تاریخ انتشار : دوشنبه 7 اسفند 1402 - 14:14
کد خبر : 4335

مشق عشق کنیم

مشق عشق کنیم
✍️ مهدی صدیقیان

روزهای غم و شادی پشت سرهم می آیند و روح و روان ما را با خود همراه کرده و امید را فریاد می کنند. این دو بیت زیبا از زنده یاد استاد مجتبی کاشانی دلیل خوبی برای تسکین این روزهاست.
یک روز رسد غمی اندازه کوه
یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است گلم‌
در سایه کوه باید از دشت گذشت
زندگی همین است .بدون گذشتن از کویر سختی ها امید بستن به جهان شادی و امید امری عبث و بیهوده است.
ما باید با قلب و روحمان و جستجو در آن به روزگار خوشی ها سلام دوباره گوییم. کتاب بخوانیم و از تاریخ مردان و زنان تاثیر گذار درس ماندگاری بیاموزیم. هیچ بهاری بدون گذشتن از مسیر زمستان شیرین نیست و هیچ قله ای بدون رهسپاری از کوهپایه فتح نمی شود.
باید به فرزندان خود راه رستگاری را با توکل به خداوند بزرگ نشان دهیم و بیاموزیم همیشه پنجره های تاریک رو به نور باز می شود و شعر شعور با مهر آفرینی سروده می شود.
در برهوت زندگی؛ همنشینی با حافظ و سعدی و مولانا ما را به اوج می رساند.
ما زبالاییم و بالا می رویم….
باور کنیم با دوری از گذشته و فراموشی از آداب و رسوم قدیم هر لحظه زندگی را برخود سخت می کنیم. یکی از سنت های قدیمی که ریشه در آیین مسلمانی ما دارد صله رحم و دیدار با دوستان و آشنایان است.یک هدیه کوچک حتی یک سلام با لبخندی میتواند قلبی را و حتی خودمان را آرام کند. شاید لبخندی از سر مهربانی بتواند امیدی را به قلبی مرده هدیه کند.
آیین مهر و دوستی در این روزگار سخت و توانفرسا بهترین دلیل بر بودن است.
بیاییم گله و شکایت را از فرهنگ زندگانی خود حذف کنیم و کلمات و واژه های قدرتمند را وارد زندگی گفتاری خود کنیم.
تقریبا شب بخیرها و دعای عاقبت بخیری برای همنوعان از زندگی ما رخت بر بسته است.
با احیا و زنده کردن عادات دیرینه و البته درست همزیستی را فریادی دوباره کنیم.
آتش قهر و کینه رو از وجودمان بزداییم و فرشته خوبی ها برای اطرافیان باشیم.
باید به اصالت خود برگردیم و از شعر (سهراب سپهری)مدد بگیریم که تا شقایق هست زندگی باید کرد.
ما ایرانی ها ریشه خود را از باور به طبیعت بارور کرده ایم. چه خوب است با رجوع به طبیعت دل ها شورآفرینی را برای دل های عاشق به ارمغان بیاوریم.
امروز به جای همدلی با هم متاسفانه به خلوت شبکه های بی هویت اجتماعی پناه برده و روزها و شب ها را در این جهان بی حاصل زندگی می کنیم.
باید خود را به واژه های حضرت شیراز بسپاریم.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دوباره جوان خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران گل
در سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
باید از طلوع و غروب خورشید سرمست شویم و با تماشای ستاره ها در شب به همنشینی با آسمان دلخوش شویم.
برای حس خوب بخشیدن به دوستان و خانواده مشق عشق کنیم و با بضاعت بخشیدن؛ به فرداهای از راه نیامده بیندیشیم.
شعری از مجتبی کاشانی مرد بزرگ عاشق که روحش شاد باشد را نقطه پایانی این سطور می کنم:
گل باش که همنشین عطار شوی
زان پیش که همدم خس و خار شوی
زحمت متراش و جمله رحمت باش
پل باش به جای آنکه دیوار شوی

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

باور خبر دیدگاه مدیریت فرهنگ آفرینان فرهنگ آفرینان مانوش

فرهنگی

اخبار سیاسی