تاریخ انتشار : چهارشنبه 4 شهریور 1405 - 11:29
کد خبر : 42283
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای «من نامزد نقش پدر زیزی‌گولو بودم؛ آدم‌بزرگ‌ها جشنواره‌های کافی دارند!» بسته هستند

«من نامزد نقش پدر زیزی‌گولو بودم؛ آدم‌بزرگ‌ها جشنواره‌های کافی دارند!»

«من نامزد نقش پدر زیزی‌گولو بودم؛ آدم‌بزرگ‌ها جشنواره‌های کافی دارند!»

حسین رفیعی با اشاره به اهمیت جشنواره فیلم کودک، از نامزدی‌اش برای ایفای نقش پدر زی‌زی‌گولو خبر داد. او این جشنواره را فرصتی ارزشمند برای معرفی آثار کودکانه دانست.

به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، حسین رفیعی، مجری و بازیگر شناخته‌شده‌ای است که برای متولدین دهه شصت و هفتاد نامی آشنا به شمار می‌آید. او در بسیاری از خاطرات مشترک نسل ما حضور داشته و در فیلم‌ها، برنامه‌ها و سریال‌های مختلف دیده شده است. به مناسبت نزدیک شدن به ایام برگزاری جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، گفت‌وگویی با او که تجربه زیادی در آثار مرتبط با این نسل دارد و در دوره‌هایی به عنوان مجری و داور جشنواره کودک نیز فعالیت کرده، انجام دادیم.

* فیلم «محمد رسول‌الله» را در سینما در بچگی دیدم و لذت بردم

من در محله نظام‌آباد تهران بزرگ شدم. چهارراه نظام‌آباد یک سینمای قدیمی داشت که «سانس آزاد» بود. در آن سینما تعدادی پیت نفت خالی وجود داشت که به عنوان صندلی استفاده می‌شد. در مدل سانس آزاد، هر ساعتی که می‌خواستید می‌توانستید وارد سینما شوید و از هر جایی که می‌رسیدید فیلم را تماشا کنید. وقتی فیلم تمام می‌شد، در سالن می‌ماندید و قسمتی را که ندیده بودید دوباره می‌دیدید. بیرون سالن سینما هم تصاویری از سکانس‌های فیلم وجود داشت که دیدن آن‌ها بسیار جذاب بود. یکی از آثاری که در سینما دیدم و خیلی لذت بردم، فیلم «محمد رسول‌الله» بود که تماشای آن در سالن سینما بسیار جذاب بود.

* چه زمانی علاقه‌مند به حضور در فضای سینما شدید؟

من هنرجوی هنرستان ارشاد بودم و کارت‌هایی از ارشاد دریافت می‌کردیم تا فیلم‌های جشنواره فجر را تماشا کنیم. به یاد دارم در یکی از اولین دفعاتی که فیلمی در سالن سینمای جشنواره دیدم، مرحوم رضا رویگری نیز حضور داشت. آن زمان او را بیشتر با قطعه ماندگار «الله، الله» می‌شناختیم که از تلویزیون پخش می‌شد. خوشحال شدم که او را از نزدیک دیدم. هرگز فکر نمی‌کردم روزی خودم بازیگر شوم و با او هم‌بازی باشم.

* فیلم کودک چطور؟ اثر خاصی هست که در گذشته در سینما دیده باشید؟

قطعاً فیلم‌های کودکانه‌ای را دیده‌ام، اما دقیقاً یادم نیست. وقتی بزرگ‌تر شدم، برادرم را به سینما می‌بردم و یکی از خاطراتم مربوط به اکران کارتون «یونیکورن تک‌شاخ» در سینمایی در خیابان جمهوری است که خیلی آن را دوست داشتیم. همچنین «مدرسه موش‌ها» را نیز در سینما تماشا کردم.

* اولین فیلمی که خود شما خواستید در سینما ببینید چطور؟ آن را هم به‌خاطر ندارید؟

اولین فیلمی که با همسرم به سینما رفتیم، فیلمی بود که در سال ۷۳ بازی کرده بودم به نام «مصائب عاشق فقیر». به او گفتم که در این فیلم بازی کرده‌ام. من، مهران غفوریان، بیژن بنفشه‌خواه و کیهان ملکی در این فیلم حضور داشتیم و من دائماً در سالن سینما هیجان داشتم و به همسرم می‌گفتم «صحنه من نزدیک است، الان وارد می‌شوم». برای این فیلم سه روز در فیلم‌برداری بودم، اما در مونتاژ فقط یک لحظه کوتاه حضور داشتم. از شانس بد، در همان پلان که از جلوی دوربین رد می‌شدم، همسرم عطسه کرد و من را ندید و مجبور شدیم یک سانس دیگر در سالن بمانیم تا فیلم را از اول ببینیم.

* در کارنامه هنری شما آثار زیادی مربوط به کودکان و نوجوانان است، چه شد که به سمت این حوزه رفتید؟

من دیپلم و لیسانس نقاشی دارم و گرایشم آموزش هنر برای کودکان بود. به همین دلیل از همان ابتدا به کار کودک جذب شدم. در سال ۷۳ یا ۷۴ بود که «نوید بابا» را در تلویزیون داشتم. پس از آن نیز در روزهای جهانی کودک برنامه اجرا کردم و سپس وارد برنامه «نیمرخ» شدم و این مسیر را ادامه دادم. به نظرم کار برای کودکان بسیار جذاب است، البته باید کودک درونتان هم فعال باشد. من چون در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله نظام‌آباد بزرگ شدم، کودک درونم مقداری بیش‌فعال بود!

* و انگار آن زمان ذائقه بچه‌ها را هم خوب می‌شناختید.

ما کارهایی تولید کردیم که برای متولدین دهه ۶۰ خوب بود، زیرا آن زمان نه شبکه‌های اجتماعی و موبایل وجود داشت و نه مسائل امروزی. به همین دلیل تلویزیون برای ما بسیار جذاب بود. در واقع، دو یا سه شبکه بیشتر نداشتیم و با این وجود کارتون تکراری والت دیزنی، «رابین هود» را هر سال در تعطیلات نوروز می‌دیدیم یا سریال «زورو» و کارهایی از این دست.

* فکر می‌کنید برنامه کودک دهه شصت و هفتاد تلویزیون، با آثار امروز چه تفاوت‌هایی دارد؟

به نظرم برنامه کودک برای آن نسل بسیار جذاب‌تر و بامحتواتر بود و بیننده بیشتری هم داشت. تلویزیون تنها رفیق و همدم مردم بود و سریال‌ها و فیلم‌ها و برنامه‌های اختصاصی دیده می‌شدند. زمان مربوط به هر قشری در تلویزیون مشخص بود و هر کسی می‌دانست که بخش موردعلاقه‌اش چه ساعتی از تلویزیون پخش می‌شود.

* پس به نظر شما چه اتفاقی افتاد که تلویزیون و برنامه‌های کودکش مثل قدیم‌ها نیست؟

وقتی تعداد شبکه‌ها زیاد شد، انگار همه اشباع شدند و بعد هم که پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی آمدند، شرایط تغییر کرد. تا جایی که امروز آرشیو بعضی از خانواده‌ها از زندگی‌شان در فضای مجازی از آرشیو صداوسیما قوی‌تر است! از طرف دیگر، مردم امروز هر فیلمی را که بخواهند، در اینترنت جست‌وجو می‌کنند و تماشا می‌کنند، اما ما باید یک سال برای تماشای یک اثر تکراری صبر می‌کردیم و اگر در زمان پخش نمی‌دیدیم، آن را از دست می‌دادیم.

* کاری در حوزه کودک بوده که دوست داشته باشید در آن بازی می‌کردید؟

حتمی این‌طور بوده، چون من همیشه کار کودک را خیلی دوست داشتم و یکی از شانس‌هایی که من داشتم این بود که برای بازی در نقش آقای پدر در سریال «زی‌زی‌گولو» کاندید شدم. تست گریم هم دادم و جلسات اولیه هم برگزار شد. در نهایت من و امیرحسین صدیق دو گزینه نهایی شدیم که در نهایت امیرحسین عزیز انتخاب شد و چقدر زیبا و درجه یک بازی کرد. من خیلی دوست داشتم آن نقش را بازی کنم، اما وقتی خروجی کار را دیدم، متوجه شدم امیرحسین جای درستی ایستاده و نتیجه کار هم خیلی درست و خوب از آب درآمد. این شاید تنها نقشی بود که دوست داشتم در همان زمان بازی کنم.

* اگر بخواهید یک دوره از زندگی هنری‌تان را انتخاب کنید و راجع به آن صحبت کنید، کدام برهه است؟

دوران دانشگاه خیلی شیرین بود. ما اولین ورودی‌های دانشگاه هنر و معماری دانشگاه آزاد بودیم. نسلی که بسیاری از ما پشت خط دانشگاه تهران مانده بودیم، اما در نهایت تیمی از بچه‌های بااستعداد بودیم که اکثرشان روی کار آمدند و خودشان را نشان دادند. گروه ما که مثلاً در آن سال‌ها با برنامه «ساعت خوش» کار را شروع کردند، امروز بدنه اصلی سینما هستند. بچه‌هایی مثل مهران غفوریان، بیژن بنفشه‌خواه، شهاب عباسی، جواد رضویان و… هم دانشگاهی ما بودند. روزهای درخشان با خاطراتی فراموش‌نشدنی داشتیم.

* اینکه من در خاطرات شاد مردم هستم، باعث افتخار من است

تمام هم‌دانشگاهی‌هایی که به آن‌ها اشاره کردید، به سمت آثار نمایشی رفتند. شما چرا اجرا را انتخاب کردید؟ آن زمان که از بازیگری به سمت اجرا آمدم، این مسئله اصلاً باب نبود و خیلی‌ها به من ایراد گرفتند و گفتند بازیگری که به سمت اجرا می‌رود، دیگر نباید و نمی‌تواند بازیگر شود! اما به‌مرور دیدیم که کم‌کم همه بازیگران وارد حوزه اجرا شدند و مجری‌گری کردند و باز هم بازیگری کردند و کسی به آن‌ها کاری نداشت. من خودم را یک هنرجو دیدم که در همه عرصه‌ها مثل تئاتر، رادیو، تلویزیون و سینما حضور داشتم و فعالیت کردم. شاید تعداد فیلم‌های سینمایی یا سریال کمتر داشتم و بیشتر در حوزه اجرا فعالیت کردم، ولی خوشحالم از مسیری که رفتم چون در کارهای خوبی بودم و با آن‌ها خاطره دارم. اینکه من در خاطرات شاد مردم هستم، باعث افتخار من است.

* نسل ما نسل بچه‌هایی بودند که مادرانشان نگران بودند مبادا فرزندانشان سیگار بکشند…

حقیقتاً بله. کار ما طوری است که باید حال دل مردم خوب باشد که برای آن‌ها کار کنیم. زمانی که حال دل مردم خوب نیست، دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد؛ از جنگ گرفته تا معضلات اقتصادی و اجتماعی و… کار ما هم نمی‌گیرد. البته این را هم باید گفت که هنرمند بودن ذاتی است. تو با چوب جادو نمی‌توانی کسی را هنرمند یا ورزشکار کنی. باید در وجودت باشد. من کارگر پدرم بودم و هرچه یاد گرفتم از پدرم آموختم و با نگرانی‌هایی که مادرم داشت رشد کردم. نسل ما نسل بچه‌هایی بودند که مادرانشان نگران بودند مبادا فرزندانشان مثلاً سیگار بکشند. امروز در حالی که من یک پسر ۲۵ساله دارم، مادرم هنوز نگران است که فیلم یا سریالی بازی نکنم که نقشم در آن یک آدم سیگاری باشد!

* یکی از شخصیت‌های دوست‌داشتنی تلویزیون در دهه هفتاد «فَ فَ» بود، این کاراکتر از کجا آمد و چطور شکل گرفت؟

در زمان نوجوانی ما، هرکسی که اول اسمش «ف» بود، مثل فرهاد یا فرامرز یا فرشاد به او می‌گفتند «فَ فَ». ما یک دوستی داشتیم که اسمش با «ف» شروع می‌شد و کمی هم سوسول بود. ما هم اصطلاحاً لاتی حرف می‌زدیم و می‌گفتیم «فلانی، فَ فَ بازی درنیار!» هر زمان که می‌خواستیم این دوست‌مان را اذیت کنیم، لحن‌مان را تغییر می‌دادیم و با او صحبت می‌کردیم. این حرکت تا بزرگسالی در ذهن من مانده بود. بعد یک برنامه‌ای با بیژن بنفشه‌خواه داشتم و من پیشنهاد دادم شخصیتم این‌طور صحبت کند، اما وقتی دست‌اندرکاران «نیمرخ» آن را دیدند، پیشنهاد دادند من کنار امیرحسین مدرس بروم و فقط در ویژه‌برنامه حضور داشته باشم. قرار بود فقط بگویم «هفت، هفت، هفتاد و هفت» و من این لحن و کاراکتر را به آن برنامه بردم که خدا را شکر با استقبال هم مواجه شد و مردم شخصیت «فَ فَ» و تکه کلام‌هایش مثل «موقشنگ» را خیلی دوست داشتند.

* آدم‌بزرگ‌ها به‌اندازه کافی جشنواره دارند!

کمی هم راجع به جشنواره پیش روی فیلم‌های کودکان و نوجوانان هم صحبت کنیم. جایگاه این رویداد در سینمای ایران را چطور می‌بینید؟ من چند دوره داور جشنواره‌های مختلف کودک بودم و چندین دوره هم بازیگر و مجری این رویدادها بودم و با فضای آن‌ها آشنا هستم. به نظرم جشنواره‌ای در حد و اندازه فیلم‌های کودکان و نوجوانان باید از اهمیت ویژه‌ای برخوردار باشد و همواره هوای آن را داشت. کشوری که به کودکان و نوجوانانش توجه کند و برای آن‌ها برنامه داشته باشد، روبه‌رشد است و در ادامه موفق خواهد بود. ولی اگر بچه‌ها را نادیده بگیریم و به آن‌ها توجه نکنیم، قطعاً کشور در آینده دچار مشکل می‌شود. من خیلی ذوق می‌کنم که می‌بینم چراغ رویدادی مثل جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان همچنان روشن است و دم کسانی که این جشنواره را برگزار می‌کنند، گرم. آدم‌بزرگ‌ها به‌اندازه کافی جشنواره دارند و باید به فکر بچه‌ها بود. در این رویداد خلاقیت و استعداد حرف اول را می‌زند و خیلی از چهره‌های آینده ایران در حوزه‌های هنری، فرهنگی، علمی و حتی سیاسی جامعه، از دل همین بچه‌هایی که در این رویداد شرکت می‌کنند بیرون می‌آیند.

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.