تاریخ انتشار : یکشنبه 5 مهر 1405 - 7:58
کد خبر : 52673
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای از سقوط بُستان در مهر ۱۳۵۹ تا افتخارآفرینی ایران در عرصه جهانی در مهر ۱۴۰۵ بسته هستند

از سقوط بُستان در مهر ۱۳۵۹ تا افتخارآفرینی ایران در عرصه جهانی در مهر ۱۴۰۵

از سقوط بُستان در مهر ۱۳۵۹ تا افتخارآفرینی ایران در عرصه جهانی در مهر ۱۴۰۵

چهل و پنج سال پیش، در چنین روزهایی، شهرهای ایران یکی پس از دیگری در حال سقوط بودند. اما امروز، ایران به قدرتی غیرقابل تسخیر تبدیل شده است. این تغییر نشان‌دهنده استقامت و پیشرفت کشور در برابر چالش‌هاست.

به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم؛ گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده: بُستانی‌ها مسلمانانی از نژادهای آریایی و سامی، فارس‌زبان و عرب‌زبان هستند. انبوه نخلستان‌ها و دشت‌های سرسبز و آباد، این منطقه را به بستانی دلبر و چشم‌نواز تبدیل کرده بود و به همین دلیل به آن «بُستان» می‌گفتند. در گذشته، این منطقه حتی «بستیین» نامیده می‌شد که به معنای بستان‌ها است. این خطه زیبا و آباد در شهرستان دشت‌آزادگان، در غرب جلگه سرسبز خوزستان و نزدیک به خاک عراق واقع شده است. زندگی برای جمعیت ۱۰ هزار نفری بستانی‌ها شیرین و آرام می‌گذشت. در دشت‌های حاصلخیز بستان که با آب «کرخه» آبیاری می‌شد، کشاورزی و باغداری رونق داشت. کرخه سخاوتمند بود و دست‌وبال ماهیگیران را نیز پر می‌کرد و سفره‌شان را پربرکت می‌ساخت. زنان بستانی نیز به کارهای خانه و خانواده مشغول بودند و هنر حصیربافی و جاجیم‌بافی را به نمایش می‌گذاشتند. دامداری نیز حرفه‌ای پررونق بود. دام‌ها گاهی مانند گاو، سرشان را پایین می‌انداختند و به دنبال بوی علف از مرزها عبور می‌کردند و تنها صاحبانشان می‌دانستند که دام‌ها به خاک همسایه وارد شده‌اند. اما در آن زمان، بین دو کشور جنگ و آشوبی وجود نداشت و دام‌ها با صداهای چوپان‌ها و مرزبانان به آرامی بازمی‌گشتند… در طول تاریخ و در اطراف تمام مرزهای جهان، مردم همیشه رفت‌وآمد داشته و حتی خویشاوند بوده‌اند، اما با شکل‌گیری مرزها، فاصله‌ها بیشتر و خویشاوندی‌ها کمتر شد… به طور کلی، زندگی در بستان آرام و شیرین بود. با وقوع انقلاب اسلامی، امید بستانی‌ها بیشتر شد و احساس امنیت و عزت بیشتری پیدا کردند… اما این شیرینی مدت زیادی دوام نیاورد و خیلی زود ـ کمتر از دو سال بعدـ با تجاوزات کشور همسایه به تلخی تبدیل شد. تابستان ۱۳۵۹ وحشت چندین بار به سراغ بستانی‌ها آمد؛ با چند اقدام تروریستی و خرابکاری… صدای تیر و فشنگ از سمت همسایه غربی می‌آمد؛ از سمت عراق… بستانی‌ها نترسیدند… زندگی ادامه داشت… کمی بعد، در ۲۶ شهریور، بستانی‌ها که برخی از آن‌ها عربی را به خوبی می‌دانستند، صدای صدام را از رادیو و تلویزیون عراق که امواجش به راحتی به این سوی مرز می‌رسید، شنیدند و تصویرش را دیدند در حالی که قرارداد الجزایر را مقابل دوربین تلویزیون بغداد پاره کرد و کشورش را مالک مطلق اروندرود خواند و جزایر سه‌گانه ایران را متعلق به اعراب دانست. صدام تصمیمش را گرفته بود؛ می‌خواست به قول خودش با زور آب و خاکش را پس بگیرد و از همان روز، ماشین جنگی‌اش کم‌وبیش در حال عبور از مرزهای میان دو کشور بود. باد حسابی در سر صدام پیچیده بود و توهم فتح تهران، آنچنان مست و پرغرورش کرده بود که از مدت‌ها پیش برای جنگی سریع و زودبازده و برنده، نقشه کشیده و روز آغاز جنگ را هم در توهماتش «یوم الرعد» نامگذاری کرده بود؛ یعنی که ناگهانی و مانند رعد هجوم می‌آورد و ایران را در چند روز می‌بلعد و فتح می‌کند؛ درست مانند توهماتی که جنایتکاران آمریکایی-صهیونیستی برای حمله به ایران در جنگ تحمیلی سوم داشتند و خواب فتح و پیروزی ۳-۴ روزه و تسلیم بی‌قید و شرط ایران را می‌دیدند! متوهمان جنگ‌افروز در همه جهان و در طول تاریخ مانند هم می‌اندیشند؛ مانند صدام دیروز و ترامپ و نتانیاهوی امروز… اولین گام؛ جدایی خوزستان از ایران دیکتاتور عراق برای خود برنامه‌های رنگارنگی طراحی کرده بود؛ اولین گام جدا کردن سریع و برق‌آسا خوزستان از ایران! در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، یورش ماشین جنگی عراق به خاک ایران به‌صورت رسمی آغاز شد، با حملات هوایی جنگنده‌ها و ورود زمینی تانک‌ها در طول مرزهای غربی کشورمان؛ از ایلام و کرمانشاه گرفته تا خوزستان. مردم ایران همیشه در طول تاریخ مقاوم و جنگنده بوده‌اند. این‌بار هم همینطور؛ به‌ویژه عشایر جنوب و غرب که آتش عراقی‌ها ابتدا به خیمه‌های آن‌ها افتاده بود. در روزهای ابتدایی جنگ، مردم به شدت مقاومت کردند و تصورشان این بود که ارتش ایران به‌زودی به حمایت‌شان می‌آید و جلوی آتش و تجاوز بعثی‌ها را می‌گیرد. آخر ارتش ایران پنجمین ارتش قدرتمند دنیا بود!… اما این اتفاق نیفتاد و به جز نیروی هوایی و حملات معدود خلبانان ایرانی به عراق، نیروی پشتیبان دیگری در کار نبود! سپاه هم تازه تأسیس شده بود و قدرت و اختیار لازم را نداشت. برخی مسئولان و غیرمسئولان منافق در تهران به نظر می‌رسید که بدشان نمی‌آمد عراقی‌ها در دل ایران پیشروی کنند؛ همان‌هایی که دل خوشی از انقلاب اسلامی نداشتند و به نظر می‌رسید تنها راه سرنگونی انقلاب را هجوم و تجاوز کشورهای بیگانه می‌دانستند!… مانند امروز!… بنابراین دستور مقاومت و اعزام نیرو و تجهیزات و حمله متقابل، از پایتخت صادر نمی‌شد! تجهیزات و نیروی رزمی کافی برای بستن راه پیشروی دشمن تا بن دندان مسلح وجود نداشت و مهم‌تر از این‌ها، فرماندهی مناسبی که نیروهای محلی را به خط کند و از ظرفیت غیرت و میهن‌دوستی مرزنشینان بهره‌برداری کند، وجود نداشت. آغاز سقوط شهرها یکی پس از دیگری در چنین شرایطی، ۳ روز پس از آغاز رسمی جنگ تحمیلی، در دوم مهر، شهرهای مهران در ایلام و سومار و نفت‌شهر در کرمانشاه توسط ارتش بعث عراق اشغال شد. دروازه ورود به خوزستان و به‌ویژه اهواز، بستان بود. بستانی‌ها که حاضر بودند برای سرزمین‌شان جان بدهند، در کنار نیروهای تیپ ۳ زرهی و اندک سپاهیان حاضر در منطقه، تا توانستند مقاومت کردند، اما مقاومتشان در سوم مهر شکسته شد و عراقی‌ها وارد خطه بستان و روستاهایش شدند. نیروهای اشغالگر وارد بستان می‌شدند و بستانی‌ها از سرزمینشان خارج و به سوسنگرد ـ مرکز دشت‌آزادگان ـ می‌رفتند. چهارمین روز از مهرماه یعنی ۴ مهر ۱۳۵۹، بستان دیگر سقوط کرده بود… اشغال بُستان توسط بعثی‌ها اما سست و ناپایدار بود و ۶ روز بعد، یعنی ۹ مهرماه، بستان در یک ضدحمله توسط رزمندگان ایرانی ـ که بیشتر نیروهای سلحشور و مقاوم مردمی بودند ـ آزاد و تمام روستاها و شهر آن از اشغالگران تخلیه و پاکسازی شد. مردم، بستان را ۱۰ روز با چنگ و دندان حفظ کردند و نگه داشتند، اما نه حمایت از مرکز بود و نه نیرو و سلاح و مهمات کافی و لازم!… عراقی‌ها دوباره برگشتند با آتشبار سنگین‌تر و تک‌تیرانداز و هجوم پرقدرت‌تر، به همین دلیل سدِ مقاومت مدافعانِ بستان دوباره شکست و بستان یک‌بار دیگر در ۲۱ مهر ۱۳۵۹ اشغال شد. البته نبرد تن‌به‌تن ایرانی‌ها با دست خالی با نظامیان اشغالگر و تجهیزات سنگینش، یک روز و چند ساعت ادامه داشت، تا ساعت ۱۴ عصر روز بعد؛ ۲۲ مهر ۱۳۵۹ که بستان به‌طور کامل به اشغال بعثی‌های عراقی درآمد. علاوه بر شهر بستان، ۷۰ روستای اطراف آن نیز به اشغال رژیم متجاوز عراق درآمد و جمع زیادی از مردم، شهید و مجروح و اسیر شدند و خطه خوزستان جنایات زیادی را به چشم خود دید. پس از بستان، نوبت به دشت‌عباس و سوسنگرد و ارتفاعات الله‌اکبر و … رسید. آمده بودند که بمانند! بستان که به تصرف کامل دشمن متجاوز و اشغالگر همسایه درآمد، بعثی‌ها به خیال تصرف بقیه سرزمین بزرگ ایران، شروع به تغییر هویت بستان کردند. به‌عنوان مثال، پول رایج بستان، دینار عراق شده بود، ارتش بعثی، ساختمان شهرداری بستان را مقر خود قرار داده و پرچم عراق را بالای ادارات دولتی به اهتزاز درآورده بود و ارتباط بین جاده‌های مناطق مرزی بستان و العماره عراق برقرار شده بود. و همه این‌ها یعنی عراقی‌ها آمده بودند که بمانند! در خیال‌بافی‌هایشان احتمالاً اگر نتوانستند تهران را فتح کنند، فتح خوزستان و جداسازی آن از ایران، حتماً در برنامه‌هایشان بود! یک سال و اندی بعد، بستان آزاد شد؛ در نهایت اما بعثی‌های عراقی از خواب خوش متوهمانه‌شان با سیلی ایرانیان بیدار شدند و بستان هم مانند تمام شهرها و روستاهای اشغال‌شده ایرانی؛ مانند مهران و سومار و فکه و نفت‌شهر و قصرشیرین و خرمشهر و هویزه و موسیان و نوسود و ۳۰۰۰ روستای ایران، آزاد شد. بستان آزاد شد، اما یک سال و دو ماه بعد، در ۸ آذر ۱۳۶۰ از طریق عملیات «طریق‌القدس» و با رمز «یا حسین(ع)». حکایت روزگار تلخ بستان از سقوط تا آزادسازی در کتاب‌های متعددی چون «قطعه‌ای از آسمان: بستان» و «فانوس شکسته: بستان» و «بستان در دفاع مقدس: طریق‌القدس» آمده و در جلدهای سیزدهم و شانزدهم تقویم تاریخ دفاع مقدس (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) نیز به تاریخ بستان با عناوین «به سوی بستان» و «فتح بستان» اشاره شده است. تاریخ تکرار شد اما ایران دیگر ایران سابق نیست. اما آنچه در کتاب‌های پس از این باید نوشته شود، این است که در طول ۴۵ سال گذشته؛ از ۴ مهر ۱۳۵۹ که نخستین شهر خوزستان با تجاوزات دشمن اشغالگر سقوط کرد، تا ۴ مهر ۱۴۰۵، تغییرات به‌ظاهر کوچک، اما در حقیقت بزرگی رخ داده است. ایران همان ایران و جنایتکاران همان متجاوزان سابق هستند، با این تفاوت که نقاب‌ها برداشته شده است. امروز قاتلان متجاوز (از آمریکا و سگ هارش در منطقه گرفته تا اعراب سرسپرده استعمارزده) که چند دهه پیش، پشت نقاب صدام بعثی پنهان شده بودند، پس از گذشت ۴۵ سال، نقاب‌ها را کنار زده و به‌طور مستقیم به رویارویی ایران بزرگ برخاسته‌اند. ایران اما دیگر ایران سابق نیست؛ چیزی به قد و اندازه‌اش البته اضافه نشده، اما غیرتش هزاران برابر شده است. فرزندانش؛ همان‌ها که در دوران جنگ تحمیلی ۸ ساله در قنداق بودند، قد کشیدند و فرمانده و سردار و دانشمند شدند و در تنگنای نفس‌گیر و شکننده تحریم‌های ۴۵ ساله، هر چه از ایران دریغ شده بود را خود از هیچ بنا کردند؛ پهپادها و موشک‌ها و خودروهای رزمی و قایق‌های تندرو و ناوهای جنگی ساختند و از تحریم سیم خاردار به صدور پهپاد و موشک و تجهیزات نظامی و انواع تولیدات صنعتی و غیرصنعتی و هسته‌ای رسیدند… حالا ۴۵ سال از آن سال‌های وحشت و هجوم و اشغال و تنهایی و سقوط شهربه‌شهر ایران گذشته است و شیاطین دوباره سربرآورده و آفتابی شده‌اند؛ این‌بار بی‌نقاب‌تر، وقیح‌تر و جلادتر و وحشی‌تر، آنقدر که هر خطوط زرد و قرمزی را به‌راحتی آب خوردن رد می‌کنند؛ از قتل‌عام کودکان و دانش‌آموزان گرفته تا ترور رهبری که مجتهد و عالم و مرجع‌تقلید بود و بی‌احترامی به او در هر دین و آیین مردود… اما خب، در مقابل ایرانیان ۴۰ سال روی پا ایستادن را تمرین و تحمل کرده‌اند؛ زیر فشار شدید تحریم‌های بزرگ اقتصادی، کمر خم کردند، بی‌مهری دیدند و ریاکاری و نفاق و دورویی و دشمنی، اما نه تنها نشکستند، بلکه بزرگ شدند؛ مقاوم‌تر، ایستاده‌تر و جانفداتر… ایران بیدار شده و دیگر خیال خواب رفتن ندارد. حالا در ۴ مهر ۱۴۰۵، ایران به ابرقدرتی در منطقه تبدیل شده که هیچ اهریمنی جرات چپ نگاه کردن به آن را ندارد، چه رسد به اشغال و دست‌درازی به ناموسش. ایران حالا کشوری پرقدرت است که به خشکی و آب‌ها و آبراه‌های خود تسلط دارد و بالاتر از این‌ها، قدرت دیکته‌کردن خواسته‌هایش را به منطقه و جهان بازیافته است. حالا در ۴ مهر ۱۴۰۵، ایران همان ایران است، اما مقتدر، سربلند و با پرچم بالا در جهان؛ محبوب ملت‌های جهان؛ محبوب ستم‌دیدگان و مستضعفان و آزادی‌خواهان و عدالت‌خواهان. ایران حالا به همان شوکت و قدرت هزاران ساله و دیرینه‌اش بازگشته و یا دست‌کم می‌توان گفت در حال بازگشت به همان هیمنه و شکوه اجدادی است. به قول یکی از فعالان رسانه‌ای خارجی، ایران شیر خفته‌ای بود که دشمنانش پس از هزار سال دوباره بیدارش کردند! آری ایران به خواب رفته بود، اما امروز دوباره بیدار شده است. بله، شیر ژیانِ جهان بیدار شده و دیگر خیال خواب رفتن ندارد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.