تاریخ انتشار : دوشنبه 23 شهریور 1405 - 15:50
کد خبر : 48453
چاپ خبر دیدگاه‌ها برای باب‌المندب؛ یمن و چالش‌های آینده نظم منطقه‌ای بسته هستند

باب‌المندب؛ یمن و چالش‌های آینده نظم منطقه‌ای

باب‌المندب؛ یمن و چالش‌های آینده نظم منطقه‌ای

باب‌المندب، تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه نقطه‌ای کلیدی برای انرژی، تجارت، امنیت و قدرت جهانی به شمار می‌رود. این تنگه به عنوان حلقه‌ای حیاتی در ارتباطات بین‌المللی، نقش مهمی در شکل‌گیری وضعیت‌های اقتصادی و سیاسی ایفا می‌کند.

بین الملل به گزارش باور خبر به نقل از تسنیم، امیرحسین رجبی‌معمار، کارشناس بین‌الملل و مسائل غرب آسیا در یادداشتی بیان کرد: در غرب آسیا، برخی نقاط بر روی نقشه به قدری کوچک‌اند که اهمیت واقعی‌شان نادیده گرفته می‌شود، باب‌المندب یکی از این نقاط است؛ تنگه‌ای میان یمن و شاخ آفریقا که در نگاه اول تنها یک گذرگاه دریایی به نظر می‌رسد، اما در حقیقت یکی از حلقه‌های اتصال انرژی، تجارت، امنیت و قدرت در سطح جهانی است. تحولات اخیر یمن، از جنگ داخلی تا نبرد بر سر گلوگاه‌های قدرت، دوباره این اهمیت را به کانون توجه آورده است. انصارالله پس از پیشروی در ساحل غربی، تصرف المخا و ذوباب و رسیدن به جزیره میون، عملاً به یکی از حساس‌ترین نقاط جغرافیایی دریای غرب آسیا نزدیک شده است. همزمان، نیروهای وابسته به دولت یمن که از سوی عربستان حمایت می‌شوند، تلاش برای بازسازی خطوط دفاعی خود را آغاز کرده‌اند. گزارش‌های میدانی نشان‌دهنده تلفات سنگین و آوارگی ده‌ها هزار یمنی است، اما نباید اهمیت این تحولات را تنها در تعداد شهرهای تصرف‌شده خلاصه کرد. مسئله اصلی امروز یمن، دیگر فقط کنترل سرزمین نیست؛ بلکه کنترل امکان اثرگذاری بر یک مسیر جهانی است و این همان نقطه‌ای است که جنگ یمن را از یک بحران داخلی به بخشی از معادله بزرگ‌تر قدرت در غرب آسیا تبدیل می‌کند.

زنجیره قدرت ایران از هرمز تا باب‌المندب؛ دو گلوگاه در دست ایران پیروزی چندجانبه انصارالله و شکست نقشه آمریکا برای باب‌المندب، تثبیت موقعیت انصارالله در این تنگه؛ دست بسته آمریکا در برابر ایران. یمن را نباید صرفاً به عنوان یک جبهه دید. برای درک آینده جنگ، نخست باید یک اشتباه رایج را کنار گذاشت: تصور اینکه یک طرف انصارالله است و طرف دیگر، یک جبهه متحد ضدانصارالله، واقعیت چنین نیست. انصارالله مهم‌ترین بازیگر شمال و غرب یمن است؛ جریانی که طی سال‌های جنگ توانسته از یک نیروی داخلی به بازیگری با ظرفیت موشکی، پهپادی و دریایی تبدیل شود. نقطه تحول در این مسیر، انتقال بخشی از قدرت آن از «کنترل زمین» به «اثرگذاری بر دریا» بود، اما انصارالله را نیز نباید صرفاً یک ابزار خارجی دانست. این جریان ریشه اجتماعی، سابقه سیاسی و محاسبات یمنی خود را دارد و در عین حال، پیوند راهبردی آن با جمهوری اسلامی ایران و بهره‌گیری از حمایت و تجربه ایرانی نیز واقعیتی است که حتی بسیاری از منابع غربی بر آن تأکید دارند.

در سوی دیگر، شورای رهبری ریاستی و نیروهای دولت یمن قرار دارند که هدف اصلی‌شان بازپس‌گیری مناطق تحت کنترل انصارالله و حفظ ساختار رسمی دولت است، اما این جبهه از نظر سیاسی و نظامی یکپارچه نیست. نیروهای طارق صالح و مقاومت ملی در ساحل غربی، بر حفظ یمن واحد تأکید دارند و از نظر منافع سیاسی با جریان‌های جنوب‌گرا و جدایی‌طلب یکسان نیستند. نیروهای جنوبی، مسئله آینده جنوب و میزان استقلال آن را دنبال می‌کنند و حزب اصلاح نیز شبکه سیاسی و نظامی خاص خود را دارد. این چندپارگی اهمیت زیادی دارد، زیرا شکست انصارالله تنها با شکست یک ارتش ممکن نیست؛ بلکه نیازمند هماهنگ کردن مجموعه‌ای از نیروهاست که درباره آینده یمن نیز الزاماً اتفاق نظر ندارند. همین واقعیت یکی از نقاطی است که در تحلیل آینده جنگ نباید نادیده گرفته شود.

چرا ساحل غربی مهم‌تر از یک پیروزی نظامی است؟ تصرف یک شهر زمانی اهمیت راهبردی پیدا می‌کند که موقعیت آن، معادله بزرگ‌تری را تغییر دهد. المخا، ذوباب و میون چنین ویژگی‌ای دارند. باب‌المندب دریای سرخ را به خلیج عدن و مسیر اقیانوس هند متصل می‌کند و از طریق دریای سرخ، مسیر آسیا به کانال سوئز و بازار اروپا را شکل می‌دهد. رویترز این تنگه را یکی از گلوگاه‌های مهم تجارت جهانی معرفی کرده و بر نقش آن در انتقال انرژی و کالا تأکید کرده است. بنابراین ارزش پیشروی انصارالله تنها در زمینی که تصرف کرده نیست؛ بلکه در موقعیتی است که به دست آورده است. برای اثرگذاری بر کشتیرانی، الزاماً نیازی به اعلام «بسته‌شدن کامل» تنگه وجود ندارد؛ کافی است ریسک عبور افزایش پیدا کند. وقتی شرکت بیمه هزینه بیشتری مطالبه کند، کشتی مسیر طولانی‌تری را انتخاب کند و صاحب کالا مجبور شود زمان و هزینه بیشتری بپردازد، یک گلوگاه جغرافیایی عملاً به اهرم سیاسی تبدیل می‌شود. تجربه سال‌های گذشته نیز این موضوع را ثابت کرده است؛ حملات دریایی انصارالله موجب شد شماری از شرکت‌های بزرگ مسیر عبور از دریای سرخ را تغییر دهند و به‌جای آن، مسیر طولانی‌تر پیرامون آفریقا را انتخاب کنند. اکنون نزدیک شدن انصارالله به خود باب‌المندب، این قابلیت را به سطح بالاتری منتقل کرده است.

نقطه‌ای که باب‌المندب به هرمز می‌رسد، به باور من، مهم‌ترین اشتباه در تحلیل تحولات کنونی این است که باب‌المندب و هرمز جدا از یکدیگر دیده شوند. هرمز دروازه انرژی خلیج فارس است و باب‌المندب یکی از مسیرهای اصلی انتقال انرژی و کالا از اقیانوس هند به دریای سرخ و اروپا است. اگر فقط یکی از این دو مسیر دچار بحران شود، بازار می‌تواند بخشی از فشار را جذب کند؛ اما اگر دو گلوگاه در یک دوره زمانی مشترک با ناامنی مواجه شوند، مسئله از یک بحران منطقه‌ای به یک اختلال زنجیره‌ای در انرژی و تجارت جهانی تبدیل می‌شود. اهمیت این مسئله برای عربستان حتی بیشتر است. در شرایط محدودیت در هرمز، مسیرهای جایگزین صادرات نفت ریاض از جمله انتقال نفت به دریای سرخ اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند، اما اگر باب‌المندب نیز ناامن شود، بخشی از همان مسیر جایگزین تحت فشار قرار می‌گیرد. گزارش‌های اخیر درباره آسیب به خط لوله شرق به غرب عربستان و احتمال تأثیر آن بر عرضه جهانی نفت، همزمان با تحولات باب‌المندب، نشان می‌دهد که این دو جغرافیا دیگر قابل تفکیک نیستند. قیمت نفت نیز در همین فضای پرریسک از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده است. اینجا یمن به یک متغیر جدید تبدیل می‌شود: کشوری که خود تولیدکننده اصلی نفت جهان نیست، می‌تواند بر امنیت مسیر انتقال نفت اثر بگذارد و این دقیقاً همان قدرتی است که از جغرافیا به دست می‌آید.

عربستان؛ پیروزی در میدان یا خروج از تله؟ عربستان امروز با مسئله‌ای روبه‌روست که راه‌حل نظامی ساده‌ای ندارد. ریاض نمی‌تواند اجازه دهد انصارالله در مجاورت باب‌المندب به یک قدرت پایدار تبدیل شود؛ زیرا چنین وضعیتی امنیت دریایی و اقتصادی عربستان را برای سال‌های آینده تحت‌تأثیر قرار خواهد داد، اما تشدید جنگ نیز هزینه دارد. اگر عملیات هوایی و زمینی افزایش یابد، خطر گسترش حملات انصارالله به زیرساخت‌های عربستان بیشتر می‌شود. اگر ریاض عقب بنشیند، ممکن است با واقعیتی روبه‌رو شود که بازگرداندن آن به شرایط گذشته دشوار باشد. این همان جایی است که تجربه جنگ یک دهه گذشته اهمیت پیدا می‌کند: برتری نظامی لزوماً به‌معنای توان تحمیل نتیجه سیاسی نیست. از همین منظر، تحولات امروز می‌تواند برای سیاست منطقه‌ای عربستان یک آزمون باشد؛ آزمونی که پاسخ آن شاید نه در بمباران بیشتر، بلکه در تعریف مجدد نسبت ریاض با تهران و آینده یمن پیدا شود. حتی گزارش‌های اخیر از رایزنی کشورهای خلیج فارس با ایران درباره امنیت کشتیرانی نشان می‌دهد که بخشی از منطقه بیش از گذشته به این نتیجه نزدیک شده است که امنیت پایدار را نمی‌توان تنها از واشنگتن مطالبه کرد.

آمریکا و پایان انحصار امنیتی برای آمریکا، مسئله از حفاظت چند کشتی فراتر رفته است. واشنگتن سال‌ها تلاش کرده است امنیت آبراه‌های راهبردی غرب آسیا را بخشی از معماری امنیتی خود قرار دهد، اما امروز اگر هرمز و باب‌المندب هم‌زمان در معرض فشار قرار گیرند، آمریکا با یک سؤال بنیادی مواجه می‌شود: چگونه باید نظمی را حفظ کرد که حفاظت از آن روزبه‌روز هزینه بیشتری برای خود آمریکا ایجاد می‌کند؟ اعزام ناو و سامانه دفاعی می‌تواند یک حمله را دفع کند، اما نمی‌تواند ریسک اقتصادی را به صفر برساند. حتی یک حمله ناموفق نیز می‌تواند نرخ بیمه، هزینه حمل‌ونقل و قیمت انرژی را افزایش دهد. از این منظر، جبهه یمن می‌تواند همان کاری را انجام دهد که در برخی جبهه‌های دیگر نیز دیده‌ایم: انتقال هزینه از میدان نبرد به اقتصاد طرف مقابل و این برای آمریکا مسئله کوچکی نیست؛ زیرا افزایش قیمت سوخت و انرژی در نهایت به سیاست داخلی منتقل می‌شود. جنگی که در ابتدا کیلومترها دورتر از آمریکا جریان دارد، زمانی برای رأی‌دهنده آمریکایی معنا پیدا می‌کند که در قیمت سوخت، تورم و هزینه زندگی دیده شود.

یک تفاوت مهم در نگاه ایران در نگاه جمهوری اسلامی ایران، امنیت ملی الزاماً در محدوده مرزهای رسمی تعریف نمی‌شود. تجربه چند دهه اخیر نشان می‌دهد که تهران عمق امنیتی خود را در محیط پیرامونی نیز جست‌وجو می‌کند. یمن در این چارچوب اهمیت ویژه‌ای دارد، اما نه به این معنا که هر تصمیم انصارالله الزاماً از تهران صادر می‌شود. واقعیت پیچیده‌تر است. انصارالله بازیگری یمنی با منافع و هویت مستقل است، اما در یک منظومه بزرگ‌تر منطقه‌ای نیز قرار دارد؛ منظومه‌ای که در آن فلسطین، لبنان، عراق، سوریه، یمن و آبراه‌های راهبردی به یکدیگر متصل می‌شوند. این همان نقطه‌ای است که باید مفهوم «محور مقاومت» را فراتر از یک ائتلاف نظامی دید. قدرت این شبکه فقط در تعداد نیرو یا حجم تسلیحات نیست؛ بلکه در توزیع جغرافیایی نقاط فشار است. یک بازیگر در شمال، دیگری در شرق مدیترانه، دیگری در عراق و دیگری در جنوبی‌ترین نقطه دریای سرخ، هرکدام مسئله محلی خود را دارند، اما در لحظه بحران می‌توانند هزینه‌ای را به رقیب تحمیل کنند که حل آن برای قدرتی مانند آمریکا بسیار پرهزینه‌تر از حل یک جنگ کلاسیک است.

آینده یمن؛ مسئله بر سر کنترل نیست، بر سر ماندگاری است. به‌گمان من، آینده جنگ یمن را نباید با سؤال «چه‌کسی تمام یمن را تصرف می‌کند؟» سنجید. احتمال شکل‌گیری یک پیروزی کامل و سریع برای هر طرف پایین است. سؤال مهم‌تر این است؛ چه‌کسی می‌تواند موقعیت خود را به واقعیتی ماندگار تبدیل کند؟ اگر انصارالله بتواند ساحل غربی و نقاط پیرامون باب‌المندب را حفظ کند، حتی بدون کنترل همه یمن، یک اهرم راهبردی در اختیار خواهد داشت. اگر نیروهای رقیب بتوانند اختلافات خود را مدیریت و ساختار نظامی مشترکی ایجاد کنند، امکان بازگرداندن بخشی از موازنه وجود دارد، اما متغیر تعیین‌کننده دیگری نیز وجود دارد: زمان. قدرت‌های بزرگ معمولاً به‌دنبال پیروزی سریع‌اند؛ بازیگر محلی اگر بتواند دوام بیاورد، از زمان به‌عنوان ابزار قدرت استفاده می‌کند. یمن طی سال‌های گذشته دقیقاً همین را تجربه کرده است. آنچه قرار بود در مدت کوتاهی پایان یابد، به جنگی طولانی تبدیل شد و بازیگری که بارها پایان کارش اعلام شد، اکنون در نزدیکی یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های جهان ایستاده است.

یک قدم جلوتر به‌نظر می‌رسد مرحله بعدی بحران یمن، جنگ بر سر باب‌المندب به‌عنوان یک نقطه جغرافیایی نخواهد بود؛ بلکه جنگ بر سر تبدیل آن به یک «اهرم پایدار» است. اگر انصارالله بتواند حضور خود را در این منطقه تثبیت کند، معادله امنیت دریای سرخ برای سال‌های آینده تغییر خواهد کرد. در آن صورت، آمریکا ناچار است هزینه بیشتری برای حفاظت از مسیرهای تجاری بپردازد، عربستان مجبور به بازنگری در عمق راهبردی خود شود و کشورهای منطقه بیش از گذشته به این نتیجه برسند که امنیت آنها فقط از مسیر اتکا به قدرت‌های فرامنطقه‌ای تأمین نمی‌شود. در چنین شرایطی، ایران نیز از یک مزیت مهم برخوردار خواهد بود: جغرافیای مقاومت دیگر صرفاً یک کمربند زمینی نیست؛ بلکه به شبکه‌ای از نقاط اثرگذار زمینی، دریایی و انرژی تبدیل می‌شود. اما اینجا نباید در دام بزرگ‌نمایی افتاد. باب‌المندب با یک تصمیم، برای همیشه بسته نمی‌شود؛ آمریکا نیز با چند ناو از منطقه حذف نخواهد شد و انصارالله هم بدون هزینه و محدودیت نیست. مسئله واقعی، تغییر تدریجی محاسبات است. اگر طرف مقابل برای حفظ وضع موجود هر روز مجبور به پرداخت هزینه بیشتری شود و این طرف بتواند با هزینه‌ای کمتر موقعیت خود را حفظ کند، توازن قدرت آرام‌آرام تغییر می‌کند. شاید راز اصلی تحولات یمن نیز همین باشد. قدرت همیشه در انفجار یک موشک نیست.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بسته شده است.