تاریخ انتشار : دوشنبه 13 مهر 1405 - 22:49
کد خبر : 55633
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای ترامپ هنوز از ورود مستقیم به جنگ یمن هراس دارد بسته هستند

ترامپ هنوز از ورود مستقیم به جنگ یمن هراس دارد

ترامپ هنوز از ورود مستقیم به جنگ یمن هراس دارد

یک تحلیلگر صهیونیست فاش کرد که دونالد ترامپ هنوز نگران است که ورود آمریکا به جنگ یمن، این کشور را درگیر مشکلات جدی کند. این نگرانی نشان‌دهنده تأثیرات عمیق جنگ‌های منطقه‌ای بر سیاست‌های خارجی ایالات متحده است.

بین الملل به گزارش باور خبر به نقل از گروه عبری خبرگزاری تسنیم، تسفی بارئیل، تحلیلگر مشهور اسرائیلی، در مقاله‌ای که امروز دوشنبه در روزنامه هاآرتص منتشر شد، اذعان کرد که در حالی که عربستان سعودی تحت فشار حملات یمنی‌ها با خسارات اقتصادی زیادی مواجه است، ترامپ از ورود به این جنگ هراس دارد. یمن در کانون تغییرات ژئوپلیتیکی خاورمیانه قرار دارد.

در ادامه این مقاله که تلاش کرده روایت نیروهای مزدور سعودی را در چارچوب تحلیل خود قرار دهد، آمده است: در حالی که مقامات ارشد دولت (تروریست) آمریکا روز جمعه در کمپ دیوید برای بررسی محرمانه گزینه‌های اقدام علیه ایران و جنگ در یمن گرد هم آمده بودند، نبردها در یمن نیز شروع به تعیین دستورکار خود برای آنها کرده است.

در بخشی از این مقاله مطرح شده است: سوال اصلی این است که آیا دستگاه نظامی پراکنده دولت یمن (ساختار مورد حمایت عربستان) قادر خواهد بود دستاوردهای محلی را به نیرویی تبدیل کند که بتواند نقشه قدرت در یمن را تغییر دهد، به‌ویژه در استان تعز؟ شهر تعز، به‌ویژه بخش غربی این استان، منطقه‌ای جغرافیایی و حیاتی است که دو بخش یمن را به یکدیگر متصل می‌کند؛ یکی تحت کنترل حوثی‌ها (نیروهای مسلح یمن) و دیگری تحت کنترل (مزدوران سعودی).

حوثی‌ها پیش از این توانسته‌اند حضور خود را در ساحل غربی تثبیت کرده و به باب‌المندب دسترسی پیدا کنند و اکنون در تلاش هستند تا اطمینان حاصل کنند که دستاوردهای ساحلی آنها منزوی باقی نماند. دولت (مزدور) یمن با کمک عربستان سعودی در تلاش است تا این محاصره را در هم بشکند و مسیر جنوب را دوباره باز کند.

نبردهای جاری در تپه‌های اطراف شهر و مسیرهای منتهی به آن، محور تلاش نظامی‌ای است که نه‌تنها تعیین خواهد کرد چه کسی کنترل منطقه را در دست می‌گیرد، بلکه مشخص خواهد کرد چه طرفی قادر خواهد بود نیروها و تجهیزات را میان ساحل، مناطق کوهستانی و جنوب جابجا کند.

این‌جاست که معضل عربستان سعودی آغاز می‌شود؛ معضلی که دیگر حول این پرسش نمی‌چرخد که آیا ریاض وارد جنگ خواهد شد یا نه؟ زیرا این کشور عملاً درگیر جنگ است، بلکه مسئله بر سر تعیین نقطه توقف است. آیا هدف، بیرون راندن حوثی‌ها از باب‌المندب و ساحل غربی است یا اینکه این کارزار گسترش خواهد یافت و تلاش برای شکست این گروه و تغییر موازنه قوا در یمن را نیز شامل خواهد شد؟ گزینه نخست به یک عملیات نظامی گسترده نیاز دارد، اما گزینه دوم ممکن است به جنگی طولانی تبدیل شود؛ همان جنگی که عربستان سعودی از زمان خروج تدریجی از جنگ قبلی در تلاش بوده است از آن اجتناب کند.

تفاوت میان این دو گزینه در روابط با واشنگتن به‌وضوح نمایان است. در ۲۸ سپتامبر، فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان سعودی، در واشنگتن با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، دیدار کرد. آنها نه‌تنها درباره وضعیت یمن، بلکه درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب نیز گفت‌وگو کردند؛ دو منطقه‌ای که جنگ منطقه‌ای در آنها می‌تواند به یک مشکل اقتصادی جهانی تبدیل شود.

چند روز پیش از آن، در ۲۵ سپتامبر، بن فرحان در حاشیه نشست‌های مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک با عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، دیدار کرده بود. وزیر سعودی در کمتر از یک هفته از میز مذاکره با ایرانی‌ها به میز مذاکره با آمریکایی‌ها رفت و در هر دو دیدار، موضوع امنیت محور گفت‌وگوها بود.

این دیدار پس از آن انجام شد که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در اوایل همین ماه از آمریکا خواسته بود به‌صورت نظامی علیه حوثی‌ها مداخله کند. واشنگتن تاکنون از مشارکت در کارزار هوایی خودداری کرده، اما با ارائه اطلاعات و کمک در تعیین اهداف موافقت کرده است.

هنگامی که بن فرحان در ۲۸ سپتامبر با پرونده‌ای در دست پشت میز مذاکره نشست، هدف او صرفاً بررسی روابط راهبردی دو کشور نبود، بلکه جنگ در یمن، هرمز، باب‌المندب و هزینه‌ای را نیز دربر می‌گرفت که عربستان در صورت تداخل این سه جبهه ممکن است متحمل شود.

نگرانی عربستان تنها به تعداد هواپیماها و موشک‌هایی که می‌توان به این کارزار وارد کرد محدود نمی‌شود. اگر دامنه جنگ در یمن هم‌زمان با تجدید تنش‌ها با ایران گسترش یابد، ممکن است عربستان و کشورهای حوزه خلیج فارس در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار گیرند، آن هم در شرایطی که ذخایر موشک‌های رهگیر آنها محدود است.

برآوردها حاکی از آن است که عربستان سعودی تنها حدود ۴۰۰ فروند موشک رهگیر پاتریوت از مجموع ۲۸۰۰ فروندی را که در آغاز جنگ در اختیار داشت، باقی مانده است. آمریکا پیش از این دفاع خود را در منطقه تقویت کرده است، اما حتی چتر دفاعی آمریکا نیز تضمین نمی‌کند که تأسیسات نفتی، بنادر و فرودگاه‌ها از آتش در امان بمانند.

قرارداد مورد انتظار برای خرید جنگنده‌های اف-۳۵ به ارزش حدود ۲۴ میلیارد دلار ممکن است در آینده توانمندی‌های عربستان سعودی را تغییر دهد، اما کمبود کنونی تجهیزات پدافند هوایی را برطرف نمی‌کند. کمبود موشک‌های رهگیر مشکلی فوری و حاد است، اما دغدغه اصلی عربستان نیست.

در سه‌ماهه دوم سال ۲۰۲۶، اقتصاد این کشور ۴.۸ درصد کوچک شد که علت اصلی آن کاهش فعالیت بخش نفت به میزان ۲۴.۷ درصد بود. تولید نفت که در ماه فوریه حدود ۱۰.۹ میلیون بشکه در روز بود، در ماه آگوست به حدود ۶.۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافت. در نیمه نخست سال، کسری بودجه به حدود ۴۳ میلیارد دلار رسید و پیش‌بینی کسری سالانه نیز به ۴.۹ درصد تولید ناخالص داخلی اصلاح شد.

عربستان سعودی با بحران اقتصادی تهدیدکننده ثبات خود روبرو نیست و همچنان از ذخایر، دارایی‌ها و توان بالای استقراض برخوردار است. با این حال، هر ماه جنگ به معنای اختصاص منابع مالی بیشتر به امنیت و انتقال پول بیشتری از پروژه‌هایی است که قرار است «چشم‌انداز ۲۰۳۰» را از یک طرح صرف به واقعیتی ملموس تبدیل کنند.

مشکل اینجاست که جنگ دقیقاً به بخش‌هایی آسیب می‌زند که عربستان بر آنها برای رهایی از وابستگی خود به نفت حساب کرده است: گردشگری، هوانوردی، خدمات لجستیکی، سرمایه‌گذاری‌ها و زیرساخت‌ها این بخش‌ها را تشکیل می‌دهند.

بدتر از آن، جنگ بر سازوکاری نیز تأثیر می‌گذارد که برای کمک به عربستان در عبور از بحران تنگه هرمز طراحی شده بود؛ بحرانی که پس از حمله به خط لوله نفت شرق به غرب و بندر نفتی ینبع بار دیگر به موضوعی جدی تبدیل شده است.

برای ریاض، باب‌المندب صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه یک خروجی اقتصادی است. اگر حوثی‌ها کنترل خود بر ساحل غربی و منطقه جنوب تعز را تقویت کنند، عربستان ممکن است خود را از دو طرف در معرض تهدید ببیند؛ هرمز در شرق و باب‌المندب در جنوب.

در چنین شرایطی، ریاض به جای استفاده از خطوط لوله و بنادر برای محافظت از خود در برابر یک بحران منطقه‌ای، مجبور خواهد شد منابع بیشتری برای حفاظت از آنها اختصاص دهد. در بحبوحه همه این تحولات، تلاش‌های دیپلماتیک برای متوقف کردن تحرکات نظامی نیز ادامه دارد.

دیدار بن فرحان و عراقچی در نیویورک تصادفی نبود، بلکه ادامه تلاش‌های عربستان، قطر، عمان و ایران برای تقویت چارچوبی جهت همکاری منطقه‌ای با هدف تضمین امنیت کشتیرانی در خلیج فارس است. نشست وزیران خارجه کشورهای خلیج فارس و ایران که قرار بود در اواسط سپتامبر در عمان برگزار شود، به دلیل مخالفت بحرین لغو شد، اما این ابتکار متوقف نشده است.

ائتلاف مکه اکنون در معرض آزمون قرار گرفته است. امروز دومین نشست این ائتلاف در ریاض برگزار می‌شود و هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، یاشار گولر، وزیر دفاع ترکیه، و سلجوق بایراکتاراوغلو، رئیس ستاد ارتش ترکیه، در کنار نمایندگان عربستان سعودی و پاکستان در آن حضور دارند.

امکان انجام گفت‌وگوهای سیاسی با حوثی‌ها نیز در دستورکار قرار گرفته است؛ پیشنهادی که ایران آن را به پاکستان منتقل کرده است. به این ترتیب، در حالی که عربستان خود را برای یک کارزار نظامی آماده می‌کند، شرکای جدید آن، پاکستان و ترکیه، پیشنهاد می‌کنند که پای میز مذاکره بنشینند و امکان گفت‌وگو با دشمن را بررسی کنند.

حتی در داخل ائتلافی که برای تضمین بازدارندگی طراحی شده است، همچنان این پرسش مطرح است که چگونه می‌توان حوثی‌ها را متوقف کرد. این همان معضلی است که ترامپ باید آن را حل کند. او می‌تواند تلاش کند با ایران به تفاهم برسد، تنگه هرمز را دوباره باز کند و به جنگ مستقیم با تهران پایان دهد. اما حتی در صورت موفقیت او، هیچ‌کس نمی‌تواند تضمین کند که حوثی‌ها جبهه یمن را ببندند.

به اعتراف این تحلیلگر صهیونیست، نیروهای انصارالله یمن ساختاری “نیابتی” (به توصیف این صهیونیست) که منتظر دریافت دستور کشوری باشند، نیستند، بلکه قدرت، سرزمین و تجربه نظامی خود را انباشته‌اند و طعم پیروزی را (حتی علیه آمریکا) چشیده‌اند. افزون بر این، تسلط آنها بر باب‌المندب برگ برنده‌ای در اختیارشان قرار داده است که کاملاً به ایران وابسته نیست.

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.