تاریخ انتشار : پنجشنبه 19 شهریور 1405 - 11:41
کد خبر : 47160
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای «فریاد مستأجری در ۸۶ سالگی؛ صدای اصغر سمسارزاده تنها نیست» بسته هستند

«فریاد مستأجری در ۸۶ سالگی؛ صدای اصغر سمسارزاده تنها نیست»

«فریاد مستأجری در ۸۶ سالگی؛ صدای اصغر سمسارزاده تنها نیست»

اصغر سمسارزاده، هنرمند پیشکسوت ۸۶ ساله، از شرایط سخت اجاره‌نشینی خود گلایه کرده است. این وضعیت نگران‌کننده نشان‌دهنده مشکلات معیشتی هنرمندان قدیمی کشور است. صدای او زنگ خطری برای توجه به وضعیت اقتصادی این قشر فرهیخته است.

فرهنگی به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، پیشکسوتی که سال‌ها برای مردم به ایفای نقش پرداخته، اکنون در سن ۸۶ سالگی مستأجر است؛ روایت اصغر سمسارزاده ممکن است تنها یک گلایه شخصی نباشد، بلکه نمایی تلخ از وضعیت هنرمندانی باشد که سال‌ها سرمایه فرهنگی این کشور به شمار آمده‌اند و اکنون برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود به حمایت نیاز دارند. گاهی یک جمله بیشتر از صدها گزارش می‌تواند بیانگر واقعیت باشد. وقتی یک هنرمند ۸۶ ساله با دهه‌ها تجربه در رادیو، تلویزیون و سینما، در مقابل دوربین نشسته و از اجاره‌نشینی‌اش سخن می‌گوید، دیگر نمی‌توان این موضوع را صرفاً یک گلایه شخصی تلقی کرد. اینجا پرسش بزرگ‌تری مطرح است؛ اینکه با هنرمندانی که سال‌های جوانی و عمرشان را صرف فرهنگ و سرگرمی مردم کرده‌اند، در سال‌های پیری چه باید کرد؟

اصغر سمسارزاده، بازیگر و گوینده پیشکسوت، به تازگی از شرایط زندگی‌اش ابراز نارضایتی کرده و به صراحت اعلام کرده است: «من در ۸۶ سالگی مستأجرم.» او همچنین از مسئولان فرهنگی انتقاد کرده و از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس سازمان صداوسیما خواسته است برای بهبود وضعیت او تدبیری بیندیشند. گلایه او به یک درخواست ساده ختم می‌شود؛ تأمین یک واحد مسکونی کوچک، حدود ۶۰ متر، برای او. نه خانه‌ای مجلل، نه زندگی تجملاتی؛ فقط سقفی که در سال‌های پایانی عمر، دغدغه اجاره‌بهایش را از دوش یک هنرمند بردارد. او در بخشی از سخنانش با لحنی گلایه‌آمیز می‌گوید که سال‌هاست این موضوع را مطرح کرده و وعده‌هایی شنیده، اما هیچ اقدامی صورت نگرفته است. حتی تأکید می‌کند که یک خانه ۶۰ متری هم برایش کافی است. این درخواست شاید در نگاه اول یک مطالبه شخصی به نظر برسد، اما اگر کمی عمیق‌تر بنگریم، تصویری بزرگ‌تر نمایان می‌شود؛ تصویری که اصغر سمسارزاده تنها یکی از نمایندگان آن است.

هنرمندانی که صدایشان دیگر شنیده نمی‌شود، همه پیشکسوتان این شانس را ندارند که دوربین‌ها مقابلشان قرار بگیرد و صدایشان شنیده شود. بسیاری از هنرمندان قدیمی اساساً اهل مصاحبه نیستند، در فضای رسانه‌ای حضور ندارند یا توانایی و شرایط مطرح کردن مشکلاتشان را ندارند. آنها ممکن است سال‌ها در فیلم‌ها، سریال‌ها، برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی و آثار ماندگار فرهنگی حضور داشته باشند، اما امروز در سکوت زندگی می‌کنند؛ برخی خانه‌نشین، برخی مستأجر و برخی دیگر با درآمدی بسیار محدود.

مسئله فقط نداشتن کار نیست. مسئله این است که اگر هنرمندی دیگر توان کار کردن ندارد، چه نهادی باید مسئول تأمین حداقل‌های زندگی او باشد؟ اگر کسی چهار دهه از عمرش را در خدمت سینما، تلویزیون، تئاتر یا رادیو گذاشته اما امروز به دلیل سن و شرایط جسمی دیگر امکان حضور مستمر در پروژه‌ها را ندارد، آیا باید برای پرداخت اجاره خانه، هزینه‌های زندگی و درمان، همچنان نگران فردا باشد؟ این پرسش را نمی‌توان تنها از یک نهاد پرسید. هم سازمان صداوسیما که بخش مهمی از این هنرمندان سال‌ها برای آن کار کرده‌اند و هم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به‌عنوان متولی بخش مهمی از حوزه فرهنگ و هنر، باید درباره چنین وضعیتی پاسخ روشنی داشته باشند.

روایت سمسارزاده از روزگار پیشکسوتان: حقوق اداره تئاتر را قطع کردند. وقتی «کار» دیگر راه‌حل نیست. گاهی گفته می‌شود چرا از این هنرمندان در سریال‌ها و برنامه‌ها استفاده نمی‌شود؟ این یک مطالبه مهم است، اما همه مسئله نیست. یک پیشکسوت ۸۰ ساله یا ۸۶ ساله لزوماً نمی‌تواند مانند یک بازیگر جوان روزانه سر صحنه حاضر شود. ضمن اینکه تعداد نقش‌های مناسب برای چنین سنینی هم محدود است. بنابراین حمایت از پیشکسوتان نباید فقط به این خلاصه شود که «برای آنها نقش پیدا کنیم». گاهی باید پذیرفت که یک هنرمند پیشکسوت دیگر نباید برای زنده ماندن مجبور باشد کار کند. او سال‌ها کار کرده است. سال‌ها به مردم خدمت کرده و بخشی از حافظه فرهنگی جامعه را ساخته است. حالا نوبت آن است که ساختار فرهنگی کشور برای سال‌های بازنشستگی و کهنسالی او فکری کرده باشد. یک خانه کوچک می‌تواند بخشی از این حمایت باشد. تأمین بیمه، مستمری مناسب، خدمات درمانی و یک سازوکار مشخص برای حمایت از هنرمندان سالخورده نیز بخش دیگری از ماجراست.

چرا باید هنرمندی که سال‌ها جلوی دوربین یا پشت میکروفن برای مردم بوده، در سال‌های پیری دغدغه ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی را داشته باشد؟ یک خاطره تلخ از اسماعیل سلطانیان. این مسئله پیش از این نیز از زبان برخی پیشکسوتان شنیده شده بود. اسماعیل سلطانیان، بازیگر فقید سینما و تلویزیون، در سال‌های پایانی عمرش از شرایط حرفه بازیگری و دشواری‌های زندگی هنرمندان سخن گفته بود؛ حرف‌هایی که تلخی آن هنوز باقی است. او حتی با حسرت از این می‌گفت که ای‌کاش بازیگر نمی‌شد و شغل دیگری انتخاب می‌کرد. تلخ‌تر اینکه چنین توصیه‌ای را به نسل تازه‌وارد نیز داشت؛ اینکه فقط به بازیگری و هنر به‌عنوان تنها منبع درآمد تکیه نکنند و به فکر شغل دیگری هم باشند. این جمله اگر از زبان یک هنرمند تازه‌کار شنیده شود، شاید توصیه‌ای برای آینده تلقی شود؛ اما وقتی یک پیشکسوت پس از سال‌ها فعالیت چنین حرفی می‌زند، باید آن را یک هشدار جدی دانست. هشدار درباره اینکه هنر در این کشور برای بخشی از هنرمندان، در دوران جوانی شغل بوده اما در دوران پیری نتوانسته امنیت شغلی و اجتماعی ایجاد کند.

سرمایه‌هایی که نباید در خانه‌ها خاک بخورند. فراموش نکنیم این هنرمندان صرفاً افراد سالخورده‌ای نیستند که امروز به حمایت نیاز دارند. آنها بخشی از حافظه فرهنگی جامعه‌اند. مردم با صدای آنها خاطره دارند، با نقش‌هایشان خندیده‌اند، گریه کرده‌اند، برنامه‌هایشان را دنبال کرده‌اند و بخشی از کودکی و جوانی‌شان را با آنها گذرانده‌اند. حالا اگر همان آدم‌ها در خانه‌هایشان تنها مانده‌اند و دغدغه اجاره و هزینه‌های زندگی دارند، مسئله فقط یک مشکل اقتصادی نیست؛ این یک مسئله فرهنگی و اخلاقی است. جامعه‌ای که از سرمایه‌های فرهنگی خود در زمان فعالیت استفاده می‌کند، باید برای روزهایی که آنها دیگر توان فعالیت ندارند نیز سازوکاری داشته باشد. قرار نیست همه پیشکسوتان را به استخدام صداوسیما درآوریم یا برای همه آنها خانه لوکس فراهم کنیم. اما می‌توان یک نظام روشن و آبرومند برای حمایت از آنها طراحی کرد؛ نظامی که هنرمند برای دریافت کمک، مجبور نباشد هر چند سال یک‌بار مقابل دوربین از زندگی خصوصی و مشکلاتش بگوید.

خانه‌ای برای یک عمر خاطره. درخواست یک خانه ۶۰ متری شاید در ظاهر کوچک باشد، اما پشت آن یک سؤال بزرگ قرار دارد: آیا برای هنرمندی که یک عمر سرمایه فرهنگی این کشور بوده، تأمین یک سقف امن در سال‌های پیری واقعاً غیرممکن است؟ حتی اگر پاسخ این باشد که دولت یا صداوسیما امکان واگذاری مستقیم خانه را ندارد، راه‌های دیگری وجود دارد؛ صندوق‌های حمایت، تسهیلات مسکن، بیمه‌های تکمیلی، مستمری‌های ویژه، قراردادهای حمایتی و هزاران راهکار دیگر. مسئله این است که اراده‌ای برای دیدن این آدم‌ها وجود داشته باشد. اصغر سمسارزاده امروز حرف زده است؛ شاید فردا نوبت هنرمند دیگری باشد. اما بسیاری از پیشکسوتان اصلاً حرف نمی‌زنند. در خانه‌هایشان می‌مانند، با درآمدهای محدود روزگار می‌گذرانند و شاید حتی بیمه‌ای که خیالشان را از فردا راحت کند، نداشته باشند. برای همین، بهتر است مسئولان فرهنگی منتظر نمانند تا هر بار یک پیشکسوت مقابل دوربین بنشیند و بگوید «من در این سن هنوز مستأجرم». پیش از آنکه این صداها به آخرین سکوت برسند، باید کاری کرد. صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اگر از این هنرمندان در روزهای اوج فعالیتشان بهره برده‌اند، امروز نیز باید سهم خود را در قبال سال‌های پیری آنان بپردازند. نه از سر ترحم؛ از سر حق‌شناسی. چون هنرمندی که یک عمر برای فرهنگ این سرزمین سرمایه بوده، نباید در سال‌های پایانی عمرش برای داشتن یک سقف، دست به دامان مسئولان شود.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.