر، به حدی بود که هنگام اسباب‌کشی‌های منزل، تابلوهای نقاشی یا صنایع دستی که ساخته دست همسرش و برایش عزیز بودند، خود به تنهایی جا به جا می‌کرد. یکی از خاطرات این شهید که اطرافیانش تعریف کرده‌اند، این است که وقتی باران شروع به باریدن می‌کرد، مرخصی ساعتی می‌گرفت تا خود را به خانه رسانده و همراه همسرش زیر باران قدم بزند. نیروهای پهپادی تحت امر شهید طاهرپور می‌گویند بنا بود پس از یک رزمایش یا عملیات، از نیروها تقدیر و تشکر شود که برای این کار دیوان حافظ و چند تابلوی هنری در نظر گرفته شده بود.

هدیه روز زن شهید محمدباقر طاهرپور عادت داشت روز زن یا روز معلم، به خواهرها و برادرهای خود تلفن کرده و آن مناسبت را تبریک بگوید؛ در حالی که خواهرها یا برادرها ممکن بود تبریک روز پاسدار را به او فراموش کنند. اما او در عین این که وظایف سنگینی داشت و به اصطلاح سرش شلوغ بود، به جزئیات توجه داشت و چنین چیزی را فراموش نمی‌کرد. روز زن برای این شهید پهپادی سپاه، فقط روزی نبوده که به همسرش هدیه بدهد بلکه برای خواهرهای خود هم هدیه می‌خرید و به این هم بسنده نمی‌کرد. بلکه برای همسرهای برادرانش نیز هدیه‌هایی می‌خرید که از نظر مالی هم ارزش نبودند و کالاهایی مثل پلاک کوچک طلا شامل‌شان می‌شد. برنامه‌های ثابت و همیشگی در خانه محمدباقر طاهرپور در خیلی از کارهای منزل از جمله نظافت، شست‌وشو، شستن ظروف و پختن غذا به همسرش کمک می‌کرد و رسیدگی به دو پسرش و بازی با آن‌ها از جمله برنامه‌های ثابت و یکی از کارهای واجبش در خانه بوده است.

سرباز امام زمانم؛ یک سبک زندگی در جلسه خواستگاری شهید طاهرپور، همسر آینده‌اش از او درباره شغل و کارش سوال پرسیده بود که او در جواب گفته بود: «سرباز امام زمانم.» روی همین حساب وقتی فرزند دومش به دنیا آمد، روزهای اول تولد او را دید و راهی ماموریت سوریه شد. یک ماه و نیم بعد هم به خانه برگشت و دوباره فرزند نوزادش را دید که به دلیل همین بازه زمانی، با پدر خود غریبی می‌کرد. دوستان نزدیک «طاهر» روایت کرده‌اند که اخلاق و سبک زندگی‌اش شبیه شهید محمدابراهیم همت بوده که کل وسایل زندگی‌اش داخل یک جعبه مهمات و پشت یک وانت جمع می‌شده است. این فرمانده یگان پهپادی، بسیار کم غذا بوده و حتی میزان معمول و متداول غذای همیشگی‌اش هم به طور کامل مصرف نمی‌شد. از دیگر ویژگی‌های اخلاقی محمدباقر طاهرپور، رعایت احترام دیگران و اصول آداب معاشرت بوده است. همرزمان او می‌گویند اگر یک همشهری و همزبان در جمع حضور داشت، طاهر به احترام دیگران، به زبان فارسی صحبت می‌کرد و لری حرف نمی‌زد.

وام نمی‌گرفت یکی از ویژگی‌های اخلاقی شهید طاهر این بود که وام نمی‌گرفت. او در طول زندگی مشترک خود، چند مرتبه خودروی شخصی‌اش را فروخت تا مساله مالی زندگی را حل کند و به گفته دوستانش، در زندگی‌اش خبری از پول ویژه یا وام نبود. جمله همیشگی‌اش هم این بود: «اگر به همه دادند من هم می‌گیرم!» تا دو سال دیگر وارد جنگ با آمریکا می‌شویم شهید محمدباقر طاهرپور در سال ۱۳۹۶ فرمانده یگان پهپادی اهواز شد، در سال ۱۴۰۱ فرمانده یگان پهپادی تهران و در سال ۱۴۰۲ فرمانده یگان پهپادی عملیات وعده صادق ۱ شد. او در سال ۱۴۰۳ فرمانده یگان پهپادی عملیات وعده صادق ۲ شد و به عنوان یک فرمانده کارآمد همیشه کنار سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده فرمانده یگان هوافضای سپاه حضور داشت. یکی از جملات مهم او در سال ۱۴۰۲ به نیروهایش از این قرار بوده است: «بجنبید خیلی کار داریم. تا دو سال دیگر وارد جنگ با آمریکا می‌شویم.»

مرخصی نداریم؛ خودم هم نمی‌روم! از روزهای پس از ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران، نیروهای هوافضا و پهپادی سپاه آماده اقدام متقابل و به اصطلاح در حالت آماده‌باش و انگشت روی ماشه بودند. به همین دلیل شهید طاهر، به نیروهای تحت امرش که برای سفر اربعین درخواست مرخصی داشتند، مرخصی نمی‌داد و می‌گفت: «خبری از مرخصی نیست. من خودم هم نمی‌روم.»

۵۰۰ خمپاره بعثی در جواب یک خمپاره/ضربه کمتر گفته شده ایران به منافقین حسرت از شهید نشدن به دست صهیونیست‌ها شهدایی چون احمد متوسلیان آرزو داشتند به دست شقی‌ترین موجودات روی زمین یعنی یهود به شهادت برسند که در نهایت به آرزوی خود رسیدند. شهید محمدباقر طاهرپور نیز از جمله همین شهداست. او طی روزهای ماموریت در سوریه، دوست خود «سیدرضوان» را از دست داد که در جریان بمباران پایگاه T4 سوریه به شهادت رسید. راویان خاطرات می‌گویند طاهر بعد از شهادت سیدرضوان، بسیار گریه می‌کرد و حسرت این را داشت که فرصت شهید شدن به دست اسرائیل را از دست داده است. یکی دیگر از موقعیت‌های نزدیک به مرگ (شهادت) برای این شهید در سوریه، گلوله‌ای بود که از کنار صورتش عبور کرد اما به او اصابت نکرد. شهید طاهرپور درباره این ماجرا می‌گفت: «نزدیک بود شهید شوم، ولی نشد!» سال بعد این ایام عده‌ای را با نام شهید می‌شناسند! شب‌های قدر سال ۱۴۰۳، آخرین شب‌های قدری بودند که شهید محمدباقر طاهرپور در زندگی دنیایی تجربه کرد. او در آخرین شب قدر سال ۱۴۰۳ یعنی ۲۳ رمضان که از نظر روایت، متحمل‌ترین شب قدر است، به برادران، خواهران و نزدیکانش پیامک داد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.