صلحطلبی در سایه جنگ واقعی!

ادعای ایجاد نظم قانونمحور امروز به موضوعی خندهدار برای افکار عمومی جهان تبدیل شده است. این ادعا دیگر جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد که مردم به آن به چشم یک شوخی نگاه میکنند.
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- در بررسی روابط قدرت در سطح بینالملل، همواره با پدیدهای مواجه هستیم که میتوان آن را «تناقض نهادینهشده» نامید. دولتهای غربی، بهویژه کشورهای اروپایی همسو با ایالات متحده، سالهاست که الگوی «هرجومرج هدایتشده» را به عنوان محرک اصلی سیاست خارجی خود به کار گرفتهاند. این الگو نه بر اساس برقراری آرامش، بلکه بر پایه ایجاد تنشهای مستمر و مزمن بنا شده است تا فروش تسلیحات، وابستگیهای امنیتی رژیمهای اقماری و حضور نظامی در نقاط استراتژیک جهان تضمین شود.
در این فرآیند، هرگاه متحدان این بلوک دست به جنایت و تجاوز میزنند، دیپلماسی غرب با استفاده از حق وتو و تحریم منتقدان، مسیر را برای تداوم ویرانگری هموار میکند. اما حقیقت تلخ برای این مراکز قدرت زمانی نمایان میشود که هزینههای ژئوپلیتیک این مداخلات از مرزهای سودمندی فراتر میرود. وقتی عملیاتهای نظامی بهجای نتایج سریع، به جنگهای فرسایشی و طولانیمدت تبدیل میشوند و بازارهای جهانی انرژی و تجارت را مختل میکنند، غرب با بحرانی مواجه میشود که امنیت ملی خود را هدف قرار داده است.
در این مرحله، شاهد یک «چرخش نمایشی» هستیم. رسانههای غربی و سیاستمدارانی که تا دیروز حامی سرسخت بمبارانها بودند، ناگهان در نقش صلحجویان و دلسوزان انسانی ظاهر میشوند. واژگانی مانند «ثبات منطقهای» و «توقف خشونت» جایگزین لفاظیهای تهاجمی پیشین میشوند. نمونه این موضوع را در مواضع اخیر دولتهای آلمان و فرانسه مشاهده میکنیم: دو دولتی که هر دو از اصلیترین حامیان تروریسم آمریکایی-صهیونیستی در منطقه غرب آسیا و دیگر نقاط جهان به شمار میروند.
این تغییر نقش، عمیقترین سطح ریاکاری را به نمایش میگذارد. دولتی که تا چند روز پیش، تمام امکانات اطلاعاتی و تسلیحاتی خود را برای ماشین کشتار متحدش به کار گرفته بود، اکنون در نقش یک ناظر بیطرف، به توصیه طرفین به خویشتنداری میپردازد. این تئاتر سیاسی، هدفی جز فرار از مسئولیت حقوقی و اقناع افکار عمومی خشمگین در داخل کشورهای غربی ندارد. آنها هرگز ارادهای برای قطع واقعی حمایتهای لجستیکی ندارند؛ بلکه فقط میخواهند با تغییر ویترین، از تبعات سهمگین جنایاتشان مصون بمانند.
این رفتار دوگانه، بیانگر فرسایش بنیادین در پیکره تمدن غرب است. ادعای ایجاد نظم قانونمحور، امروز به مقولهای مضحک برای افکار عمومی جهان تبدیل شده است. بومرنگی که غرب با آتشافروزی در غرب آسیا، اوکراین و آفریقا پرتاب کرده بود، اکنون به خانه بازگشته است. امروزه، انزوای اخلاقی، بحران مهاجرت و ناپایداریهای اقتصادی، مالیات سنگینی است که شهروندان غربی باید برای زیادهخواهی الیگارشی نظامی-مالی خود بپردازند.
ریاکاری استراتژیک، دیگر نمیتواند ضعف هژمونیک را پنهان کند. در نهایت، ثبات واقعی هرگز با نسخهپیچیهای دروغین کسانی که خود بانی آشوب هستند، حاصل نخواهد شد. افول اقتدار غرب نه به دلیل قدرت رقبا، بلکه به دلیل پوسیدگی اخلاقی و استراتژیک سیاستهای داخلی و خارجی آنهاست.
برچسب ها :دیپلماسی غرب ، صلح و جنگ ، مداخلات نظامی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰