پهپاد ایرانی؛ سرمشق نوین نظامی برای آمریکا

در جنگهای طولانی، انبار سلاح بهتنهایی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، سرعت تأمین مجدد سلاحهاست. این سرعت میتواند سرنوشت نبردها را تغییر دهد و بر نتیجه نهایی تأثیر بگذارد.
سیاسی به گزارش باور خبر به نقل از گروه دفاعی خبرگزاری تسنیم، جنگ هنوز به پایان نرسیده است، اما تجربیات میدانی، کاهش ذخایر و ظهور سامانههای ارزان و انبوه، محاسبات ایالات متحده را در خصوص ساختار و روشهای جنگ آینده تغییر داده است. در تاریخ هشتم مهر ۱۴۰۵، وزارت جنگ آمریکا اعلام کرد که فرماندهی جدیدی تحت عنوان فرماندهی جنگ خودمختار تأسیس خواهد کرد. این فرماندهی دوازدهمین فرماندهی رزمی این کشور و نخستین ساختار جدید از سال ۱۳۹۸ به شمار میآید. مأموریت این فرماندهی مشخص است: گسترش استفاده از پهپادها، سامانههای رباتیک و هوش مصنوعی در مقیاس کل ارتش تا مهر ۱۴۰۶. دو روز بعد، ارتش آمریکا نیز ساختار جدیدی به نام فرماندهی سامانههای آینده و خودمختار را معرفی کرد. جنگی که در نهم اسفند ۱۴۰۴ با حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران آغاز شد، هنوز ادامه دارد. اما بزرگترین قدرت نظامی جهان در حال حاضر در حال بازطراحی سازمان خود برای جنگهای آینده است. این بازطراحی را نمیتوان تنها نتیجه همین جنگ دانست، زیرا بسیاری از تغییرات نظامی آمریکا پیش از این آغاز شده بود. اما زمانبندی و جهت این تغییرات نشان میدهد که آنچه در میدان آموخته شده، از جمله مواجهه با توانمندیهای ایران، به محاسبات بازآرایی نظامی آمریکا وارد شده است. جنگ تنها خسارت به بار نمیآورد، بلکه درسهایی نیز به همراه دارد. پرسش اصلی این یادداشت این است که چه کسی میتواند این درسها را سریعتر به سازمان، فناوری و شیوههای جدید جنگ تبدیل کند. شاید در جنگهای آینده، ارزیابی قدرت تنها از طریق شمار سلاحها ممکن نباشد. زمان تبدیل تجربه به توان جدید نیز جزو همین معادله است.
جنگی که به پنتاگون درس آموخت، نخستین سند این درسگیری، گزارشی است که بازرس کل وزارت جنگ آمریکا در تاریخ ۲۳ شهریور منتشر کرد. بر اساس این گزارش، هزینه عملیات چهارماهه علیه ایران ۳۳.۴ میلیارد دلار برآورد شده که بخش عمدهای از آن به مصرف مهمات اختصاص یافته است. این گزارش به صراحت بیان میکند که ارتش آمریکا با کمبود راهبردی ذخایر و گلوگاههای صنعتی در جایگزینی مواجه است و بازسازی برخی ظرفیتها ممکن است سالها طول بکشد. به گزارش باور خبر به نقل از رویترز، ناوگان پهپادهای رزمی و شناسایی آمریکا در این عملیات آسیب قابل توجهی دیده است. همچنین در حوزه سایبری، این کشور با فرسایش برخی قابلیتها و نیاز به بازسازی روبرو شده است.
جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، درسهای گرانبهایی به همراه دارد. برتری نظامی تنها به توان ضربهزدن در روز نخست وابسته نیست، بلکه ادامه جنگ به توان جایگزینی و بازسازی آنچه مصرف میشود نیز وابسته است. مهمات به پایان میرسد و دسترسیهای سایبری با نخستین بهکارگیری شناسایی میشوند و ارزش خود را از دست میدهند. دادهها و الگوریتمها نیاز به بهروزرسانی مداوم دارند. بنابراین، در جنگهای طولانی، انبار سلاح بهتنهایی کافی نیست. آنچه تعیینکننده است، سرعتی است که انبار دوباره پر میشود. فاصله میان میدان و کارخانه واکنش به چنین تجربهای دو مرحله دارد: بازسازی و یادگیری. بازسازی را میتوان در قراردادهای جدید آمریکا مشاهده کرد. قرارداد ۲۰.۷ میلیارد دلاری برای موشکهای هوا به هوا و قرارداد ۲۴.۴ میلیارد دلاری برای موشکهای ضدهوایی دریاپایه نمونههایی از این قراردادها هستند که با هدف افزایش تولید منعقد شدهاند. اما این قراردادها نشانهای از واکنش سازمانی هستند و نه اثبات موفقیت آن واکنش.
بخش مهمتر ماجرا جایی است که درسهای میدانی به طراحی یک توان تازه منتقل میشود. یک اندیشکده آمریکایی به بررسی پهپادی به نام لوکاس پرداخته که بر اساس مهندسی معکوس شاهد ۱۳۶ ایرانی طراحی شده و هزینه ساخت هر فروند آن حدود ۳۵ هزار دلار برآورد میشود. فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران نیز در گفتوگو با تسنیم اعلام کرده است که واشنگتن این پهپاد ایرانی را مهندسی معکوس کرده و در عملیات به کار گرفته است. لوکاس پیش از جنگ جاری توسعه یافته بود و در نخستین روزهای عملیات به میدان رفت. بنابراین، اهمیت آن نه در تولدش از دل این جنگ، بلکه در کوتاه شدن فاصله میان مشاهده یک توان در میدان و تبدیل آن به توانی جدید در جبهه مقابل است. اما آنچه آمریکا از پهپاد شاهد برداشت نکرده، منطق پشت آن است: هزینه پایین، تولید انبوه، مصرفپذیری بالا و نسبت هوشمندانه هزینه حمله به هزینه دفاع. مایکل هورویتز، استاد دانشگاه پنسیلوانیا و پژوهشگر ارشد فناوری و نوآوری دفاعی در شورای روابط خارجی آمریکا، در فارنافرز نوشته است که جهان وارد دوره «توده دقیق» شده است؛ یعنی عصر سلاحهای دقیق و ارزان در مقیاس انبوه. او تحلیل کرده که پهپادهای ۳۵ هزار دلاری را نمیتوان با رهگیرهای چهار میلیون دلاری مهار کرد و امروز تهاجم ارزانتر از دفاع است. این همان نقطهای است که یادگیری از یک مفهوم مدیریتی به یک متغیر نظامی تبدیل میشود.
کدام طرف سریعتر یاد گرفته است؟ این پرسش، جنگ دادههای روشنی برای پاسخش فراهم کرده است و دادهها از میدان میآیند، نه از ستونهای تحلیلی. تحلیلهای دفاعی غربی، از جمله مجله تخصصی میلیتاری واچ، تصریح کردهاند که موشکهای بالستیک ایران در جنگ رمضان نسبت به نبرد ۱۲ روزه تابستان جهش کیفیت داشتهاند. دقت این موشکها افزایش یافته، نوسازی موجها سریعتر انجام شده و پرتابهها به لایههایی از پدافند آمریکا نفوذ کردهاند که ماهها پیش از آن کارآمد بودند. مقامهای آمریکایی نیز به رسانههای غربی اعلام کردهاند که نرخ موفقیت رهگیری در برابر نسل جدید موشکهای ایران پایینتر از محاسبات اولیه بوده است. در اینجا تغییری مشخص و قابل ردیابی وجود دارد. موشکهایی که در جنگ رمضان به میدان رفتند، در دقت و نوسازی با نسل نبرد ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ تفاوت آشکار داشتند و فاصله دو میدان تقریباً نُه ماه بود. از دادههای علنی نمیتوان همه مراحل این تغییر را با قطعیت به ضعفهای جنگ پیشین نسبت داد. اما پیوند زمانی دو رویداد نشانهای جدی از چرخه یادگیری و انطباق در ایران است؛ چرخهای که پدافند مهاجم در روزهای جنگ رمضان آن را لمس کرد.
پرسش بعدی این است که چرا ایران توانست در چنین بازهای اصلاح کند. پاسخ در دو عامل ساختاری نهفته است. نخست جغرافیا است. تحلیلهای دفاعی غربی اشاره میکنند که کوههای زاگرس مانند سپری سنگی در برابر مهمات نفوذگر عمل میکنند و به توان پرتاب ایران عمق و پناهی میدهند که پس از هر ضربه برای ضربه دوم باقی میماند. دوم دکترین است. ایران ارتشی منظم دارد که با ابزار نامتقارن میجنگد. بهجای مسابقه سلاح گران با سلاح گران، هزینه حمله را در برابر هزینه دفاع حریف محاسبه میکند. سامانههای دفاعی چندمیلیون دلاری که در برابر پرتابههای چندده هزار دلاری به کار گرفته میشوند، بهمرور انبار پدافندی مهاجم را فرسایش میدهند. این دو عامل با هم توضیح میدهند که چرا اصلاح سریع برای ایران ساختاری است و برای حریف، هزینهبر.
تاریخ این جنگ یک نمونه قدیمیتر نیز دارد که چرخه را دوطرفه نشان میدهد. در آذر ۱۳۹۰، نیروهای ایران یک پهپاد شناسایی و پرنده آمریکایی را تقریباً سالم در خاک این کشور به زمین نشاندند. هگست وزیر جنگ آمریکا بعدها در سخنرانی خود گفت که همین نمونه به مهندسان ایرانی امکان داد فناوری پنهانکاری آمریکا را تحلیل کنند. ایران پس از آن خانوادهای از پهپادهای پنهانکار را توسعه داد؛ از شاهد ۱۷۱ سیمرغ تا شاهد ۱۹۱ صاعقه. ژنرال بازنشسته هوافضای آمریکا و فرمانده پیشین سنتکام نیز گفته است که مهندسی معکوس ایران از همین نمونه آغاز شد و نسلهای بعدی را ساخت. یعنی ایرانیها یک قابلیت آمریکایی را در میدان دیدند و در فاصلهای کوتاه به توان تولیدی خود تبدیل کردند. همان کاری که امروز واشنگتن با شاهد ۱۳۶ میکند. یادگیری یکطرفه نیست. هر دو طرف از میدان میآموزند و هر دو آنچه آموختهاند را به خط تولید میبرند. جنگ مدرن دیگر مسابقه یکباره تسلیحات نیست، بلکه مسابقه پیوسته چرخههای یادگیری است.
قدرت، اکنون یک زمان نیز دارد. در سنجش قدرت نظامی، همواره بودجه، شمار نیرو، حجم ذخایر و برد سلاحها در مرکز توجه بودهاند. اما جنگهای اخیر متغیر دیگری را برجسته کردهاند: زمان. سرعت یادگیری راهبردی را میتوان با فاصله زمانی میان شناسایی یک ضعف یا فرصت در میدان و تبدیل آن به تغییر قابل مشاهده در دکترین، سازمان یا شیوه عملیات سنجید؛ مسیری که از تشخیص آغاز میشود و از تصمیم، تولید و استقرار میگذرد. در این میان یک تفکیک اهمیت دارد: هر یادگیری انطباق میآفریند، اما هر انطباق یادگیری نیست. انطباق تغییر رفتار در برابر میدان است، اما یادگیری نهادینه کردن درس تجربه در تصمیم، سازمان و دکترین. وزیر جنگ آمریکا در توضیح این تغییر گفته است که سرعت تحول جنگ از سرعت فرایندهای پشتیبان نظامی پیشی گرفته است. از این منظر، تشکیل دو فرماندهی جدید در دو هفته، خبری گذرا نیست. پشت آن یک محاسبه ایستاده است: مسیری که از میدان شروع میشود، از اتاقهای تصمیم میگذرد و در کارخانه به پایان میرسد. هزینههای جنگ و کسب قدرتی که دیگر ارزان نیست و اینجا مقایسه دو طرف جنگ تصویر را کامل میکند. آمریکا درسهایش را با قراردادهای دهمیلیاردی و ساختار تازه فرماندهی به ظرفیت جدید تبدیل میکند؛ فرایندی که خود گزارش بازرس کل میگوید ممکن است سالها طول بکشد. ایران اما درسهایش را در همان فاصله دو جنگ به میدان برمیگرداند. البته سرعت یادگیری بهتنهایی موفقیت نظامی نیست. ارزش آن زمانی روشن میشود که تغییر حاصل از یادگیری در میدان دوام بیاورد. مقایسه نهایی هم زمانی قطعی میشود که این تغییرات از مرحله تصمیم و تولید به عملکرد پایدار در میدان برسند.
ایران نیز در حال یادگیری است. جایگاه ایران در این دوره از دو سو روشن میشود. از یک سو، تبدیل شاهد ۱۳۶ به موضوع مهندسی معکوس در آمریکا نشان میدهد که بخشی از توانمندیهای ایران موضوع مطالعه طرف مقابل شده است. از سوی دیگر، به گزارش فایننشالتایمز، در مطالعات نظامی ایران، پهپاد، هوش مصنوعی و چاپ سهبعدی جایگاه یافته است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که نیویورک تایمز منتشر کرده نیز همین را تأیید میکند. ایران پس از ماهها جنگ، درک بهتری از توانهای خود و محدودیتهای قدرت آمریکا پیدا کرده است. فناوری ایرانی نه در نقطه پایان، بلکه در ابتدای یک مسیر تکاملی وارد جنگ شده است. جنگ آینده از دل جنگ امروز ساخته میشود و هر جنگی تنها میدان بعدی را تغییر نمیدهد، بلکه ذهنیت طرفین درباره جنگ بعدی را نیز دگرگون میکند. از این پس باید بخشی از قدرت نظامی را در فاصله میان دیدن، فهمیدن، تصمیمگرفتن و توانستن جستوجو کرد. کشوری که ضعف میدان را میبیند اما سالها برای اصلاح آن زمان میخواهد، با کشوری که همان درس را در ماهها به میدان برمیگرداند، یکسان نیست. جنگ هنوز به پایان نرسیده است، اما رقابت برای جنگ بعدی از همین حالا آغاز شده است. رقابت بر سر اینکه کدام طرف میتواند تجربه میدان را زودتر به سازمان، فناوری و توان عملیاتی تبدیل کند. و جنگ بعدی پیش از آنکه در میدان آغاز شود، در تصمیمهایی ساخته میشود که امروز برای آموختن از این جنگ گرفته میشوند.
امیرحسین رجبیمعمار، کارشناس بینالملل و مسائل غرب آسیا
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰