آموختن درسهایی از افغانستان؛ راهکارهای آمریکا در جنگ با ایران

نشریهای آمریکایی با بررسی جنگ افغانستان هشدار داد که ممکن است آمریکا در ایران نیز به دام جنگی فرسایشی بیفتد. این تحلیل به چالشهای طولانیمدت و هزینههای سنگین جنگها اشاره دارد و نگرانیها درباره تکرار تاریخ را افزایش میدهد.
بین الملل به گزارش باور خبر به نقل از نیویورک تایمز، این روزنامه در گزارشی تحت عنوان «چرا آمریکا نمیتواند از جنگهایش خارج شود؟» به بررسی وضعیت پس از پایان طولانیترین جنگ آمریکا در افغانستان پرداخته است. پنج سال از این جنگ میگذرد که با خروج ناگهانی نیروهای آمریکایی از کابل، هجوم هزاران افغان به فرودگاه و کشتهشدن ۱۳ نظامی آمریکایی در یک حمله انتحاری به پایان رسید. با این حال، برخی از نگرانیهایی که سه رئیسجمهور آمریکا را از پایان دادن به این جنگ بازمیداشت، بیاساس از آب درآمده است؛ افغانستان به پایگاهی برای حمله تروریستی علیه آمریکا تبدیل نشد و القاعده نیز نتوانست تهدیدی مشابه گذشته ایجاد کند.
این روزنامه همچنین اشاره میکند که اکنون آمریکا درگیر جنگی جدید با ایران است؛ جنگی که نشانههای پیروزی سریع در آن کمرنگ شده و حتی دونالد ترامپ نیز که در مقطعی گفته بود آمریکا نیازی به ماندن در ایران ندارد، موضع خود را تغییر داده و بر ادامه حضور نظامی تأکید کرده است. این موضوع پرسش مهمی را مطرح میکند: چرا خروج از جنگ برای آمریکا تا این اندازه دشوار است و آیا واشنگتن بار دیگر در حال گرفتار شدن در چرخهای مشابه با آنچه در افغانستان تجربه کرد، است؟ گریگ جافه، نویسنده نیویورکتایمز، در این تحلیل با مقایسه جنگ افغانستان و جنگ ایران، استدلال میکند که مشکل آمریکا تنها پیروزی یا شکست در میدان نبرد نیست؛ بلکه ساختار سیاسی و نظامی این کشور بهگونهای است که پذیرش شکست، عقبنشینی و پایان دادن به جنگ را بسیار دشوار میکند.
کنگره آمریکا مأموریت کمیسیون جنگ افغانستان را تمدید کرد و پنج سال پس از «اَبی گِیت»، اسناد پنهان درباره افغانستان کشف شد. نیویورک تایمز مینویسد: آمریکا در بیشتر جنگهایی که پس از جنگ جهانی دوم وارد آنها شده، با یک مسئله مشابه روبهرو بوده است: چگونه باید از جنگ خارج شود؟ اندرو هوئن، تحلیلگر ارشد مؤسسه رند، میگوید بخش بزرگی از این جنگها در واقع تلاشی برای برقراری نظم در جهان یا دفاع از ارزشهای آمریکا بودهاند، نه نبردهایی که موجودیت آمریکا را تهدید میکردند. در افغانستان، یکی از مهمترین فرصتها برای خروج آمریکا پس از کشتهشدن اسامه بنلادن در سال ۲۰۱۱ ایجاد شد. با این حال، آمریکا جنگ را ادامه داد.
کارتر مالکیسیان، که به فرماندهان آمریکایی در افغانستان مشاوره داده بود، بعدها نوشت که اگر مقامهای آمریکایی آن زمان از آینده خبر داشتند، بسیاری از آنها، از جمله خودش، از خروج زودهنگام حمایت میکردند. اما چنین تصمیمی با فرهنگ حاکم بر ارتش آمریکا سازگار نبود؛ ارتشی که برای پیروزی آموزش دیده است و پذیرش شکست را دشوار میبیند. ترس از شکست، جنگ را طولانیتر کرد. پس از سال ۲۰۱۱، مسئله دیگر فقط شکست طالبان یا نابودی القاعده نبود، بلکه دولتهای آمریکا بیش از هر چیز نگران اعتبار واشنگتن در جهان، سرنوشت متحدان افغان و هزینه سیاسی پذیرش شکست بودند.
سیاستمداران نیز نگران بودند که خروج از افغانستان در داخل آمریکا بهعنوان شکست آنها تعبیر شود و در انتخابات برایشان هزینه داشته باشد. در همین زمان، طالبان به این نتیجه رسیده بود که لازم نیست ارتش آمریکا را شکست دهد؛ کافی است از آن بیشتر دوام بیاورد. با کاهش تدریجی نیروهای آمریکایی و افزایش خستگی افکار عمومی، هدف طالبان به یک استراتژی ساده تبدیل شد: منتظر بماند تا آمریکا دیگر تمایلی به پرداخت هزینه جنگ نداشته باشد. در واشنگتن نیز اهداف تغییر کرد و وقتی پیروزی نظامی هر روز دورتر میشد، سیاستمداران بهجای پایان دادن به جنگ، تلاش کردند تلفات را کاهش دهند و دولت ضعیف و نامحبوب افغانستان را سرپا نگه دارند.
رزمری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در مؤسسه دیفنس پرایاریتیس، وضعیت آمریکا در سالهای پایانی جنگ افغانستان را به پزشکی تشبیه میکند که میداند بیمار در نهایت خواهد مرد، اما امیدوار است این اتفاق پس از پایان شیفت کاری خودش رخ دهد. این تشبیه به یکی از مشکلات اصلی جنگهای طولانی آمریکا اشاره دارد: هیچ دولت و رئیسجمهوری نمیخواهد مسئول شکست باشد، در نتیجه، پایان جنگ بارها به آینده موکول میشود و هر دولت ترجیح میدهد تصمیم نهایی را دولت بعدی بگیرد. نتیجه این تأخیر در افغانستان، ادامه جنگ برای یک دهه دیگر پس از کشتهشدن بنلادن بود؛ دورهای که طی آن ۸۶۸ نظامی آمریکایی دیگر جان خود را از دست دادند.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، خود سابقه حضور در جنگهای عراق و افغانستان را دارد و بارها از این جنگها بهعنوان نمونههایی از اشتباهات سیاست خارجی آمریکا انتقاد کرده است. او در ابتدای جنگ ایران وعده داد که این درگیری هیچ شباهتی به جنگهای طولانی گذشته نخواهد داشت. هگست تأکید کرده بود که جنگ ایران باید «متمرکز، مرگبار، سریع و قاطع» باشد. اما تحولات بعدی باعث شده است این وعده بیش از گذشته زیر سؤال برود. ایران در واکنش به حملات آمریکا، تنگه هرمز را بست و همین مسئله دامنه اهداف واشنگتن را پیچیدهتر کرد.
ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در شهادت خود در سنا اذعان کرد که حملات هوایی و موشکی احتمالاً برای شکست دادن ایران یا حتی بازگشایی تنگه هرمز کافی نیستند. پس از ناکامی حملات هوایی در دستیابی به همه اهداف، دولت آمریکا اکنون به محاصره دریایی صادرات ایران و تحریمهای اقتصادی امید بسته است. برخی نشانهها حاکی از افزایش دوباره رفتوآمد کشتیها و صادرات نفت از تنگه هرمز است، اما این پیشرفتهای محدود بهمعنای دستیابی به یک پیروزی سریع نیست. در همین حال، مقامهای نظامی آمریکا دیگر با همان اطمینان اولیه درباره پایان سریع جنگ صحبت نمیکنند.
اکنون سخن از کارزاری است که ممکن است ماهها یا حتی بیشتر ادامه پیدا کند. زمانی که از هگست درباره توان نیروی دریایی آمریکا برای ادامه محاصره سؤال شد، او پاسخ داد که آمریکا میتواند این کار را «تا هر زمان که لازم باشد» و حتی «بهطور نامحدود» ادامه دهد. این تغییر لحن دقیقاً همان چیزی است که نیویورکتایمز نسبت به آن هشدار میدهد: جنگی که قرار بود محدود و کوتاه باشد، ممکن است به یک عملیات فرسایشی تبدیل شود؛ عملیاتی که پایان دادن به آن، بهدلایل سیاسی و نظامی، هر روز دشوارتر خواهد شد.
از نگاه نویسنده، یکی از شباهتهای مهم میان افغانستان و ایران این است که طرف مقابل آمریکا انگیزه بسیار بیشتری برای ادامه جنگ دارد. طالبان برای بقای خود میجنگید و میدانست که آمریکا در نهایت ممکن است خسته شود و کنار برود. رهبران ایران نیز جنگ را مسئلهای مرتبط با بقای خود میدانند. اما تفاوت مهمی وجود دارد: میزان اهمیتی که این جنگ برای ایران دارد، با اهمیتی که برای آمریکا دارد یکسان نیست. برای ایران، مسئله میتواند به بقای نظام سیاسی گره خورده باشد، در حالی که برای آمریکا منافع حیاتی مشابهی در میان نیست. به همین دلیل، نویسنده استدلال میکند که هزینه خروج برای واشنگتن احتمالاً بسیار پایینتر از هزینه ادامه جنگ خواهد بود.
بازگشایی تنگه هرمز از نظر نظامی غیرممکن نیست. توماس ماهنکن، مقام ارشد سابق پنتاگون، میگوید این کار «شدنی» است، اما احتمالاً به عملیات زمینی و تلاش قابلتوجه نیاز دارد، زیرا ایران طی دههها مواضع خود را اطراف این آبراه تقویت و مستحکم کرده است. بنابراین واشنگتن با انتخابی دشوار روبهروست: آیا برای دستیابی به یک هدف مشخص، یعنی بازگشایی تنگه، حاضر است هزینه انسانی و مالی بیشتری بپردازد؟ یا ترجیح میدهد فشار اقتصادی و محاصره را ادامه دهد و وارد یک جنگ طولانیتر شود؟ از نگاه نیویورکتایمز، پاسخ فعلی چندان روشن نیست، اما یک عامل مهم علیه ادامه جنگ وجود دارد: افکار عمومی آمریکا.
نظرسنجیها نشان میدهد بسیاری از آمریکاییها با جنگ ایران مخالفاند و بهنظر نمیرسد جامعه آمریکا در شرایط فعلی تمایل داشته باشد هزینه یک عملیات زمینی بزرگ را بپردازد. بخش پایانی تحلیل نیویورکتایمز به مراسمی میپردازد که هگست همزمان با پنجمین سالگرد پایان جنگ افغانستان برگزار کرد. وزیر دفاع آمریکا در این مراسم سه تفنگدار بازنشسته را که در حمله انتحاری فرودگاه کابل زخمی شده بودند، با اعطای مدالهای شجاعت مورد تقدیر قرار داد. هگست در سخنان خود از شجاعت این نظامیان تمجید کرد و آنها را نماد یک نیروی نظامی «شکستناپذیر» توصیف کرد، اما نکته قابلتوجه این بود که در این مراسم کسی درباره شکست آمریکا در افغانستان صحبت نکرد.
از دید نویسنده، این مراسم نشاندهنده شیوه دیگری برای مواجهه با شکست است: بهجای اعتراف مستقیم به ناکامی استراتژیک جنگ، میتوان تمرکز را بر شجاعت و فداکاری سربازان گذاشت و شکست یک جنگ را از منظر قهرمانی نیروهای نظامی بازتعریف کرد. پیام نهایی تحلیل نیویورکتایمز این است که تجربه افغانستان باید برای سیاستگذاران آمریکایی یک هشدار جدی باشد. خطر اصلی لزوماً این نیست که آمریکا نتواند در یک مقطع مشخص به اهداف نظامی خود دست پیدا کند؛ خطر این است که پس از نرسیدن به پیروزی کامل، بهجای خروج، اهداف خود را تغییر دهد و برای توجیه ادامه حضور نظامی، مأموریتهای تازهای تعریف کند.
افغانستان نشان داد که جنگها میتوانند مدتها پس از از بین رفتن هدف اولیه ادامه پیدا کنند؛ زیرا ترس از شکست، نگرانی درباره اعتبار آمریکا، تعهد به متحدان و هزینه سیاسی عقبنشینی، تصمیمگیری برای خروج را دشوار میکند. اکنون جنگ ایران در نقطهای قرار گرفته است که میتواند همان مسیر را طی کند. جنگی که قرار بود «سریع و قاطع» باشد، به محاصره، تحریم و فشار بلندمدت نزدیک شده است. پرسش اصلی برای واشنگتن دیگر فقط این نیست که «چگونه ایران را شکست دهیم؟» بلکه این است که اگر پیروزی کامل ممکن نباشد، چهزمانی و چگونه باید جنگ را تمام کرد؟
برچسب ها :ایران ، جنگ افغانستان ، سیاست آمریکا
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰