تاریخ انتشار : شنبه 14 شهریور 1405 - 10:09
کد خبر : 45142
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای پا زدن در مسیر امید؛ کاروانی از جنس باد و آرزو بسته هستند

پا زدن در مسیر امید؛ کاروانی از جنس باد و آرزو

پا زدن در مسیر امید؛ کاروانی از جنس باد و آرزو
این تصویر، تابلوئی پویا از حرکت و رهایی است؛ روایتی از روزی که باد، صدای خنده‌ی چرخ‌های دوچرخه و برگه‌های آرزو را با خود به آسمان برد و نشان داد که وقتی عشق پشتیبانِ یک مسیر باشد، هیچ جاده‌ای دور و هیچ رویا دست‌نیافتنی نیست.

نورِ مایل و طلاییِ عصرگاهی، پهنه‌ی خاک و علف‌زارهای حاشیه‌ی روستا را در آغوش گرفته و سایه‌هایی کشیده روی زمین انداخته است. در گستره‌ی این مسیرِ خاکی، سه پسربچه سوار بر دوچرخه‌هایشان ردیف شده‌اند و با تمامِ توان پا می‌زنند؛ حرکتی شتابان و پرانرژی به سمت جلو که گویی مسابقه‌ای خنده‌دار و پرنشاط میانشان در جریان است. پسربچه‌ی جلویی با تی‌شرت کرم‌رنگ و چهره‌ای مصمم و نگاهی خیره به افق، فرمان دوچرخه را محکم در دست گرفته و باد در میان موهایش می‌پیچد؛ دو دوستِ دیگرش نیز اندکی عقب‌تر، پا به پای او رکاب می‌زنند و مسیر را با شور و هیجان پر کرده‌اند.

نکته‌ی شگفت‌انگیز و پررمزورازِ این قاب، برگه‌های آرزویی است که روی فرمان یا در دستان این کودکان دیده می‌شود. همان برگه‌هایی که خطوطِ ساده‌ی رویاهایشان روی آن‌ها نقش بسته و حالا مثل بادبان‌هایی کوچک، روی دوچرخه‌ها نصب شده‌اند تا با هر چرخشِ چرخ، آرزوهایشان نیز در هوای آزادِ روستا به پرواز درآیند. دوچرخه‌سواریِ آن‌ها دیگر فقط یک بازیِ کودکانه‌ی عصرگاهی نیست؛ بلکه نمایشی زنده از رکاب زدن به سوی افق‌های روشن و فرداهایی است که قرار است دست‌یافتنی شوند.

این صحنه‌ی پرتحرک، یادآور تمامِ آن کیلومترها مسافتی است که پدر آرزوها “مهدی صدیقیان ” و تیم همراهش در سفرهای جاده‌ایِ بی‌وقفه پیموده است. پدری که رنجِ راه‌های طولانی، جاده‌های خاکی و دورافتاده، و خستگیِ ساعت‌ها رانندگی از شهری به شهری دیگر و از روستایی به روستای دیگر را به جان خرید تا دقیقاً به همین نقاط برسد. سفرهایی که با هدفِ ردیابی و شنیدنِ نجوای همین بچه‌ها آغاز می‌شد؛ تلاش‌ها و پشتکارهای شبانه‌روزی برای اینکه هیچ دوچرخه‌ای بی‌سرپناه نماند، هیچ آرزویی روی کاغذ خاک نخورد و هیچ کودکی احساس نکند در انتهای یک مسیر خاکی و فراموش‌شده تنها رها شده است.

زحماتِ پدر آرزوها و تیمِ همراهش، دقیقاً در همین شتابِ معصومانه و خنده‌های جاری در باد به بار می‌نشیند. او راه را هموار کرد تا این سه دوست بتوانند با خیالی آسوده و پر از امید، در نورِ گرمِ خورشید پا بزنند و باور کنند که آرزوهایشان نه‌تنها دیده شده، بلکه پا به پای آن‌ها در جریان است.

“مهدی صدیقیان” روایتگر آرزوهای رنگی می گوید:

این تصویر، تابلوئی پویا از حرکت و رهایی است؛ روایتی از روزی که باد، صدای خنده‌ی چرخ‌های دوچرخه و برگه‌های آرزو را با خود به آسمان برد و نشان داد که وقتی عشق پشتیبانِ یک مسیر باشد، هیچ جاده‌ای دور و هیچ رویا دست‌نیافتنی نیست.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.