تاریخ انتشار : جمعه 22 خرداد 1405 - 8:09
کد خبر : 38551

بگذار در لبخند آرزوهایت گم شوم…

بگذار در لبخند آرزوهایت گم شوم…
در خشکسالی مهربانی و اوج نامرادي، بگـذار چتـر رنگـی آرزوهایت باشم . تو با آرزوهاي کوچک، دردهایت را به من مـی بخـشی و من با برآورده کـردن آرزوهایـت ، دردهایـت را آرزو مـی کـنم .

#مهدی صدیقیان -بنیانگذار جشنواره آرزوهای رنگی

در خشکسالی مهربانی و اوج نامرادی، بگـذار چتـر رنگـی آرزوهایت باشم . تو با آرزوهای کوچک، دردهایت را به من مـی بخـشی و من با برآورده کـردن آرزوهایـت ، دردهایـت را آرزو مـی کـنم . در همـین کوچه پس کوچه های باران خورده ، ردپایت را دنبال مـی کـنم تـا میـراث دار رازهای نهفته در چشم هایت باشم . خنده هایت، بال پرواز من است کـه بـا نگاهی عاشقانه مرا به آواز مهر می خواند. بگذار در لبخند آرزوهایـت گـم شوم، تا خود را در هیاهوی زندگانی پیدا کنم . بگذار چتر آرزوهای رنگین دستانت باشم ؛ همان دستان زخم خورده و چشمهای نجیب و شرقی که لانـه کبوتران خسته و از سفر بر گشته است ، کـه لَختـی را در آن بـه آرامـی ات میگذرانند. آرزوهایت؛ مرا به کودکی ام می خواند. بگذار من راوی روز های خوش کودکی ات باشم. جعبه رنگی مدادهایت، هرم نفسهای مـن اسـت . بگذار غرق در رنگی مداد هایـت شـوم . بگـذار در خـاک زنـدگی ات بـذر باروریت باشم؛ همان خاکی که طعم زندگی میدهد. آرزوهایت، عصرانه بابونه های زندگی من است . مرا به شعر های ناگهانیت دعوت کن ، بگذار غنچه هایم وسط باغچه دلتنگیات وا شود. ای دوست! مرا ذره ذره به آفتاب رؤیاهایت بتابان تا آیین مهربانی ات شوم. در کاهیِ کاغذ های تلنبارشـده ی زندگی، دستانت را در دستانم بکار تا شور زندگی ، آواز مستانه اش را تـا آنسوی دیوار احساس بفرستد . اتفاق های خوبی است در کنـار آرزو هـای تو بودن ، و برای برآورده کردن آرزوهایـت دویـدن ، آنجـا کـه زنـدگی از حرکت می ایستد. آرزوهایت، مـرا بـه بهـشت چـشمانت مـی بـرد ، بگـذار تماشایت کنم تا عطر اقاقی ها فـضای زنـدگی ام را پـر کنـد . بگـذار تـا بـا آرزوهایت بالیدن را به تجربه بنشینم . آرزوهایت را بنویس و نقاشی کن تا من قصه گوی غصه های تو باشم . من طعم شیرین حرف های تو هستم. چه زیباست اینکه می بینم به اندازه ی آرزوهایت بزرگ می شوی و قد می کـشی و من کوچک میشوم و به زندگی کودکی ها یم بازمیگردم. بیـا بـا هم قـراری بگذاریم کنار کوچه سیبستان ، کنار چتر های رنگـی آرزوهـای تـو . مـن بـا همین چتر های رنگی، بزرگ می شوم، پا میگیرم و به باران می رسم. چتـر من، آرزوهای رنگی تو است. آرزوهایت را به من بگو تا من فردای روشن تو باشم . مرا به وسعت دردهایت میهمان کن ، بگذار در تاریکی شب هایت چراغ چشم های زلالت باشم . یادت نرود قرار ما کوچه ی سیبـستان ، کنـار چترهای رنگی آرزوهای تو.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.