کتابی برای این روزها؛ مروری بر جریانشناسی فمینیسم در ایران

فمینیستهای ایرانی در سه محور فعالیت میکنند و بر استقلال کامل دختران، حتی در برابر خانواده، تأکید دارند.
ویژهنامهها به گزارش باور خبربه نقل از تسنیم، «فمینیسم» بهعنوان یکی از اثرگذارترین جریانات فرهنگی ــ سیاسی در جهان امروز شناخته میشود؛ تفکری که در ایران نیز بازتاب جدی داشته و علاوه بر جذب هوادارانی در بخشهای مختلف جامعه، بر سبک زندگی مردم اثر گذاشته و همچنان در حال گسترش است. کتاب «جریانشناسی فمینیسم در ایران» به قلم مصطفی اسکندری، در قالبی پژوهشی و مستند، تصویری از زوایای گوناگون این جریان و مسائل مرتبط با آن ارائه میکند.
ساختار این اثر شامل چند فصل است: فصل نخست به مفهومشناسی فمینیسم، زمینههای شکلگیری، تاریخچه و معرفی مکاتب و گرایشهای آن میپردازد. فصل دوم نیز به پیامدهای منفی فمینیسم در غرب اختصاص دارد. فصل سوم با عنوان «فمینیسم در ایران» به تاریخچه فمینیسم در کشور و معرفی اجمالی نخستین زنان فمینیست ایرانی میپردازد. فصل چهارم به فمینیسم پس از انقلاب و معرفی کوتاه برخی از مشهورترین فمینیستهای منتسب به دین اختصاص یافته است. همچنین فصل پنجم به معرفی شماری از فعالترین فمینیستهای بیاعتنا به دین میپردازد، فصل ششم درباره فعالترین نهادهای مدنی زنان و مطالبات آنهاست، و فصل هفتم اقدامات، ابزارها و مناسبتهای مورد استفاده فمینیستهای ایرانی را توضیح میدهد.
در ادامه، فصل هشتم به مهمترین سوژههای تبلیغاتی فمینیستهای ایرانی اختصاص یافته و فصل نهم نیز به پیامدهای فمینیسم در ایران میپردازد؛ در نهایت، فصل پایانی با عنوان «خاتمه» به برخی راهکارهای مقابله با این جریان اشاره میکند. در این کتاب، زمینههای شکلگیری فمینیسم مرتبط با موضوعاتی همچون ظلم برخی مردان به زنان، نادیدهگرفتن حقوق آنان و نیز آزادیطلبی زنان و تحقیرشدن زنان در جامعه معرفی شده است.
نویسنده با اشاره به اینکه زنان نیمی از جامعه بشری را تشکیل میدهند، تأکید میکند که در بسیاری از جوامع، همواره بخش مهمی از زنان در معرض ستم قرار گرفتهاند و ریشه این رفتار نادرست بهقدمت تاریخ بشر دانسته میشود. از منظر کتاب، «زن» بهحکم انسان بودن حقوقی دارد و این حقوق در دین، از جمله اسلام که دستخوش تحریف نشده، بهروشنی بیان شده است.
به گفته نویسنده، اگرچه در شریعت اسلام برای زنان حقوق متعددی تشریع شده، اما در برخی جوامع مدعی دینداری نیز بسیاری از مردان این حقوق را نادیده میگیرند. در این چارچوب، بهعنوان نمونه از افرادی یاد میشود که با وجود تعهد در قرارداد ازدواج برای پرداخت مهریه—بهعنوان یکی از بدیهیترین حقوق زنان—از انجام آن خودداری میکنند. این موضوع در کشورهای غربی نیز بهصورت گستردهتری مطرح شده و در کتاب به وضعیت زنان در ایالات متحده اشاره میشود؛ جایی که در بسیاری از ایالتها زنان هویت مستقلی نداشتند و با وابستگی به همسران خود شناخته میشدند، از حق مالکیت محروم بودند و حتی هنگام تولد کودکان، امکان سرپرستی قانونی را نیز نداشتند.
در ادامه، کتاب به مواردی از خشونت و سوءرفتار با زنان اشاره میکند که بهندرت در مسیر پیگرد قانونی قرار میگرفتند. همچنین در یکی از ایالتها سن بلوغ تا هفتسالگی پایین آورده شده بود که به گفته نویسنده، زمینهساز شکلگیری پدیدههایی همچون روسپیگری کودکان و خرید و فروش آنان شد. بر همین اساس، موجهای فمینیسم در این اثر «چند موج» توصیف میشود؛ موج نخست از سال ۱۸۴۸ آغاز میگردد.
در بخش مربوط به موج اول، نخستین متن مهم این نهضت «اثبات حقوق زن» یا «استیفای حقوق زنان» نوشته ماری وُلستونکرافت معرفی میشود؛ اثری که به باور نویسنده، بر این ایده تأکید دارد که زنان نیز مانند مردان «افراد بشر» هستند و باید از همان حقوق و امتیازات برخوردار شوند. موج اول بهطور مشخص بر دستیابی زنان به کارآموزی، آموزش و کار، بهبود وضعیت زنان متأهل در قوانین، حق برابر برای طلاق و متارکه قانونی و نیز حق رأی برای زنان تمرکز داشت.
موج دوم از دهه ۱۹۶۰ آغاز میشود. در توضیح این موج آمده است که جوامع غربی شاهد پیدایش (و سپس افول) جنبشهای رادیکالتری بودهاند که خواهان تحول سیاسی انقلابی در جامعه بودند و نه صرفاً بازتوزیع حقوق و منابع. همچنین تأکید میشود که این جریان ریشه ستم بر زنان را در فرایندهای عمیق روانی و فرهنگی میداند و از این رو، تحقق اهداف فمینیستی را نیازمند تغییرات بنیادی نه تغییرات سطحی قلمداد میکند.
به گفته نویسنده، نخستین گام در موج دوم، انتشار برخی متون فمینیستی بود. در این نگاه، هدف موج دوم صرفاً رهایی سیاسی عنوان نمیشود بلکه «نجات زنان» بهعنوان هدف محوری مطرح است. نویسنده همچنین به تند و افراطی بودن این موج اشاره میکند؛ بهگونهای که «فرضها و تعمیمهای حاصل از تحقیق مردانه» مورد تردید قرار میگیرد و دانش موجود به دلیل نگاه مردان به جهان، قابل اتکا دانسته نمیشود. در همین مسیر، موج سوم پس از دهه ۱۹۷۰ معرفی میشود و گفته میشود افراطگرایی موج دوم یکی از زمینهسازهای حرکت بعدی بوده است.
در تشریح شرایط سیاسی دهههای پس از موج دوم، کتاب میگوید نهضت آزادی زنان در فضایی بهشدت خصمانه فعالیت کرده است. از طرف دیگر، حمله فمینیستهای موج دوم به خانواده و ارزشهای پدرسالارانه سبب شده دهه ۱۹۸۰ شاهد تقویت «راست جدید» در اروپا و آمریکا و تأکید دوباره بر خانواده پدرسالارانه سنتی باشد؛ همچنین در همین دوره حملاتی علیه قانون سقط جنین و حقوق مدنی مطرح شده است.
در ادامه، کتاب به انواع فمینیسم میپردازد: از جمله «فمینیسم لیبرالی» که بر آزادی عملکردها، لذتجویی و رضایت خودمحورانه تکیه دارد. این گرایش نقش مادری و همسری را محدودکننده تمایلات افراد خانواده دانسته و نسبت به آن بدبین است. همچنین «فمینیسم مارکسیسم ـ سوسیالیسم» برآیند اندیشههای مارکس و انگلس معرفی میشود و کتاب «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» نوشته انگلس بهعنوان یکی از منابع مهم فمینیستهای مارکسیست ذکر میگردد.
این رویکرد، چرایی وضعیت تحتستم زنان و راههای مبارزه با این ظلم را بر پایه اندیشه مارکسیسم تبیین میکند و ریشه تاریخی فرودستی زنان را در مالکیت خصوصی، تقسیم کار جنسیتی و نظام خانواده مردسالار میداند؛ همچنین نظام سرمایهداری غرب عامل اصلی گسترش این نابرابری توصیف میشود. بر این اساس، تنها راه برونرفت و برابر شدن حقوق زنان و مردان، تلاش برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و ایجاد جامعه کمونیستی عنوان میشود.
در بخش دیگری از کتاب، «فمینیسم رادیکال» معرفی میشود؛ گرایشی که سلطه مردان بر زنان را محصول نظام مردسالاری میداند و آن را وابسته به سرمایهداری صرف تلقی نمیکند. نویسنده میافزاید فمینیستهای رادیکال معتقدند نظام مردسالاری اصلاحپذیر نیست و باید ریشهکن شود؛ نه فقط ساختارهای سیاسی و قانونی، بلکه نهادهای اجتماعی و فرهنگی مرتبط با آن نیز باید حذف شوند؛ از جمله خانواده، کلیسا و دانشگاه.
همچنین در کتاب از گرایشهایی مانند فمینیسم پسامدرن، اکوفمینیسم، فمینیسم سیاه، فمینیسم آنارشیسم، فمینیسم مدنی و فمینیسم اسلامی بهعنوان برخی از مهمترین شاخههای فمینیسم یاد میشود. در بخش پیامدهای منفی، فمینیسم بهعنوان جریانی معرفی میشود که پذیرش هر نوع نقش انفعالی زنان در برابر مردان را تقویت میکند و به سلطه مردان منجر میشود؛ در نتیجه، همسری و مادری نیز در این چارچوب بهعنوان نقشهای انفعالی توصیف شده و گفته میشود از پذیرش چنین نقشهایی منع صورت میگیرد.
کتاب تأکید میکند که نتیجه چنین دیدگاهی، نفی ازدواج و به تبع آن فروپاشی خانواده است؛ مشکلی که در نگاه نویسنده، بسیاری از کشورهای غربی امروز با آن مواجهاند. در همین راستا، گفته میشود فمینیستهای مارکسیست خواهان لغو نهاد ازدواج و نظام خانوادگیاند و فمینیستهای رادیکال نیز از نابودی خانواده حمایت میکنند؛ همچنین مادری و فرزندآوری نیز بهعنوان مفاهیمی منفی تصویر میشوند که پیامدی جز فروپاشی خانواده ندارد.
از دیگر پیامدهای جدی فمینیسم در این کتاب، «انحراف جنسی زنانه» عنوان میشود. همچنین مواردی مانند ضربهزدن به روحیه زنانه، هرزهنگاری، افزایش سقط جنین و محروم شدن زن از نعمت مادری از پیامدهایی دانسته میشود که در این اثر به فمینیسم نسبت داده شدهاند.
در بخش فمینیسم در ایران، تاریخچهای از این جریان از دوران قاجار ارائه میشود و به برخی شخصیتهایی نیز اشاره خواهد شد که در جامعه با عنوان فمینیست از آنان یاد میشود. از ویژگیهای روشنفکران ایرانی در این کتاب، عقبماندن از تحولات فکری زمان ذکر میگردد؛ به این معنا که در حالی که به تفکرات و ارزشهای غربی پایبند هستند، همگام با تحولات فکری در همان جهان حرکت نمیکنند و یکی از مصادیق این عقبماندگی، موضوع فمینیسم معرفی میشود.
در ادامه آمده است فمینیستهای ایرانی در سه قالب فعالیت میکنند: نخست در قالب افراد، دوم در قالب «سازمانهای غیردولتی» (NGO) یا «سازمانهای مردمنهاد» (سمن) و سوم در قالب احزاب و گروهها. در دستهبندی افراد نیز دو گروه دیده میشود: گروه نخست شامل منتسبان به دین است که در چارچوب قشر مذهبی قرار میگیرند و به برخی ظواهر دینی پایبندند، حتی از نظر پوشش چادری هستند؛ اما به گفته کتاب، به همه احکام دین درباره زنان پایبند نیستند و نسبت به برخی احکام از جمله ازدواج موقت، چندهمسری، اختیاردار بودن مرد نسبت به طلاق، ارث و دیه زن اعتراض دارند.
گروه دوم نیز شامل بیقیدان نسبت به دین معرفی میشود؛ افرادی که اگرچه از منظر فقهی خود را مسلمان میدانند، اما به ظواهر دین پایبند نیستند و در صورت فراهم شدن زمینه، خلاف احکام شرعی عمل میکنند. نویسنده میگوید این گروه در اعتراض نسبت به احکام اسلامی مرتبط با زنان، رادیکالتر از دسته نخست هستند.
در بخشی از کتاب که به فمینیستهای منتسب به دین میپردازد، به برخی شخصیتهای بهظاهر مذهبی اشاره شده که بهعنوان سردمدار فمینیسم در ایران پس از انقلاب معرفی میشوند. یکی از این افراد، «شهین مولاوردی» است که بخش قابل توجهی از بحث به دیدگاهها و نقد آن اختصاص یافته است. در این بخش، مسائلی مانند اختلاط زن و مرد، تعدد زوجات و فرزندآوری مطرح میشود.
برای نمونه، گفته میشود مولاوردی در مخالفت با طرح تفکیک جنسیتی گفته است: «سؤال این است؛ چرا در مقدسترین مکان اسلامی و در بالاترین مناسک و فرائض دینی که مسجدالحرام و حج باشد، زن و مرد، آن هم در فضایی محدود و در طواف خانه خدا و کعبه در کنار و دوشادوش هم بدون هرگونه پرده و دیوار و مانع و حائلی حاضر میشوند؟! آیا از اسلام و پیامبر اکرم(ص) هم باید پیشی گرفت؟ مگر ما میتوانیم و اجازه داریم که بیشتر از پیامبر مسلمان باشیم؟»
نویسنده در نقد این دیدگاه مینویسد: به باور وی، این تحلیل به زمینههای حضور زنان در حج توجه ندارد؛ زیرا در مراسم حج، زنان با لباسی ساده و بدون آرایش حضور دارند و افزون بر آن، حج بهعنوان تمرینی برای زن و مرد در نظر گرفته میشود تا بتوانند خود را از هواهای نفسانی بازدارند. در غیر از مناسک حج، به اعتقاد نویسنده، چنین شرایطی وجود ندارد؛ بنابراین همان منبعی که در مراسم حج اجازه حضور همراه با چارچوب مشخص را داده، در دیگر موقعیتها نیز نسبت به اختلاط زن و مرد نامحرم هشدار داده و آن را منع کرده است.
در بخش مربوط به فمینیستهای بیدین، کتاب میافزاید طرفداران این گرایش—به لحاظ تعداد—از گروه نخست بیشترند و از نظر جغرافیایی نیز در سراسر ایران حضور دارند. بهعنوان نمونه، در ۱۸ اسفند ۱۳۹۲، بیش از ۳۵۰ نفر از فعالان زن به مناسبت روز ۸ مارس، با انتشار اطلاعیهای اعتراضی نسبت به «روند فرودستتر شدن زنان» واکنش نشان دادند.
در ادامه، نقش نهادهای مدنی زنان و احزاب مورد بررسی قرار میگیرد. یکی از قالبهای اصلی فعالیت زنان فمینیست ایرانی، نهادهای مدنی یا «سازمانهای غیردولتی» (NGO) و «سازمانهای مردمنهاد» (سمنها) معرفی میشوند. در کتاب از جمله به «جامعه زنان انقلاب اسلامی ایران» اشاره شده؛ نخستین حزب زنانه پس از انقلاب که در تاریخ ۴ آذر ۱۳۷۱ موفق به دریافت پروانه تأسیس از وزارت کشور شد.
طبق این گزارش، این حزب ابتدا ملیمذهبی بود اما بعدتر به حزبی فمینیستی تبدیل شد. دبیرکل اولیه آن «اعظم علایی طالقانی» فرزند مرحوم آیتالله سید محمود طالقانی بود و پس از درگذشت وی، خواهرش «طاهره طالقانی» دبیرکل حزب شد.
در بخش پایانیتر، به اقدامات و ابزارهای مورد استفاده فمینیستهای ایرانی پرداخته شده است. از جمله فعالیتهایی که در این کتاب به آن اشاره میشود، برگزاری کمپینهای ضد جمهوری اسلامی است. همچنین دیگر اقدامات این گروه شامل برگزاری همایشهای مخت…
برچسب ها :جریانشناسی ، زنان ایران ، فمینیسم
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰