تاریخ انتشار : یکشنبه 29 شهریور 1405 - 10:39
کد خبر : 50177
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای آیا ایران تنها شکست خورد یا داستانی عمیق‌تر در کار است؟ بسته هستند

آیا ایران تنها شکست خورد یا داستانی عمیق‌تر در کار است؟

آیا ایران تنها شکست خورد یا داستانی عمیق‌تر در کار است؟

مقدم‌فر، استاد دانشگاه، به تحلیل ۱۰ نکته کلیدی درباره ارزیابی راهبردی دفاع مقدس در برابر آمریکا و اسرائیل پرداخت. او به اهمیت یادگیری از تجربیات گذشته و استفاده از آن‌ها در مواجهه با چالش‌های کنونی اشاره کرد. این نکات می‌توانند به تقویت استراتژی‌های دفاعی و دیپلماتیک کشور کمک کنند.

به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، حمیدرضا مقدم‌فر، استاد دانشگاه، در سخنانی که در جمع اساتید دانشگاه‌های مشهد و دیگر شهرستان‌های استان خراسان رضوی ایراد کرد، به بررسی نتایج نبرد مقدس ایران در برابر جنگ‌افروزی‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه، جنگ رمضان و نبرد هرمز پرداخت. در ادامه، متن سخنان دکتر مقدم‌فر در این همایش ارائه می‌شود. آیا آمریکا تنها در دستیابی به اهدافش ناکام ماند یا اینکه ایران تغییرات اساسی در نظم امنیتی-نظامی جهانی ایجاد کرد؟ این موضوع حائز اهمیت است، زیرا برخی تحلیلگران این شکست را تنها به ناکامی در تحقق اهدافشان علیه ایران تقلیل می‌دهند و بر همین اساس، نسخه‌های نادرستی برای کشور تجویز می‌کنند. شاید اشاره به جمع‌بندی واضح‌تری از جنگ، برخی تصورات را در این زمینه اصلاح کند و اهمیت فوق‌العاده پیروزی ایران را بیشتر نمایان سازد.

آمریکایی‌ها به همراه صهیونیست‌ها و برخی از متحدانشان در یک جنگ تمام‌عیار نظامی علیه ایران به وضوح شکست خوردند و نتوانستند به اهداف خود دست یابند. اما شکست آمریکا نباید تنها به «عدم دستیابی به اهداف» محدود شود، زیرا این فقط یک بُعد از ماجراست. آنچه در این جنگ رخ داد، از منظر راهبردی بسیار عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر از ناکامی آمریکا در تحقق چند هدف نظامی یا سیاسی بود. آمریکا نه‌تنها نتوانست اراده خود را بر ایران تحمیل کند، بلکه در این تقابل، مهم‌ترین مزیت‌ها، اعتبارها و گلوگاه‌های قدرت خود را نیز از دست داد و اکنون بدون شک جهان با یک تغییر نظم امنیتی-نظامی مواجه شده است. به عبارت دیگر، آمریکا تنها در دستیابی به هدف شکست نخورد، بلکه سازوکار تولید قدرتش نیز در این جنگ به چالش کشیده شد.

این موضوع باید در چند بُعد مورد بررسی قرار گیرد: ۱- تنگه هرمز و به چالش کشیده شدن قدرت آمریکا در یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیک جهان. تحول بزرگ اول، تنگه هرمز بود. ایران توانست در طول ماه‌های جنگ نشان دهد که آمریکا، با وجود داشتن بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان و دهه‌ها حضور نظامی در خلیج فارس، قادر نیست اراده خود را بر مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان تحمیل کند. اهمیت این موضوع تنها در کنترل یک آبراه نیست، بلکه این است که دهه‌ها یکی از مبانی حضور نظامی آمریکا در منطقه و سلطه آن بر جهان، این ادعا بود که واشنگتن «تضمین‌کننده امنیت جریان انرژی و آزادی کشتیرانی» است. اما جنگ نشان داد که اگر امنیت ایران مورد تعرض قرار گیرد، امنیت همه چیز در دنیا به خطر می‌افتد و آمریکا عاجزتر از آن است که بدون تحمل هزینه‌های سنگین، نبردی را با ایران آغاز کند. این یک تغییر بسیار مهم در معادله است. ایران ثابت کرد که امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز و به تبع آن، امنیت جهان را نمی‌توان علیه ایران و بدون ایران تعریف کرد. بنابراین، موضوع هرمز تنها یک موفقیت دریایی یا نظامی نیست، بلکه به چالش کشیده شدن یکی از مهم‌ترین ارکان تاریخی قدرت آمریکا در منطقه و جهان است.

۲- شبکه پایگاه‌های آمریکا و تبدیل یک مزیت راهبردی به یک آسیب‌پذیری راهبردی. تحول مهم دوم به شبکه پایگاه‌های آمریکا در منطقه مربوط می‌شود. آمریکا طی دهه‌های گذشته ده‌ها و شاید صدها تریلیون دلار هزینه کرده تا زنجیره‌ای از پایگاه‌ها، مراکز فرماندهی، تاسیسات لجستیکی، فرودگاه‌ها، مراکز اطلاعاتی و زیرساخت‌های نظامی را از خلیج فارس تا شرق مدیترانه ایجاد کند. این شبکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال سلطه و قدرت آمریکا بود، اما جنگ یک تناقض بنیادین را آشکار کرد: هر پایگاهی که برای آمریکا ابزار اعمال قدرت بود، در جنگ علیه ایران به یک آسیب‌پذیری بزرگ و یک آبروریزی تاریخی برای آمریکا تبدیل شد. ایران نشان داد که حضور آمریکا نه‌تنها «قدرت» تولید نمی‌کند، بلکه «آسیب‌پذیری» بالایی نیز ایجاد می‌کند. چرا که وقتی پایگاه، مرکز لجستیک، سامانه راداری، انبار مهمات یا زیرساخت عملیاتی آمریکا در برد تسلیحات ایران قرار می‌گیرد، واشنگتن ناچار است بخش بزرگی از توان خود را نه برای حمله، بلکه برای حفاظت از همان شبکه‌ای مصرف کند که قرار بود ابزار برتری آن باشد و البته در این حفاظت هم ناکام ماند، به شکلی که پایگاه‌های آمریکا در منطقه به خاکستر ناشی از قدرت و ابهت ایران تبدیل شده‌اند. به این نکته توجه کنید که از بعد از جنگ دوم جهانی هیچ کشوری به پایگاه‌های آمریکا در جهان حمله نکرده بود؛ نخستین‌بار ایران در سال ۱۳۹۸ این کار را انجام داد و حالا در این نبرد، ایران همه پایگاه‌های آمریکا را از خلیج فارس تا دریای مدیترانه زیر ضرب برده است. این بزرگ‌ترین چالش نظامی آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی است.

۳- شکسته شدن اسطوره «اطلاعاتی» آمریکا. موضوع سوم به حوزه اطلاعاتی مربوط می‌شود. سال‌ها این تصور وجود داشت که برتری اطلاعاتی و فناورانه آمریکا، شبکه‌های اطلاعاتی، مراکز حساس و زیرساخت‌های پنهان آن را از دسترس رقبا خارج می‌کند. اما در جریان جنگ، ایران نشان داد که مساله فقط داشتن موشک یا پهپاد نیست، پیش‌شرط هر حمله دقیق کشف، شناسایی و تولید اطلاعات هدف است. گزارش‌های موثقی که درباره هدف قرار گرفتن مراکز حساس و تأسیسات اطلاعاتی آمریکا در منطقه توسط خود رسانه‌های آمریکایی منتشر شده – و البته بخش مهمی از حقیقت همچنان ناگفته مانده است – صرف نظر از اذعان به خسارت چندده میلیارد دلاری مراکز سازمان تروریستی – جاسوسی سیا در منطقه، حامل یک پیام مهم بود: حالا پنهان‌ترین شبکه اطلاعاتی آمریکا نیز زیر ضرب ایران است. این مساله برای کشوری که ادعای قدرت جهانی دارد بسیار مهم است، زیرا اعتبار سازمان اطلاعاتی یا مرکز فرماندهی فقط به توان جمع‌آوری اطلاعات نیست، بلکه به این تصور نیز وابسته است که خود آن ساختار از دسترس دشمن مصون است. وقتی این تصور، آن هم درباره سازمان سیا شکسته شود، هزینه امنیتی حضور آمریکا به طور تصاعدی افزایش می‌یابد.

۴- مُهر پایان ایران بر اسطوره «برتری مطلق فناوری نظامی آمریکا». یکی دیگر از نتایج مهم جنگ، به چالش کشیده شدن تصور دست‌نیافتنی بودن فناوری نظامی آمریکا بود. بخش عمده‌ای از امکان سلطه و قدرت نظامی آمریکا صرفا ناشی از تعداد جنگنده، پهپاد، ناو یا سامانه پدافندی آن نیست، بلکه اعتبار فناوری آمریکایی نیز در این زمینه بسیار تاثیرگذار است. دهه‌ها این تصویر ساخته شده بود که پیشرفته‌ترین سامانه‌های آمریکایی از چنان برتری فناورانه‌ای برخوردارند که رقبا اساسا قادر به رقابت یا هیچ‌گونه مقابله‌ای با آنها نیستند؛ حتی رقبایی مانند چین یا روسیه! اما در این جنگ، سامانه‌های هوایی، پهپادی، دریایی، پشتیبانی و اطلاعاتی آمریکا در معرض ضربه قرار گرفت و موارد مختلفی از اصابت، آسیب یا از دست رفتن تجهیزات پیشرفته گزارش شد. ایران با انهدام ناموس‌های نظامی آمریکا چه در حوزه جنگنده‌ها (اف ۳۵) و چه در حوزه سوخت‌رسان‌ها، چه در حوزه پهپادها و دیگر تجهیزات، نشان داد که «هیچ تکنولوژی نظامی آمریکایی مصونیت ندارد». این در حالی است که ایران یک کشور تحریم شده است و صرفا به وسیله توان داخلی خود این کارها را انجام داد. نابودی ناموس نظامی آمریکا، معادلات نظامی دنیا را جابه‌جا می‌کند؛ به رقبای آمریکا اعتماد به نفس بسیار زیادی می‌دهد و متحدان آمریکا را کاملا در تکیه به آن کشور مردد می‌کند. اکنون همه دنیا فهمیده‌اند که تکیه بر آمریکا، تکیه بر باد است. حتی عربستان نیز این موضوع را درک کرده و پیش‌فرض اساسی پیمان مکه همین مساله است. این موضوع قطعا «نظم نظامی و امنیتی جهان» را وارد فاز جدیدی می‌کند. این برای آمریکا بسیار پرهزینه است، زیرا اعتبار تسلیحات آمریکایی یکی از ارکان اصلی قدرت نظامی آمریکا در جهان بود.

۵- اهمیت جهانی شکسته شدن «هیبت فناوری آمریکا». حتی مهم‌تر از خسارات مستقیم، تأثیر روانی و راهبردی چنین تحولاتی بر نظام بین‌الملل است. هرگاه سامانه‌ای که نماد برتری فناوری آمریکا محسوب می‌شود، آسیب‌پذیر شود، اثر آن صرفا در همان میدان نبرد باقی نمی‌ماند، بلکه دو گروه این تحول را با دقت مشاهده می‌کنند: رقبای آمریکا و متحدان آن. رقبای واشنگتن از این تجربه می‌آموزند که می‌توان برای مقابله با فناوری‌های پیشرفته آمریکا راه‌حل پیدا کرد. این امر اعتماد به نفس آنها را افزایش می‌دهد و در نبردهای آتی در دنیا بسیار تاثیرگذار است. به عنوان مثال، رفتار رئیس‌جمهور چین با ترامپ را بعد از جنگ ۴۰ روزه مشاهده کنید؛ شی جین‌پینگ به واسطه شگفتی‌سازی ایران، از جایگاه متفاوت‌تری نسبت به قبل با وی مواجه شد. آمریکا به خوبی معنی این مساله را می‌داند! در سوی دیگر، متحدان آمریکا نیز یک سؤال اساسی مطرح می‌کنند: اگر در یک بحران بزرگ، پایگاه‌های آمریکا، سامانه‌های پیشرفته آن و شبکه دفاعی واشنگتن خود نیازمند حفاظت گسترده باشد، آن کشور تا چه اندازه قادر است امنیت متحدان خود را نیز تضمین کند؟ دقیقا همین‌جاست که خسارات نظامی به خسارات ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود.

۶- تغییر محاسبات متحدان آمریکا. کشورهای منطقه به تدریج در حال درک یک واقعیت هستند: وابستگی امنیتی به آمریکا، خود می‌تواند تولیدکننده ناامنی باشد. اگر یک کشور معماری امنیتی خود را بر حمایت واشنگتن بنا کند، در لحظه‌ای که آمریکا وارد جنگ شود، همان کشور ممکن است به بخشی از جغرافیای جنگ تبدیل شود. از همین رو، حرکت برخی کشورهای منطقه به سمت متنوع‌سازی روابط خارجی، کاهش وابستگی امنیتی یک‌جانبه، گفت‌وگوهای پیش و پس پرده با ایران و ایجاد سازوکارهای امنیت منطقه‌ای باید در همین چارچوب تحلیل شود. آنچه در حال تغییر است، صرفا یک ائتلاف یا یک پیمان نیست، بلکه مبنای ذهنی معماری امنیتی منطقه است. بنابراین آیا می‌توان شکست آمریکا را تنها به این جمله تقلیل داد که آمریکا و رژیم اشغالگر فقط نتوانستند اهداف‌شان را محقق کنند؟ خیر! آنها ارکان قدرت خود را در این جنگ از دست دادند.

۷- ایران معادله «اقتصاد جنگ» را معکوس کرد. دهه‌ها آمریکا یکی از معدود قدرت‌هایی بود که می‌توانست از اقتصاد جهانی به عنوان ابزار فشار علیه دیگر کشورها استفاده کند. تحریم، محاصره مالی، کنترل شبکه بانکی، فشار بر صادرات نفت، تهدید شرکت‌ها و سوءاستفاده از دلار، بخش مهمی از قدرت آمریکا بود. اما در این جنگ، یک اتفاق معنادار رخ داد و آن اینکه برای نخستین‌بار در این سطح، یک کشور تحت تحریم توانست از موقعیت ژئوپلیتیک و توانمندی نظامی و قدرت سیاسی و اجتماعی خود برای انتقال هزینه جنگ به اقتصاد آمریکا و اقتصاد دنیا استفاده کند. تنگه هرمز، بازار انرژی، هزینه بیمه، حمل‌ونقل دریایی، قیمت سوخت، تورم و بازارهای مالی همگی به بخشی از میدان جنگ تبدیل شدند. این یک تحول مهم در منطق بازدارندگی بود.

۸- میدان جنگ از جغرافیای ایران و جهان خارج و وارد محاسبات داخلی آمریکا شد. یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های راهبردی ایران دقیقا در همین نقطه است. آمریکا تصور می‌کرد می‌تواند میدان جنگ را از نظر جغرافیایی در ایران و از نظر اقتصادی در منطقه یا محدود به چین نگه دارد، اما افزایش هزینه انرژی، مصرف ذخایر مهمات، فشار بر سامانه‌های پدافندی، هزینه حفاظت از پایگاه‌ها و تأثیر جنگ بر بازارها باعث شد بخشی از جنگ مستقیما وارد محاسبات داخلی آمریکا شود. لذا اکنون مساله دیگر فقط این نیست که ایران چه میزان خسارت نظامی به آمریکا وارد می‌کند، بلکه این است که هر روز ادامه جنگ برای واشنگتن چه هزینه نظامی، اقتصادی، سیاسی و انتخاباتی ایجاد می‌کند؟

۹- ستون‌های قدرت آمریکا با بزرگ‌ترین چالش تاریخی خود مواجه شده‌اند. اگر بخواهیم مساله را در سطح بالاتری تحلیل کنیم، آمریکا طی چند دهه اخیر سلطه جهانی خود را عمدتا بر سه ستون بنا کرده است: الف) قدرت نظامی، نه صرفا قدرت آتش، بلکه این تصور که فناوری نظامی آمریکا دست‌نیافتنی است، پایگاه‌های آمریکا امن هستند، شبکه اطلاعاتی آمریکا دسترسی ناپذیر است و ورود به جنگ با آمریکا برای هر کشوری هزینه‌ای تحمل‌ناپذیر خواهد داشت. جنگ اخیر این تصویر را به طور کامل فروریخت. ب) قدرت اقتصادی آمریکا به دلیل جایگاه دلار، نظام مالی جهانی و دیگر عوامل به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.