تاریخ انتشار : دوشنبه 30 شهریور 1405 - 11:25
کد خبر : 50485
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای جغرافیا در میز مذاکره: تحولی نوین در دیپلماسی بسته هستند

جغرافیا در میز مذاکره: تحولی نوین در دیپلماسی

جغرافیا در میز مذاکره: تحولی نوین در دیپلماسی

در هفت ماه جنگ، یک موقعیت جغرافیایی ثابت به کانون تحولات قدرت‌های بزرگ در غرب آسیا تبدیل شد. این تغییرات نشان‌دهنده تأثیرات عمیق و متغیر در معادلات سیاسی و نظامی منطقه است. قدرت‌های بزرگ به دنبال بهره‌برداری از این موقعیت برای تقویت نفوذ خود هستند. این تحولات، نه تنها به تغییرات در استراتژی‌ها منجر شده، بلکه بر روابط بین کشورها نیز تأثیر گذاشته است.

بین‌الملل به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، خرداد ۱۴۰۴، در حالی که هنوز یاد و خاطره پنج دور مذاکرات ایران و آمریکا در اذهان باقی مانده بود، جنگ دوازده‌ روزه رژیم اشغالگر قدس و آمریکا آغاز شد. در اسفند همان سال، دور جدید مذاکرات که از ۱۷ بهمن آغاز شده بود و قرار بود ۹ اسفند به پایان برسد، نه با توافق بلکه با حمله به پایان رسید. این جنگ دوم در حال حاضر به هفتمین ماه خود رسیده و پایان آن در تقویم هیچ‌کس مشخص نیست. اما مهم‌تر از تداوم جنگ، تحولی است که در این مدت رخ داده است: طرفی که از ابتدا به عنوان «هدف عملیات» شناخته می‌شد، اکنون درباره مسیر کشتی‌ها، شرط بازگشایی تنگه و ترتیب پساجنگ به مذاکره نشسته است. جغرافیای ایران به میز مذاکره راه یافته است. این یادداشت به بررسی چگونگی این تغییر و آنچه که درباره قدرت نمایان می‌کند، می‌پردازد.

اندیشمند برجسته آمریکایی: ایران به جهان نشان داد که آمریکا قابل شکست است. افشای نقشه شکست‌خورده ریاض برای پیاده‌سازی سناریوی سقوط سوریه در یمن.

میز مذاکره‌ای که حمله آن را قطع کرد، روایت پیش از هر دو جنگ یک شباهت بارز دارد: هر بار، ایران پای میز بود و امتیاز می‌داد تا جنگی رخ ندهد. حسن قشقاوی، نماینده مجلس، بعداً جزئیات را بیان کرد: در سه مرحله مذاکرات ژنو، ایران برای همکاری اقتصادی با شرکت‌های آمریکایی حدود پانصد میلیارد دلار پیشنهاد کرد. همچنین حمید قنبری، معاون اقتصادی وزارت امور خارجه، پیش از اسفند ۱۴۰۴ تأیید کرد که نفت و گاز، معدن و خرید هواپیما به عنوان منافع مشترک به متن مذاکرات افزوده شده است. یک روز پیش از حمله دوم، بدر بن سعود البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، از «پیشرفت مهم» گفت‌وگوها خبر داد؛ پیشرفتی که به گفته او شامل انبارشدن اورانیوم غنی‌شده و پذیرش نظارت کامل آژانس بود. حمله درست در روز پایانی آن دور آغاز شد. او بعدها در نشریه اکونومیست این جنگ را بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی دولت ترامپ خواند؛ برآوردی که تحلیلگران نیز با تفصیلی دیگر تأیید کردند: واشنگتن دو نکته را در نظر نگرفته بود — اینکه ایران تسلیم نمی‌شود و اینکه دفاعش به مرزها ختم نمی‌شود. این سابقه برای درک وضعیت امروز ضروری است، نه برای یادآوری. جنگ را آن‌ها انتخاب کردند که مذاکره را گره‌گشا نمی‌دیدند؛ اما هفت ماه بعد، واشنگتن با مسئله‌ای مواجه است که شروطش از تهران اعلام شده است. ترتیبی که قرار بود به ایران دیکته شود، امروز به عنوان مطالبات تهران مطرح است. تنگه‌ای که شروطش را تهران تعیین کرده، مهم‌ترین نمودار این تغییر در هرمز است؛ جایی که سال‌ها «بستن تنگه» گزینه‌ای غیرقابل اجرا بود و در ماه‌های جنگ به مرکز محاسبات جهانی انرژی تبدیل شد.

تفاهم تهران و مسقط درباره مسیر موقت کشتیرانی اگر به جزئیات فنی‌اش نگاه کنیم، گویاتر از هر بیانیه‌ای است: طبق اطلاعاتی که به تسنیم رسیده، مسیر ورودی کشتی‌ها کاملاً از آب‌های سرزمینی ایران می‌گذرد و بخشی از مسیر خروجی نیز در آب ایران تعریف شده است؛ سامانه‌ای که تردد را هدایت می‌کند زیر نظر ایران فعالیت می‌کند. در عمل، جغرافیای ایران بخشی از ترتیبات تردد دریایی منطقه شده است. بلومبرگ از آستانه نهایی‌شدن توافق خبر داده و سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرده که اسناد فنی آن برای ثبت در سازمان جهانی دریانوردی آماده است؛ نشست ۲۳ شهریور مسقط نیز که نمایندگان ایران نتایج را با طرف‌های خلیج فارس در میان گذاشتند، همین را تأیید کرد. اما مغز ماجرا در جمله‌ای است که منابع ایرانی تکرار کردند: بازگشایی تنگه ربطی به عمان ندارد؛ به رفتار واشنگتن بستگی دارد. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را دو رئیس‌جمهور امضا کردند، اما آمریکا زیر آن زد؛ تهران اکنون گام نخست را به خود واشنگتن حواله کرده: ابتدا تعهدات، سپس هرمز. عراقچی بازگشت آمریکا به تعهداتی که در همان تفاهم ماده‌بندی شده — خاتمه محاصره دریایی و برقراری بی‌درنگ تردد تجاری — را شرط گام بعدی دانسته و شروط کامل‌تر، از توقف جنگ تا آزادسازی دارایی‌ها، از پیش به طرف مقابل منتقل شده است. یادآور می‌شویم که در جنگ‌های گذشته معمول این بود که قدرت‌های بزرگ شرط می‌گذاشتند و بقیه اجرا می‌کردند؛ اما در هرمز ۱۴۰۵، شرط را تهران نوشته و دیگران چشم به اجرایش دوخته‌اند.

هزینه‌ای که از میدان فراتر رفت. دفتر بودجه کنگره آمریکا در گزارش ۲۴ شهریور برآورد کرد که جنگ با ایران تا ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ حدود ۳۸ میلیارد دلار برای وزارت دفاع هزینه داشته است؛ سهم جایگزینی مهمات بیش از ۲۱٫۷ میلیارد دلار است، نیمی تا دوسوم ذخایر رهگیرهای پدافندی مصرف شده و بازسازی انبارها سال‌ها زمان می‌برد. ادامه جنگ نیز ماهانه دو تا سه میلیارد دلار به هزینه‌ها اضافه می‌کند و تورم آمریکا را در زمستان پیش‌رو افزایش می‌دهد؛ هزینه‌ای که خود کنگره شمرده و علنی کرده است. این ارقام نتیجه جنگ را تعیین نمی‌کنند، اما چیزی را نشان می‌دهند که در محاسبات آغاز جنگ لحاظ نشده بود: جغرافیای ایران هزینه‌ای تولید کرده که از میدان نبرد فراتر می‌رود و به بودجه، تورم و انبارهای واشنگتن سرریز می‌کند. گلوگاهی که روز اول «تهدید بالقوه» خوانده می‌شد، اکنون ردیفی ثابت در حساب‌های دشمن است. ایران خسارت سنگینی دید اما از معادله بیرون نرفت؛ و همین فاصله میان تحمل هزینه و حذف‌شدن — فاصله‌ای که نه با موشک، بلکه با ایستادگی یک ملت پر می‌شود — متغیر تعیین‌کننده این جنگ است.

گلوگاهی که دست به دست شد. اگر جغرافیا در بحران از موقعیت ثابت به متغیر فعال تبدیل می‌شود، باید در گلوگاه دوم غرب آسیا نیز آزمون خود را پس بدهد؛ و چنین شد. به روایت منابع میدانی و گزارش‌های بین‌المللی، نیروهای یمنی در ۱۲ شهریور عملیات «وَاللهُ أشدُّ بأساً وأشدُّ تنکیلاً» را آغاز کردند؛ المخا در ۱۹ شهریور آزاد شد و در روزهای بعد، جزیره میون در دهانه باب‌المندب و جزایر حنیش به تسلط صنعا درآمد؛ استقراری که اشراف بر گذرگاه را به ارمغان آورد. در ادامه، اعلام ممنوعیت دریانوردی برای کشتی‌های عازم بنادر ائتلاف، تردد در این مسیر را به‌شدت کند و در مواردی متوقف کرد و قیمت انرژی در بازارهای جهانی جهشی تازه را تجربه کرد؛ طرف مقابل نیز با صدها سورتی پرواز تلاش می‌کند موازنه را بازگرداند، اما تثبیت مواضع صنعا در سواحل نشان داد آتش هوایی در خلل‌رسیدن به معادلات جدید ناکام مانده است. تجربه چندین‌ساله یمن همین را می‌گفت: برتری هوایی خودبه‌خود به کنترل زمینی نمی‌انجامد. نکته ظریف‌تر رفتار صنعا پس از این دستاوردهاست: مقام‌های انصارالله اعلام کردند آزادی دریانوردی و تجارت در دریای سرخ تضمین شده و قصدی برای وضع عوارض ترانزیت وجود ندارد. دارنده گلوگاه می‌داند قدرتش نه در بستن مسیر، بلکه در توان تعیین تکلیف مسیر است. تهران نیز هم‌راستاست: عراقچی در اوایل مرداد تصریح کرد مسائل یمن و باب‌المندب راه‌حل نظامی ندارند؛ هر بی‌ثباتی در این تنگه گزینه‌های جایگزین انتقال انرژی را محدود می‌کند و برخلاف ظاهر، وزن هرمز را سنگین‌تر می‌کند. دو تنگه در دو سوی شبه‌جزیره عربستان دیگر دو پرونده جدا نیستند؛ یک حساب واحد ساخته‌اند و ایران در مرکز یکی و در حلقه اتصال دیگری ایستاده است.

همسایه‌هایی که دنبال بیمه می‌گردند. تحولات اخیر را نباید نشانه خروج کشورهای عربی خلیج فارس از مدار امنیتی آمریکا تلقی کرد؛ این قرائت با واقعیت‌ها همخوانی ندارد. آنچه تغییر کرده این است که ریاض و ابوظبی و مسقط باید هم‌زمان با حفظ رابطه با واشنگتن، تبعات مستقیم تنش با تهران را در انرژی و بیمه و تجارت خود مدیریت کنند. گفت‌وگو با ایران در این چارچوب جایگزینی نیست؛ حکم بیمه دارد — بیمه‌ای برای زنجیره‌ای که با هر تنش آسیب می‌بیند و هر جلسه‌ای که بدون تهران برگزار شود، ریسکش چند نمره بالاتر می‌رود. چین نیز به این معادله به عنوان گزینه سوم نیامده است؛ وانگ‌یی در دیدار ۲۵ شهریور با عراقچی از ضرورت کاهش تنش، بازگشایی هرمز و جلوگیری از گسترش بحران به یمن و دریای سرخ گفت و تصریح کرد که معماری امنیتی موجود برای منطقه کافی نیست و باید اصلاح شود. معنای حضور پکن، چندلایه شدن خودِ میز تصمیم‌گیری است؛ و در این میز پهن‌شده، ایران دیگر موضوع گفت‌وگوی قدرت‌های بزرگ نیست؛ بلکه یکی از طرف‌های تعیین‌کننده است.

نتیجه‌گیری. هفت ماه جنگ آنچه را که در حد احتمال می‌نمود، به واقعیت بدل کرده است: هرمز موضوعی دیپلماتیک شده با شرط‌هایی که تهران نوشته است؛ باب‌المندب نشان داده گلوگاه‌ها مالکیت ثابت ندارند و با هر جابه‌جایی، محاسبات انرژی و تجارت را بازنویسی می‌کنند؛ و حذف ایران از معادله، دیگر گزینه‌ای ساده روی کاغذ نیست — هزینه‌اش را کنگره شمرده و علنی کرده است. جغرافیا در این فرایند نه شاهد بود و نه نقشه؛ بلکه متغیر فعال محاسبات بود.

آینده‌ای که بدون ایران نوشته نمی‌شود. جنگ هنوز به پایان نرسیده و تنش می‌تواند در هر لحظه دوباره بالا بگیرد؛ هیچ تحلیل جدی‌ای نمی‌تواند سرنوشتش را از پیش قطعی بداند. اما پرسش درست دیگر حذف‌شدن ایران نیست؛ این پرسش را هفت ماه جنگ پاسخ داده است. پرسش واقعی این است که ترتیب آینده امنیت و انرژی غرب آسیا با چه قاعده‌ای نوشته خواهد شد؛ و آیا می‌توان قاعده‌ای نوشت که متغیری که همین امروز هزینه و عدم‌اطمینان را وارد حساب همه کرده، در آن جایی نداشته باشد؟ تجربه این هفت ماه نشان می‌دهد هر نسخه‌ای از ترتیبات آینده که جایگاه تهران را در محاسباتش نادیده بگیرد، با واقعیت‌های جغرافیایی و امنیتی منطقه اصطکاک پیدا خواهد کرد. قدرت زمانی ماندگار می‌شود که از میدان به میز منتقل شود؛ و ایران این انتقال را با سه چیزی انجام داده که در آمار نظامی نمی‌گنجد: جغرافیایی که هزینه می‌سازد، توانی که بازتولید می‌شود و اراده‌ای که از ایمان چند نسل ایستادگی سیراب شده و خم نمی‌شود. ایرانی که امروز به این میز نگاه می‌کند، می‌تواند به جایگاه سرزمینش افتخار کند: تنگه‌ای جهانی، شرط‌هایش را کشور او نوشته است. هرمز فقط یک تنگه نیست؛ مدرکی است بر اینکه نقشه‌ها را آن‌ها می‌نویسند که در سخت‌ترین شب‌ها، ایستادن را انتخاب کرده‌اند — و این میز، تا وقتی چنین ایران پابرجاست، بدون او کامل نمی‌شود.

نویسنده: امیرحسین رجبی‌معمار، کارشناس بین‌الملل و مسائل غرب آسیا

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.