تاریخ انتشار : شنبه 7 شهریور 1405 - 12:51
کد خبر : 43038
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای حقایق جنگ منطقه‌ای: تنگه هرمز و افول سلطه آمریکا در جهان بسته هستند

حقایق جنگ منطقه‌ای: تنگه هرمز و افول سلطه آمریکا در جهان

حقایق جنگ منطقه‌ای: تنگه هرمز و افول سلطه آمریکا در جهان

الجزیره با بررسی تحولات جنگ منطقه‌ای اعلام کرد تنگه هرمز معادله موهوم آمریکا درباره جغرافیا را نابود کرد.

بین‌الملل به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، پس از تحولات اخیر جنگ منطقه‌ای در شش ماه گذشته و خساراتی که کشورهای خلیج فارس به دلیل میزبانی از پایگاه‌های آمریکایی و همکاری با آن متحمل شده‌اند، سؤالی اساسی در محافل این کشورها مطرح شده است: پس از از بین رفتن توهم چتر حمایتی آمریکا، کشورهای عربی چگونه باید از خود دفاع کنند؟ وب‌سایت شبکه الجزیره قطر در تحلیلی به بررسی بحران‌های متعدد کشورهای حوزه خلیج فارس پس از جنگ منطقه‌ای پرداخته و نوشته است: تمام وقایع، درگیری‌ها، جنگ‌ها، محاصره‌ها و بحران‌هایی که از ۲۸ فوریه امسال در خلیج فارس و تنگه هرمز رخ داده، به‌مانند افتادن برگ انجیری است که حقیقتی قدیمی را پنهان کرده بود؛ این‌که کشورهای عربی منطقه در برابر آتش مصون نیستند.

این تحولات به فروپاشی معادله ثابت در تعاملات کشورهای خلیج فارس با آمریکا منجر شده است؛ معادله‌ای که بر دو فرضیه استوار بود: صادرات نفت با خیال آسوده و امنیتی که واشنگتن به کشورهای عربی ارائه می‌دهد. اما شش ماه گذشته و جنگ بزرگی که در منطقه رخ داد، در واقع آزمایشگاهی زنده برای بازتعریف روابط کشورهای خلیج فارس با خودشان، آمریکا و کل جهان و همچنین برای بازیابی نقش جغرافیای خلیج فارس بوده است.

تنگه هرمز چگونه معادله آمریکا درباره جغرافیا را نابود کرد؟ آنچه در این مرحله بیش از همه مشهود است، مقیاس خسارات مادی نیست، بلکه فروپاشی خود نظریه‌های بزرگ است. در اینجا جغرافیا جایگاه برجسته خود را بازیافته است؛ جایگاهی که مدرنیست‌ها و اقتصاددانان سیاسی آمریکایی معتقد بودند که از بین رفته و ادعا می‌کردند که آمریکا توانسته است با انرژی‌های تجدیدپذیر و هوش مصنوعی، منطقه غرب آسیا را از قدرت خود تهی کند و جغرافیا دیگر قدرت ایجاد نمی‌کند. در واقع، آمریکایی‌ها بر این باور بودند که توانسته‌اند با فناوری خود مرزهای جهان را بشکنند و کل دنیا را تحت سیطره خود درآورند، اما تنگه هرمز این باور را نابود کرد: ۳۳ کیلومتر آب، در یک موقعیت کاملاً جغرافیایی که قابل جابه‌جایی یا جایگزینی نیست، توانایی خود را در جابه‌جایی بازارهای کل جهان ثابت کرد.

به این ترتیب، تنگه هرمز ثابت کرد که جایگاه جغرافیا نه‌تنها از بین نرفته، بلکه با نیرویی بی‌رحمانه بازگشته است تا خود را به‌عنوان زبان قدرت سیاسی و اقتصادی تحمیل کند. به‌عبارت دیگر، تنگه هرمز یک میخ محکم به تابوت نظم جهانی تک‌قطبی کوبید و ثابت کرد که این نظم جهانی که سال‌ها در جهان تثبیت شده بود، حتی قادر به تضمین امنیت مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان نیست. فروپاشی نظریه آمریکا در مورد از بین رفتن جایگاه جغرافیا، اتفاق مهمی بود که در جریان جنگ اخیر رخ داد و نه‌تنها یک شکست نظری، بلکه نشانه‌ای مهم بود که ثابت کرد جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، نه مسطح است و نه تک‌قطبی، بلکه به جهانی منحنی و چندقطبی بازگشته که توسط یک جغرافیای غیرقابل‌فسخ اداره می‌شود.

تمسخر ترامپ توسط اپوزیسیون؛ تنگه هرمز دست کیست؟ قمار کشورهای خلیج فارس برای دور زدن تنگه هرمز در اینجا آمریکایی‌ها متوجه شدند که مجبورند به جبر جغرافیا تن بدهند و هیچ جایگزین کاملی برای تنگه هرمز و یا هیچ جایگزینی برای منطقه خلیج فارس وجود نخواهد داشت. همچنین خطوط لوله زمینی، هرچقدر هم که ظرفیت زیادی داشته باشند، تنها می‌توانند کسری از آنچه را که قبلاً از طریق دریا جریان داشت، در خود جای دهند. بنابراین مشکلی که آمریکایی‌ها در تنگه هرمز با آن مواجه شدند، یک مشکل فنی قابل‌حل نیست، بلکه یک مشکل ساختاری است: خلیج فارس قراردادهای خود را بر روی یک آبراه واحد بنا کرده است و هرگونه اتکا به یک نقطه بحرانی واحد، قماری بر روی شکنندگی منطق ژئوپولیتیکی است، واقعیتی که اکنون به‌طور غیرقابل‌انکاری آشکار شده است.

فروپاشی توهم چتر حمایتی آمریکا برای شیخ‌نشینان همچنین حقیقتی که برای کشورهای خلیج فارس آشکار شد، این بود که وابستگی کامل به یک قدرت خارجی واحد مانند آمریکا یک قمار بزرگ است و بنابراین باید راه دیگری انتخاب کنند و شاید بهترین راه این باشد: حفظ مشارکت با آمریکا در عین ایجاد لایه‌های موازی و اضافی بازدارندگی. در اینجا باید دقیق باشیم و از شعاردادن پرهیز کنیم. بعد از جنگ بزرگی که در منطقه شاهد آن بودیم، همه متوجه شدند که اعتماد صرف کشورهای عربی به آمریکا نتایج زیان‌باری برای آنها داشت و هرچند چتر حمایتی آمریکا کاملاً سقوط نکرده است و تعاملات دو طرف همچنان باید ادامه داشته باشد، اما این چتر، تأثیر بازدارندگی و تعریفاتی را که روی آن بنا شده بود، از دست داده است.

جنگ با ایران که به سراسر منطقه کشیده شد، نشان داد که آمریکا محافظت از پایگاه‌های خود و متحد اسرائیلی‌اش را به منافع و امنیت کشورهای خلیج فارس اولویت می‌دهد و این درسی بود که به اعراب داده شد. الجزیره نوشت: البته ما نمی‌گوییم که کشورهای خلیج فارس باید از ائتلاف با آمریکا خارج شوند، اما لازم است که اتحاد خود را با این کشور بازتعریف کنند. در این زمینه، عربستان در حال حرکت به‌سمت فرمول «استقلال استراتژیک در عین اتکای مداوم» است؛ افزایش ذخایر، ایجاد یک صنعت دفاعی محلی و تقویت پدافند هوایی چندلایه خود. با این حال، همه اینها از منافع واشنگتن دور نیست، زیرا کنار گذاشتن کامل پشتیبانی فنی و عملیاتی آمریکا برای سیستم‌های پدافند هوایی، فرآیندی کند و بسیار پرهزینه است و در آینده نزدیک گزینه‌ای واقع‌بینانه نیست.

اما باید توجه داشته باشیم که کشورهای خلیج فارس یک نهاد واحد و یکپارچه نیستند و هر کدام منافع مستقلی دارند. به‌عنوان مثال، ابوظبی مشارکت خود را با واشنگتن و تل‌آویو تعمیق بخشیده است، دوحه نقش خود را به‌عنوان میانجی بین واشنگتن، تهران و غزه حفظ کرده است، منامه متعهدترین کشور به چتر حمایتی آمریکا بوده است، کویت از رویکرد ریاض در قبال اتحادهای منطقه‌ای پیروی کرده است و مسقط بیشتر به‌عنوان یک سکوی لجستیکی و میانجی‌گری ظاهر شده است تا به‌عنوان عضوی از هر محوری. این واگرایی، واقعیت اساسی این مرحله است: هیچ اردوگاه واحدی در خلیج فارس وجود ندارد، بلکه اتحادهای انعطاف‌پذیر و چندوجهی وجود دارد.

«وحدت خلیج فارس»، به‌عنوان یک پروژه امنیتی جامع، حتی پس از بحرانی به این بزرگی، بسیار ضعیف‌تر از آن است که جایگزین اصلی برای حمایت آمریکا باشد. در این شرایط ممکن است برخی از کشورهای خلیج فارس به‌سمت ائتلاف با دیگر قدرت‌های جهان که رقیب آمریکا هستند، یعنی چین و روسیه متمایل شده باشند، اما این راهکار دائمی نیست، بلکه باید تغییری در ساختار امنیتی خود این کشورها ایجاد شود. حقیقت آن است که وابستگی کشورهای خلیج فارس در حوزه‌های مختلف به آمریکا به‌اندازه‌ای است که نمی‌توانند درباره استقلال کامل استراتژیک حرف بزنند و هر کسی که چنین ادعایی داشته باشد در واقع خودش را فریب می‌دهد. به‌عبارت دیگر، این کشورها حتی اگر به‌دنبال اتحادهای جدید هم باشند، باید مواضع و منافع آمریکا را در نظر بگیرند و نمی‌توانند خلاف میل آن حرکت کنند.

در اینجا اگر قرار باشد تحولات شش ماه گذشته را در یک عبارت خلاصه کنیم، باید بگوییم که دوران امنیت آزاد کشورهای خلیج فارس بر اساس این فرض ضمنی که آمریکا همواره و بدون قید و شرط آماده محافظت از این کشورهاست، به پایان رسیده است. در واقع، مرحله جدیدی که وارد آن می‌شویم، دوران «امنیت مدیریت‌شده» است که همه طرف‌ها، چه آمریکایی‌ها، چه کشورهای خلیج فارس و چه سایر طرف‌های صاحب‌نفوذ در منطقه، هزینه تعهدات خود را دقیق‌تر از همیشه محاسبه می‌کنند و این یک گزینه ضروری تحمیل‌شده توسط جنگ است. سؤال ما اینجا این نیست که آیا آمریکا کشورهای خلیج فارس را رها خواهد کرد یا به‌عکس، بلکه سؤال دقیق‌تر این است؛ آیا این لایه‌های جدید بازدارندگی می‌توانند قبل از بحران بعدی به یک نیروی انعطاف‌پذیر و مؤثر تبدیل شوند؟ در پایان باید اشاره کنیم که این جنگ بزرگ در منطقه، دری را باز کرد که به‌راحتی بسته نخواهد شد و کشورهای خلیج فارس تصمیم گرفته‌اند با احتیاط شدید پیش بروند و اول به بقای خود فکر کنند.

انتهای پیام/+

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.