دیوار سکوت در استراسبورگ: چهرهای وقیحانه از بیتفاوتی

برخوردهای خشونتبار با معترضان در فرانسه، سوالات جدی درباره هویت اروپا و ادعای دموکراسی این قاره مطرح کرده است. این رویدادها نشان میدهد که چگونه اصول دموکراتیک ممکن است در عمل تحت فشار قرار گیرند و چالشهایی برای ارزشهای بنیادین جامعه ایجاد کنند.
گروه سیاسی باور خبر به نقل از تسنیم – تصاویر تکاندهنده از برخورد خشن و بیرحمانه یگانهای ضدشورش فرانسه با تجمعات صنفی فرهنگیان و دانشآموزان در شهرهای مختلف این کشور، دیگر پدیدهای غیرمعمول نیست. با این حال، بخش معنادار این تراژدی، نه در خیابانهای پاریس و لیون، بلکه در راهروهای شیشهای نهادهای کلیدی اتحادیه اروپا، بهویژه پارلمان اروپا در استراسبورگ، شکل میگیرد؛ ساختاری که به خاطر صدور مداوم قطعنامههای پرطمطراق و ادعاهای حقوق بشری علیه سایر ملل جهان شناخته شده است، اما در برابر نقض حقوق معلمان و استفاده از گاز اشکآور علیه محصلان در حیاطخلوت خود، بهطور خودخواسته دچار سکوت و بیتوجهی شده است. ریشه این سکوت سیستماتیک و سانسور هماهنگ را باید در «منطق حفظ بقای الیگارشی حاکم» جستوجو کرد. پاریس یکی از دو ستون قدرت در اتحادیه اروپاست؛ هرگونه محکومیت رسمی الیزه یا زیر سوال بردن دستگاه امنیتی آن در صحن پارلمان اروپا، به منزله ایجاد شکاف در جبهه دفاعی نظم لیبرالدموکراسی محسوب میشود. بوروکراسی فراملی بروکسل بهخوبی میداند که اعتراضات صنفی و آموزشی در فرانسه، تنها یک مطالبه معیشتی ساده نیست، بلکه خروش علیه الگوهای ریاضت اقتصادی، کالاییسازی آموزش و تحمیل سیاستهای پولی بانک مرکزی اروپاست. از این رو، نهادهای بالادستی قاره کهن ترجیح میدهند خشونت بیحد و حصر پلیس را نادیده بگیرند یا توجیه کنند تا مبادا اقتدار طبقه حاکم و ابهت پوشالی حکمرانی یکپارچه خدشهدار شود. اما این لاپوشانی مصلحتاندیشانه، نقطه آغاز یک دومینوی ویرانگر برای کل اتحادیه است. زمانی که یک معلم یا خانواده فرانسوی میبیند ابتداییترین حقوق شهروندی و انسانیاش زیر چکمه نیروهای امنیتی له میشود و نهادهای فراملی نهتنها پناهگاهی نیستند بلکه شریک جرم این خفقان محسوب میشوند، آخرین رگههای وفاداری به ایده «اروپای واحد» در ذهن او از بین میرود. این استاندارد دوگانه و زننده، بحران عمیقی از «کسری مشروعیت» ایجاد کرده است؛ بحرانی که دیگر با لفاظیهای دموکراتیک قابل ترمیم نیست. پیامد مستقیم این تجربه تلخ، فوران خشم انباشته در صندوقهای رأی است. هجرت تودههای خشمگین بهسوی ملیگرایان ضد اتحادیه اروپا و جریانهای ضدسیستم اروپایی، واکنشی کور نیست؛ بلکه اعتراضی حسابشده به سیستمی است که در برابر خشونت عریان داخلی لال و در صدور دستورالعملهای یکسانساز و هزینهزا بیرحم است. با قدرتگیری جریانهای هویتگرا که فلسفه وجودی خود را بر ویرانی نهادهای فراملی، ابطال پیمانهای تحمیلی و بستن مرزها استوار کردهاند، ساختار نامشروع و نامتعادل بروکسل از درون متلاشی خواهد شد. خشونتی که الیزه با چراغ سبز بروکسل بر پیکر جامعه خود اعمال کرد، همان نیروی گریز از مرکزی را پدید آورده است که در آیندهای نزدیک، کل بنای حکمرانی فراملی اروپا را بر سر طراحان متکبر آن آوار خواهد کرد.
برچسب ها :اعتراضات فرهنگی ، بیتفاوتی ، حقوق بشر
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰