دختر ۷ ساله غزهای، حافظ قرآن شد؛ پیوند قرآن و فلسطین همیشه برقرار است

قرآن در قلب آنها جای دارد، نه فقط بر تاقچهها. این افراد با حفظ قرآن، به آن تکیه میکنند و قرآن نیز حافظ آنهاست. ارتباطی عمیق و معنوی که زندگیشان را پر از نور و آرامش میکند.
به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم؛ گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده: در دنیای ما، جایی وجود دارد که تابآوری در آن معنایی متفاوت دارد. مردم این منطقه، در مواجهه با بزرگترین بلایا، تاب و طاقت میآورند و از دل ویرانی و تاریکی، زندگی میسازند که تنها در افسانهها میتوان مشابه آن را یافت. این مکان غزه است و این روزها زندگی و تابآوری در آن، مانند روییدن گل در مرداب است؛ مردابی نفرتانگیز که گلهای رنگارنگ و خوشبو در گوشه و کنار آن در حال شکوفایی هستند. آلما یکی از این گلهای زیبا و معطر است، دختری ۷ساله که در میان جنگ و بمباران و چادرنشینی، قرآن را در مدت یک سال حفظ کرد و به تازگی به پایان این ختم پربرکت رسید. شادی او به قدری بود که گویی بر بال ملائک به آسمان پرواز کرده است. او نخستین فرزند یک زوج جوان غزهای بود و با تولدش، شور و شادی و خوشبختی را به خانوادهاش آورد؛ چهار سال پیش از آغاز نسلکشی در غزه… در چهار سالگی، صدای جنگندههای اشغالگر آسمان غزه را میشکافت و بمبهای سنگین هر روز سقف دهها ساختمان را ویران میکرد. حدود سه سال بعد، باریکه غزه به ویرانهای تبدیل شده بود که به جز چند نقطه انگشتشمار، جای سالمی در آن باقی نمانده بود. دو میلیون غزهای هر فصل، زندگی را بر دوش خود میگذاشتند و از شمال به جنوب و از جنوب به شمال سفر میکردند؛ کمتر با ماشین و بیشتر پیاده، با چرخ و موتور یا گاری… اکنون غزه به اردوگاهی بزرگ برای آوارگان تبدیل شده است؛ اردوگاهی با تلِ آوار و ساختمانهای نیمهویران و دهها هزار چادر و خیمه کهنه و فرسوده. دریا دریا مردم در صحرا صحرا چادر زندگی میکنند! مثلاً زندگی!… وگرنه، نه غذای سالمی وجود دارد، نه آب کافی برای نوشیدن، نه خنکای کولر در تابستان و نه گرمای دلپذیر بخاری در زمستانهای سرد و پربارش. خون و مرگ و شهید و مجروح هم به وفور… این زندگی را تحمل کردن، مانند نوشیدن زهر است که ناچار باید آن را سر بکشی.
حالا در چنین شرایطی، یک دختر ۶ساله چگونه میتواند فکر کند و چه تاب و ارادهای در وجودش باشد که به حفظ قرآن بپردازد؛ هر روز، با برنامه، بدون سستی و تنبلی و بهانه، بدون ناله و شکایت و خستگی!… «آلما الغوطی» همان دختر ۶ساله بود؛ دختری که در همان یکی دو سال اول زندگی، پدر و مادرش را متوجه هوش و کنجکاوی و تمایلش به یادگیری کرده بود. به ۶سالگی که رسید، بدون مکتب و مدرسه، خواندن و نوشتن را بهطور کامل یاد گرفت، اما همت او برای حفظ قرآن برای پدر و مادرش حیرتانگیز بود؛ در شرایطی که بخشی از سال را با خانواده و سایر آوارگان در حال جابهجایی بودند و زمانی در چادرهای گرم و سرد زندگی میکردند و اخیراً هم در یک واحد کوچک و تنگ با ۶ نفر از اعضای خانواده! با این حال، مانند تمام مردم غزه که انگار سرشتشان با عشق به قرآن آفریده شده است، آلما نیز به قرآن علاقه داشت؛ آنقدر که از یکونیمسالگی با کمک پدر و مادرش شروع به حفظ سورههای کوتاه کرد، اما وقتی به ۶سالگی رسید، در توانش دید که میتواند تمام قرآن را حفظ کند. از یک سال پیش و با وجود زندگی در آوارگی، حفظ جدی را با حفظ روزانه یک صفحه آغاز کرد؛ ابتدا با کمک والدین و سپس با گوشدادن به تلاوت قاریان برجسته، به مرور زمان حفظ آیات برایش آسانتر شد و به روزی دو تا سه صفحه رسید. پدرش او را تشویق میکرد و مادرش که خود دارای تخصص ادبیات عرب بود، نخستین معلمش شد و به آلما درس میداد، آیات را با او تمرین میکرد و روند حفظکردنش را با برنامهریزی منظم پیگیری میکرد. سرعت یادگیری آلما هر روز بیشتر میشد و تنها چیزی که در ارادهاش برای حفظ قرآن تأثیری نداشت، جنگ و بمباران و آوارگی و زندگی در چادر و گرسنگی و نبود سرپناهی امن بود. البته جنگ و آوارگی گاهی آلما را بیحوصله میکرد و یادگیری را برایش سختتر مینمود، اما روزهایی که پرانرژیتر بود، عقبافتادگیها جبران میشد. آخرین سرپناهشان خانهای کوچک و نامناسب بود که فضایی جداگانه برای مطالعه و مرور قرآن نداشت و بازی پرسروصدای خواهران و برادران کوچکتر نیز شرایط یادگیری را پیچیدهتر میکرد. بزرگترین جایزه آلما حفظ سورهها یکی پس از دیگری بود؛ جایزهای که خودش به خودش میداد، به این معنا که وقتی حفظ یک سوره به پایان میرسید، از ذوق حفظ آن، شادی چنان وجودش را میگرفت که انگار به بالاترین موفقیت زندگی رسیده است و همین باعث افزایش انگیزهاش میشد. این شادی همین چند روز پیش به اوج خود رسید، نهفقط برای آلما بلکه برای تمام خانواده، وقتی آلما سوره ناس را خواند و قرآن را بست و گفت: «تمام شد! حفظ شدم؛ همه قرآن را حفظ شدم»، آن روز انفجار شادی در خانه آنها بهاندازه انفجار یک بمب چندتنی انرژی داشت؛ یک انرژی مثبت و نورانی، نه سیاه و ویرانگر، یک شادی و انرژی بزرگ که نتیجه مقاومت و ایستادگی و تلاش خانواده الغوطی بود. آلما که در کنار حفظ قرآن، یادگیری زبان عربی و انگلیسی، خوشنویسی و نقاشی را نیز تمرین میکرد، با وجود سن کم و در شرایط دشوار و پیچیده، به امید و آرامش و بهجت بزرگی رسیده بود که فراتر از درک و تصور ما آدمهای معمولی است.
«آلما الغوطی» حافظ ۷ساله قرآن کریم در غزه
غزه و قرآن؛ دوستانی که از هم جدا نمیشوند. آلما یکی از دهها هزار حافظ قرآن در غزه و فلسطین است و مانند او بسیارند. خدا میداند که عشق به قرآن و حفظ قرآن در آن سرزمین موروثی است، یا جنگ و رنجهای عظیم آن باعث تکیه بیشتر فلسطینیها به آیات قرآن شده است! آیاتی که در افزایش تابآوری آنها بهویژه در شرایط بغرنج زندگی در غزه بیتأثیر نبوده و نیست. علاوه بر اشتیاق فردی برای قرآنآموزی، مسئولان باریکه غزه نیز همت بالایی برای قرآنیکردن جامعه خود دارند، زیرا معتقدند قرآن تنها یاور و تکیهگاه حقیقی آنهاست و با تمسک به آن میتوانند این روزگار پررنجوبلا را سپری کنند. مسئولان قرآنی غزه میگویند از آرزوهای آنهاست که غزه اولین منطقه در جهان اسلام باشد که اکثریت ساکنان آن، حفظ و تلاوت قرآن را بهطور کامل فرا میگیرند. لذا در باریکه غزه و زیر بمباران شبانهروزی اشغالگران، تنها چیزی که تعطیلبردار نبود و نیست، کلاسهای قرآنآموزی است، نشان به آن نشان که هنوز ۴ ماه از طوفانالاقصی و بمباران بیامان غزه نگذشته بود که مراسمی در مرکز اسکان آوارگان (مدرسه شفا عمرو) در شهر رفح برگزار و از ۴۰ کودک حافظ تمام و چند جزء قرآن تجلیل شد.
مراسم تجلیل از ۴۰ حافظ قرآن در رفح
رویداد «صفوه الحفاظ/ حافظان نخبه» نیز در ماه مبارک ۱۴۰۳؛ حدود ۱۸ ماه پس از طوفانالاقصی با حضور صدها حافظ قرآن در سنین مختلف در غزه برگزار شد. در این رویداد قرآنی بزرگ که نخستین گردهمایی حافظان پس از طوفانالاقصی بود، حافظان، آیات قرآن را در برابر اساتید تلاوت میکردند. با توجه به تخریب گسترده مساجد، مراسم در چادرهای پلاستیکی برگزار شد و بیشتر شرکتکنندگان نیز از آوارگان جنگ و ساکن چادرها بودند. پروژه «صفوه الحفاظ» که توسط نهادهای قرآنی در غزه اجرا میشود، فقط در ۲ سال (۱۴۰۲ و ۱۴۰۳) بیش از ۴۰ هزار حافظ قرآن را آموزش داده است. «صفوه الحفاظ» همان طرح قرآنی است که مسئولیت آن را در سطح فلسطین فرمانده شهید «جهاد احمد قزاعر» بهعهده داشت.
«جهاد احمد قزاعر»؛ فرمانده شهیدی که ۲هزار حافظ قرآن تربیت کرد
تصویری از کودکان حافظ قرآن در غزه
در دی ماه ۱۴۰۴ نیز از ۵۰۰ حافظ دیگر قرآن در غرب غزه با هدایایی تجلیل شد. این مراسم در اردوگاه آوارگان الشاطی در غرب شهر غزه با شعار «غزه با قرآن شکوفا میشود» برگزار شد. جالب اینکه شرکتکنندگان علاوه بر قرآن، پرچم فلسطین را هم در دست داشتند و فضای شاد و قرآنی حاکم بر مراسم، آرامش مردم جنگزده و روحیه امید و استقامت و پایداریشان را دوچندان کرده بود. ابتسام ابوهویدی؛ یکی از شرکتکنندگانی بود که حفظ کامل قرآن را در دو سال جنگ به پایان رسانده و معتقد بود اگرچه حفظ قرآن زیر بمباران کار آسانی نیست، اما قرآن منبع قدرت و آرامش و ثبات او در سختترین لحظات بوده و پایبندی به قرآن نیز راهی برای حفظ امید است.
مراسم تجلیل از ۵۰۰ حافظ قرآن در اردوگاه الشاطی در شهر غزه
سه خواهر؛ هر سه حافظ قرآن کریم. اعجاز و زیبایی بین جماعت حافظ قرآن فلسطینی بهویژه اهالی غزه بسیار است، مثلاً اینکه گاه در یک خانواده، چند نفر از اعضا یا همه فرزندان حافظ قرآن میشوند. بهطور مثال اسفند ۱۴۰۴ تصویر سه خواهر فلسطینی منتشر شد که هر سه حافظ کل قرآن شده بودند، سه خواهر بهنامهای «تقوی»، «تقی» و «آیه».
«تقوی»، «تقی» و «آیه»؛ سه خواهر حافظ قرآن در فلسطین
۹ خواهر و برادر خردسال؛ حافظان شهید غزه. تصویر دیگری از ۹ کودک قدونیمقد کنار یکدیگر در خرداد ۱۴۰۴ منتشر شد که همگی فرزندان یک خانواده بودند و حافظ قرآن، اما با یک سرنوشت تلخ و غمانگیز. آنها فرزندان دکتر آلاء النجار و دکتر حمدی النجار؛ زوج پزشک فلسطینی بودند که بههمراه پدرشان در حمله هوایی بربرهای اشغالگرِ صهیون در غزه به شهادت رسیدند. خانواده دکتر النجار مانند تمام اهالی غزه دوران آوارگی را پشتسر گذاشته و از شمال باریکه به جنوب آن منتقل و ساکن خانیونس شده بودند. دکتر حمدی النجار دکتر داروساز بود و داروخانه داشت و همسرش آلاء در بخش اطفال بیمارستان ناصر مشغول به طبابت بود. آنها ۱۰ فرزند داشتند که بزرگترینشان ۱۲ساله بود. فرزندان دکتر در نهایت ادب و اخلاق و دانش تربیت شده و همگی حافظ کل یا چند جزء از قرآن بودند و مدام در رقابت با یکدیگر برای حفظ احادیث و حفظ اسامی داروهای داروخانه نیز سرگرمی دیگرشان بود تا هنگامی که پدر مشغلهاش زیاد است، در داروخانه جای او کار کنند.
۹ فرزند دکتر النجار که حافظ قرآن بودند در بمباران به شهادت رسیدند
دکتر آلاء بهخاطر دارابودن تابعیت سعودی، این امکان را داشت که با خانواده به مصر و عربستان سفر کند، اما نپذیرفت و در پاسخ به سرزنش دوستان و آشنا گفت: «روز جهاد و پاسداری در راه خدا فرا رسیده است و ما اینجاییم تا به اجر پاسداران صابر برسیم. روزی که به اینجا آمدیم، با همسرم عهد بستیم که تحت هر شرایطی بر این اصل ثابت بمانیم.» دومین روز از آخرین ماه بهار (خرداد ۱۴۰۴) دکتر نجار، آلاء همسرش را به بیمارستان ناصر رساند و بهسمت منزلش برگشت. همین که وارد خانه شد، جنگندهها محله زندگی و خانه دکتر را بمباران کردند. ۹ فرزند از ۱۰ فرزند دکتر یعنی یحیی، راکان، روسلان، جبران، حوا، ریوان، سیدین، لقمان و سیدرا با انفجار خانه سوختند و جزغاله شدند، طوری که هویتشان قابل تشخیص نبود. تنها فرزند باقیمانده یعنی «آدم» مجروح شد و دکتر نیز جراحات زیادی برداشت و ۹ روز بعد یعنی ۱۱ خردادماه به شهادت رسید و به ۹ فرزند شهیدش پیوست. رژیم اشغالگر آن روز فقط ۱۰ نفر اعضای یک خانواده را به شهادت نرساند، بلکه یک خانواده آگاه و عالم و حافظ قرآن را در غزه نابود کرد؛ یک خانواده که میتوانست امید بزرگی برای آینده فلسطین آزاد و رها باشد.
۱۶ ماه پیش دکتر نجار بههمراه ۹ فرزندش در غزه به شهادت رسیدند
شهادت پسربچه حافظِ غزهای پیش از تجلیل. «نعیم فراس المصری» تازه قرآن را حفظ کرده بود و قرار بود بهخاطر حفظ آیات نور، همراه گروهی از کودکان حافظ قرآن تجلیل شود، اما چند روز پیش از آن، با بمباران جنگندههای اشغالگر به شهادت رسید؛ اول تیرماه امسال؛ یعنی در بازهٔ بهظاهر آتشبسِ میان غزه و رژیم اشغالگر! صدای نعیم آخرین بار لحظاتی پیش از شهادت و از زیر آوار شنیده شد وقتی که فریاد زد: «ما زندهایم، ما زندهایم، ما را بیرون بیاورید.»، اما تا از زیر آوار بیرون کشیده شود، جان از پیکر مجروحش پر کشیده بود. درنهایت حافظ کوچک قرآنکریم بههمراه پدر، مادر و تمام خواهران و برادرانش به شهادت رسید.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰